eitaa logo
کتیبه تاک
471 دنبال‌کننده
44 عکس
7 ویدیو
3 فایل
#کتیبه_تاک را #به_زبان_مادری #لب_خوانی کنیم
مشاهده در ایتا
دانلود
وسط خطبه خوانی زینب، روضه حال و هوای دیگر داشت باز عکس شهید آوردند، شیرزن ها به گریه افتادند
نمرده عشق دراین سینه تانفس باقیست علی اصغر شیری .aac
حجم: 3.7M
نمرده عشق در این سینه تا نفس باقی است همیشه حسرت پرواز در قفس باقی است
برای سربازان وطنم با قدم‌هایت سکوت دشت را در هم بریز ردّپای توست مرز سرزمین مادری با نگاه بی کرانت دشت را تسخیر کن تا نیفتد سرزمین تو به دست دیگری از افق سر می‌زند هر صبح مهر خاوران سایه‌ی تو پرچم در اهتزاز میهن است در هجوم بادهای در به در محکم بایست مثل کوهی که سراسر پیکرش از آهن است هر نسیمی‌که گذر کرده است روزی از برت دشتها را سر به سر با بوی تو آکنده است زندگی جاری است در چشم تو چون زاینده رود زندگی در هر نگاه بیقرارت زنده است بر لبت آوازهای بومی‌ات گل کرده است خاطرات کهنۀ تو عشق را در بر گرفت روی خاک سرزمینت مینویسی نامه را نامه ای که سطرهایش عشق را از سر گرفت مثل سربازی که جان بر کف لب مرز آمده است دوستت دارم، به شوقت در خطر افتاده ام بعد تو دسته گـلی بر روی سـیـم خاردار پرپرم کرده است و از تو بی خبر افتاده ام
ندارم طاقت یک دم جدایی علی اصغرم امشب کجایی شده خیره به گهواره رقیه لالا لالا لالا لالا لالایی
دست در دست هم قدم به قدم مثل کوه ایستاده‌ایم هنوز چشم‌های مصممی داریم محکم و پر اراده‌ایم هنوز ما برادر، برادران تنی قصهٔ چاه را نمی فهمیم گرگ های قبیله می دانند ما نجیبیم و ساده ایم هنوز در صف اول نماز همیم در صف جنگ چاره‌ساز همیم هم‌قطاران صبح مرصادیم رهسپاران جاده‌ایم هنوز ریشه‌هامان یکی است سرسبزیم درتب بادها نمی‌لرزیم سدرة‌المنتهی و طوباییم تک‌درخت نژاده‌ایم هنوز یکسر از شوق همدلی گفتیم دست دادیم و یا علی گفتیم در هیاهوی زرق و برق نفاق دامن از کف نداده‌ایم هنوز ریشه در خاک میهنم دارند تاک هایی که روی دیوارند ساقی ما سرش سلامت باد مست این جام و باده‌ایم هنوز
هدایت شده از رجزخوان
ندارم طاقت یک دم جدایی علی اصغرم امشب کجایی شده خیره به گهواره رقیه لالا لالا لالا لالا لالایی
این اشک‌های سرخ که نم نم نشسته‌اند بر چهره‌ها به گونه‌ی شبنم نشسته‌اند آیینه‌ها از آه دل من مکدّرند آیینه‌ها به آه دمادم نشسته‌اند اینجا مدینه نیست، ولی مانده‌ام چرا دیوارهای کوچه به ماتم نشسته‌اند؟ اینجا نسیم کرب و بلا می‌وزد هنوز مردم به زیر سایه‌ی پرچم نشسته‌اند در هر کجا که شام غریبان گرفته‌اند زهرا و ساره،‌ هاجر و مریم نشسته‌اند بر گرد شمع شام غریبان نگاه کن! پروانه‌ها چگونه به ماتم نشسته‌اند؟
آمد کنار خیمه، دلش ناشکیب‌تر تنهاتر از همیشه، غریب و غریب‌تر از کوفه آمده است به مهمانی شما غیر از حبیب نیست در اینجا حبیب‌تر تیغ هزار نامه ی کوفی به چشم اوست غیر از تو نیست در نظر او طبیب‌تر بیدل‌تر از همیشه کنارت نشسته است قلب حبیب مضطر و چشم حبیب، تر با التماس رخصت میدان گرفته است از هر نظر شده است رجزخوان عجیب‌تر فرقش شکافت، خون به محاسن چکیده است بعد از تو اوست، از همه شیب‌الخضیب‌تر □ اذن دخول مرقد شش گوشه دست اوست از مهربانی‌ات شده او پرنصیب‌تر
فرشته وحی کرده کلام بر رقیه از آسمان رسیده پیام بر رقیه سه ساله دخترش بود شبیه مادرش بود پناه برده گاهی امام بر رقیه غروب غارت است و... شب اسارت است.. شبی که خواب گشته حرام بر رقیه به روی چوبه نی، میان مجلس می سری بریده خیره است مدام بر رقیه خلاصه قصه او به سر رسید در شام سلام بر حسین و سلام بر رقیه
پشت کردند به هم چون دو دلاور در جنگ عهد کردند نماند سر و پیکر در جنگ تیرها بال گشودند رجزخوانی را نیزه ها خیره به آوازه ی منبر در جنگ مانده ام معجزه شد یا که قیامت شده است باز هم آمده گویا علی اکبر در جنگ زینب از دور جوانان خودش را میدید چه دلاور شده اند این دو برادر در جنگ دو برادر که شبیه اند به شمشیر دو دم دو برادر که شبیه اند به حیدر در جنگ لاله در پهنه ی این دشت چه سرخ است، انگار آبیاری شده با نیزه و خنجر در جنگ دست بر گردن هم، هر دو به خون غلتیدند بال پرواز هم اند این دو کبوتر در جنگ
🔹رخصتِ میدان🔹 آماده‌اند، گوش به فرمان، یکی یکی تا جان نهند بر سر پیمان یکی یکی بعد از حبیب و حُر و زُهیر و غلام ترک آماده می‌شوند جوانان یکی یکی پا در رکاب، رخصت میدان گرفته‌اند با التماس، دست به دامان، یکی یکی پیغمبرانه غزوه به پا کرده‌ای که باز غوغا کنند حمزه و سلمان یکی یکی دیشب در آسمان دو ‌انگشت معجزه بودند محو روضۀ رضوان یکی یکی روح تغزّل‌اند، شکوه قصیده‌اند شمشیر می‌کشند غزل‌خوان یکی یکی از دست می‌روند عزیزان و... خیمه‌ها، کم‌کم شده‌ست کلبۀ احزان یکی یکی بر نیزه‌ها در اوجِ رجزآیه‌های کهف تفسیر شد حماسۀ قرآن یکی یکی بالای نیزه‌ها چه غریبانه می‌وزند انبوه گیسوان پریشان یکی یکی 📝
نزدیک ظهر بود و عطش تشنه تر رسید خورشید در مدار زمین شعله ور رسید بر پهنه ی کویر شرار و شرر رسید آنگاه بر امام شهیدان خبر رسید: وقت عبادت است نمازی به پا کنیم باید که عشق را به شما اقتدا کنیم آن گاه چون دو کوه دو عاشق به پا شدند هم قامت قیام نماز شما شدند وقتی که با طنین اذان همصدا شدند مثل نماز ظهر شهادت ادا شدند قد قامت الصلوة! نماز آفریده شد با طرح عشق راز و نیاز آفریده شد در های و هوی جنگ چه آرام و بی صدا در ازدحام دشت سپرها و نیزه‌ها در وسعت غریبی و غم چند آشنا در آخرین نماز چنان دست بر دعا آرام با خدا سر صحبت گشوده اند گویی که در میان هیاهو نبوده اند هم قامت قیام ببین اهتزازشان در سجده‌ها طراوت راز و نیازشان در اشک‌ها ترنّم سوز و گدازشان در بند بند شعر شکوه نمازشان رمز قیام کرب وبلا جز نماز نیست معراج عاشقان خدا جز نماز نیست اینک خدا حماسه به تصویر می‌کشد دریای خون مقابل شمشیر می‌کشد در بیشه‌ها شکوه دو تن شیر می‌کشد بر زخم‌های پیکرشان تیر می‌کشد دشتی پر از شقایق سرخند این دو تن تاریخ را دقایق سرخند این دو تن