تا الان سعی کردم حرف های دو طرف را بشنوم. درست برخورد کنم. هر تفکری را به رسمیت بشناسم اما دیگر نمیشود شما آنقدر در چالهی سیاه افکارتان فرو رفتهاید که جا برای دفاع از خود نگذاشتهاید. شما فقط دیدگاه خود را درست میدانید و بقیه را به جهنم خیالی خود محکوم میکنید.
آن از جمهوری اسلامی که اگر موافق آن نباشیم منافق و اغتشاشگر و خرابکاریم.
این هم از حکومت پهلوی شما که رضایش گفته هر که با من موافق نیست، تجزیه طلب و مجاهد خلق است.
به من بگویید، فرق این دو چیست؟
#ناشناس
اینکه میگن جنگ روایت هاست صحیحه
چون بر اساس روایتی که باور میکنی، نظرت شکل میگیره
اینکه بگیم چه کسانی در خیابان ها بودند یا کشته شدند، در ادامه ی ماجرا خیلی اثر میذاره
و اینکه دیو صفتی و پلیدی این نظام چی هست؟ که مختص به این نظامه؟ یعنی برآمده از نوع انسان نیست، ویژه ی چنین نظامی هست؟
اتفاقا اینکه هی میگفتن انگار ن انگار افراد کشته شدند و هیچکی هیچی نمیگه
به درستی اشاره شد که ما داغدار افرادی هستیم که شهید شدند
نه پهلوی چی هایی که از احساسات این جوون ها سواستفاده کردند و از اول نگاهشون هزینه ی انقلاب بود و با وعده ی کمک سوار بر هیجانات شدند
اینو باید پذیرفت به نظرم که کسانی که پنج شنبه و به خصوص جمعه بعد از اون همه هشدار و پیامک، رفتند به خیابون، تا حد زیادی بر اساس هیجان و احساس تصمیم گرفتند
هر رفتاری رو نمیشه اعتراض تعبیر کرد، برای تخلیه خشم و نارضایتی اومدن تو خیابون، و متاسفانه بازی خوردند.
صرف معترض به شرایط بودن نمیشه هر عملکردی رو توجیه کرد یا باعث تطهیر چهره ی افراد نمیشه
ولی اینکه چی میشه جوانان ما به این مرحله میرسند، واقعا جای کار و مطالعه و اقدامات میدانی داره
روایت این نیست که تعدادی جوان به خیابان آمدند و با گلوله کشته شدند
روایت این است که تعدادی جوان به خیابان امدند، اما در میان آنها افرادی بودند که با قصد کودتا و آموزش دیده و مسلح بودند و به مراکز نظامی و حساس، با برنامه، جمعیت رو هدایت و حمله میکردند
اینهمه خسارت و آتش زدن و آسیب زدن و وحشی گری رو به یک اعتراض متمدنانه نباید تقلیل داد
بله تعداد زیادی، ۲۴۰۰ نفر یعنی خیلی، بی گناه کشته شدند ولی قاتل اصلی پهلوی و ترامپ و نتانیابو هستند
من پاسخ ایشون را دادهام اما اینجا هم میگذارم تا افراد همنظر با ایشون هم نظر بدن.
میگید «جنگ روایتهاست» و درست هم میگید؛ اما مسئله اینجاست که همهی روایتها در موقعیت برابر شکل نمیگیرند. وقتی یک طرف تمام تریبونهای رسمی، رسانهی ملی، دادگاه، سلاح و امکان تعریف «حقیقت» را در اختیار دارد و طرف دیگر فقط خیابان و صدای زخمیاش را، نمیشود گفت صرفاً با دو روایت هموزن روبهرو هستیم. روایت وقتی معنا دارد که امکان بیان آزادانه و امکان رسیدگی مستقل هم وجود داشته باشد، نه اینکه یک روایت رسمی از بالا اعلام شود و هر صدای مخالفی برچسب بخورد.
پرسیدهاید «دیوصفتی و پلیدی مختص این نظام است؟ انسانی نیست؟» بله، شر انسانی است؛ اما ساختارها میتوانند آن را مهار یا تشدید کنند. وقتی سازوکار پاسخگویی، شفافیت و پذیرش خطا وجود نداشته باشد، وقتی به جای به رسمیت شناختن اعتراض، برچسبزنی جای آن را بگیرد، آن شر فردی تبدیل به خشونت ساختاری میشود. نقد من متوجه یک سازوکار است؛ سازوکاری که به جای شنیدن، حذف میکند و به جای پاسخ، اتهام میزند.
قبول دارم که ممکنه بین جمعیت افرادی مسلح یا سازمانیافته هم بوده باشند؛ هیچ حرکت اجتماعی بزرگی کاملاً یکدست نیست. اما همین جا سؤال اصلی شروع میشود: اینکه یک اعتراض به ۱۸ و ۱۹ دیِ پرخشونت ختم شد، محصول تصمیم چه کسی بود؟ ناکارآمدی در مدیریت بحران، نشنیدن هشدارهای اجتماعی، بستن مسیرهای اعتراض قانونی و بیاعتمادی انباشته، سهم چه نهادی است؟ وقتی سالها امکان اعتراض کمهزینه، رسانهی مستقل و سازوکار پاسخگویی واقعی محدود میشود، طبیعی است که هر جرقهای به آتش بزرگتری تبدیل شود. وجود عناصر مسلح اگر واقعاً بوده، مسئولیتِ برخورد هدفمند و تفکیکشده را از دوش حاکمیت برنمیدارد؛ اتفاقاً کارآمدی یعنی بتوانی معترض را از خرابکار جدا کنی، نه اینکه صورتمسئله را یکجا امنیتی کنی.
من ادعا نمیکنم روایت من حقیقت مطلق است. حرفم این است که اعتبار یک روایت به امکان راستیآزمایی، شفافیت و پاسخگویی وابسته است. اگر روایت رسمی درست است، باید از بررسی مستقل، آمار شفاف، دادگاه علنی و رسانهی آزاد نترسد. وقتی امکان پرسشگری محدود است، طبیعی است که روایت رسمی برای بخشی از جامعه قانعکننده نباشد. جنگ روایتها زمانی منصفانه است که زمین بازی برابر باشد؛ وگرنه یکی با تریبون و قدرت رسمی سخن میگوید و دیگری با تجربه زیسته و هزینهای که داده.
شما چگونه به روایت خود انقدر مطمئن هستید؟ چرا افراد مخالف شما همه گول رسانه را خوردند؟ چرا من، که مخالف این حکومت هستم همواره باید انگ بازیچه خارجه شدن را بخورم؟
اینکه بگوییم جوانان «با هیجان» تصمیم گرفتند، شاید بخشی از واقعیت روانشناختی باشد، اما هیجان هم از جایی میآید؛ از احساس بیعدالتی، بنبست، شنیده نشدن. تقلیل آن به سادهلوحی یا بازیخوردگی، پاک کردن صورت مسئله است. اگر واقعاً دغدغه این است که چرا جوانان به این نقطه میرسند، باید پیش از هر چیز امکان نقد و اصلاح درون ساختار را جدی گرفت.
اگر قرار است از «جنگ روایتها» حرف بزنیم، بهتر است میدان را برابر کنیم: اجازه دهیم روایتهای مختلف شنیده شوند، آمارها شفاف بررسی شوند، و مسئولیتها دقیق و بدون فرافکنی تعیین شود. تا وقتی پاسخگویی جای خود را به مقصرسازی بیرونی میدهد، شکاف روایتها عمیقتر میشود، نه حل.
هدایت شده از ناشناس الف آزادی
📪 پیام جدید
شما از جنگنابرابر روایتها صحبت میکنید وقتی هر فردی میتونه به تنهایی یک تریبون در هر اپلیکیشنی داشته باشه. وقتی هر خونهای وقتی دلش بخواد میتونه شبکههای ماهوارهای رو دنبال کنه. وقتی تریبون به قول شما رسمی که همون ص.س میشه رو بخش خیلی خوبی از جامعه دنبال نمیکنن.
میبینید؟ همچین هم نابرابرانه نیست! نمیخوام مقصر یابی کنم که اگر قرار باشه این کارو بکنیم، بخش بزرگی از مقصر آدمهای مسئول حکومتن. میخوام بگم درسته در داخل کشور فضای خوبی برای روایت های شخصی ساخته نشده، ولی در جو جامعه ما واقعا تنها راه روایت بخشی از مردم توی خیابون اومدن و جنگ خیابونی راه انداختنه؟ جدی؟
#دایگو