مریم آقا چرا خوابیده بود؟
مگه نه اینکه حتی تو سختی ها عصا نمیگرفتند به دست؟
آقام قامت خم نمیکرد که
چفیه و انگشتر نمیخوام ها میخوام ببینمش فقط
نگاه اش کنم یک دل سیر نگاه اش کنم
میدونی چقدر دلم تنگ براش؟
دیگه فردا میاد تازه بدون عصا هم میاد دیگه
استوار و ایستاده اقام میاد
با صلابت قدم بر میداره