eitaa logo
کتیبه تاک
472 دنبال‌کننده
44 عکس
7 ویدیو
3 فایل
#کتیبه_تاک را #به_زبان_مادری #لب_خوانی کنیم
مشاهده در ایتا
دانلود
فرشته وحی کرده کلام بر رقیه از آسمان رسیده پیام بر رقیه سه ساله دخترش بود شبیه مادرش بود پناه برده گاهی امام بر رقیه غروب غارت است و... شب اسارت است.. شبی که خواب گشته حرام بر رقیه به روی چوبه نی، میان مجلس می سری بریده خیره است مدام بر رقیه خلاصه قصه او به سر رسید در شام سلام بر حسین و سلام بر رقیه
پشت کردند به هم چون دو دلاور در جنگ عهد کردند نماند سر و پیکر در جنگ تیرها بال گشودند رجزخوانی را نیزه ها خیره به آوازه ی منبر در جنگ مانده ام معجزه شد یا که قیامت شده است باز هم آمده گویا علی اکبر در جنگ زینب از دور جوانان خودش را میدید چه دلاور شده اند این دو برادر در جنگ دو برادر که شبیه اند به شمشیر دو دم دو برادر که شبیه اند به حیدر در جنگ لاله در پهنه ی این دشت چه سرخ است، انگار آبیاری شده با نیزه و خنجر در جنگ دست بر گردن هم، هر دو به خون غلتیدند بال پرواز هم اند این دو کبوتر در جنگ
🔹رخصتِ میدان🔹 آماده‌اند، گوش به فرمان، یکی یکی تا جان نهند بر سر پیمان یکی یکی بعد از حبیب و حُر و زُهیر و غلام ترک آماده می‌شوند جوانان یکی یکی پا در رکاب، رخصت میدان گرفته‌اند با التماس، دست به دامان، یکی یکی پیغمبرانه غزوه به پا کرده‌ای که باز غوغا کنند حمزه و سلمان یکی یکی دیشب در آسمان دو ‌انگشت معجزه بودند محو روضۀ رضوان یکی یکی روح تغزّل‌اند، شکوه قصیده‌اند شمشیر می‌کشند غزل‌خوان یکی یکی از دست می‌روند عزیزان و... خیمه‌ها، کم‌کم شده‌ست کلبۀ احزان یکی یکی بر نیزه‌ها در اوجِ رجزآیه‌های کهف تفسیر شد حماسۀ قرآن یکی یکی بالای نیزه‌ها چه غریبانه می‌وزند انبوه گیسوان پریشان یکی یکی 📝
نزدیک ظهر بود و عطش تشنه تر رسید خورشید در مدار زمین شعله ور رسید بر پهنه ی کویر شرار و شرر رسید آنگاه بر امام شهیدان خبر رسید: وقت عبادت است نمازی به پا کنیم باید که عشق را به شما اقتدا کنیم آن گاه چون دو کوه دو عاشق به پا شدند هم قامت قیام نماز شما شدند وقتی که با طنین اذان همصدا شدند مثل نماز ظهر شهادت ادا شدند قد قامت الصلوة! نماز آفریده شد با طرح عشق راز و نیاز آفریده شد در های و هوی جنگ چه آرام و بی صدا در ازدحام دشت سپرها و نیزه‌ها در وسعت غریبی و غم چند آشنا در آخرین نماز چنان دست بر دعا آرام با خدا سر صحبت گشوده اند گویی که در میان هیاهو نبوده اند هم قامت قیام ببین اهتزازشان در سجده‌ها طراوت راز و نیازشان در اشک‌ها ترنّم سوز و گدازشان در بند بند شعر شکوه نمازشان رمز قیام کرب وبلا جز نماز نیست معراج عاشقان خدا جز نماز نیست اینک خدا حماسه به تصویر می‌کشد دریای خون مقابل شمشیر می‌کشد در بیشه‌ها شکوه دو تن شیر می‌کشد بر زخم‌های پیکرشان تیر می‌کشد دشتی پر از شقایق سرخند این دو تن تاریخ را دقایق سرخند این دو تن
گهواره‌ها بعد از تو بی تابند هر شب آغوش‌ها در حسرت خوابند هر شب در کوچه های شهر، سقّاهای عطشان با مشک‌هاشان در پی آبند هر شب گهواره‌ها چون کهکشانی بی ستاره لب تشنه‌ی یک جرعه مهتابند هر شب شش ماهه‌ها دیگر نمی‌خوابند شب‌ها گهواره‌ها بعد از تو بی تابند هر شب
هدایت شده از کتیبه تاک
نگاه کن پسرت را چگونه مرد شده بدون تیغ و سپر راهی نبرد شده بگو به حرمله‌ها شیرخواره می‌‌آید صدای غرش شیری دوباره می‌آید بگو سه‌شعبه برای مصاف برگیرد بگو به حرمله تیغ از غلاف برگیرد شبیه چلچله‌ای با بهار می‌آید شبیه آینه در دست یار می‌آید سپیده خیمه زده بر گلوی نازک او گرفته عرش خدا را دو دست کوچک او فلق به سمت نگاهش ستاره آورده است شفق به خون گلویش چه غبطه‌ها خورده است سه روز تشنه‌لب است و سه روز بی‌خواب است میان خلوت گهواره‌اش چه بی‌تاب است به روی دست پدر او کبوتر صلح است حسین جنگ ندارد، پیمبر صلح است نگاه کن پسرت را که شیرمرد شده بدون تیغ و سپر راهی نبرد شده کنار خیمه نشسته است مادری بی‌تاب تمام دشت سراب است در نگاه رباب تمام حسرت او جرعه‌ای زلالی شد نگاه اوست به گهواره‌ای که خالی شد نگاه اوست به گهواره‌ای که بی‌تاب است خیال می‌کند اصغر هنوز هم خواب است https://eitaa.com/aliasgharshiri
تیری که سوی مشک پر آبش روانه شد انگار قبل مشک به قلب رباب خورد https://eitaa.com/aliasgharshiri
نام حسین حک شده بر تار و پود من پیراهن محرم من پرچم من است
هدایت شده از ادبخانه
۱۴۳ تیری که سوی مشک پُر آبش روانه شد انگار قبل مشک به قلب رباب خورد (معاصر) @adabkhane 🏴
در نای نی خروش و نوایی نمانده است یک دشت کفر مانده، خدایی نمانده است اینجا قیامت است، مؤذن اذان بگو ظهر شهادت است، مؤذن اذان بگو آن‌گاه دشت نغمه‌ی داوود را شنید آیات نور مصحف معبود را شنید گل‌نغمه‌ی اذان علی‌اکبر است این شور و نوای حنجر پیغمبر است این با واژه‌های سرخ اذانش غزل سرود با واژه‌ها به سوی خدا بال و پر گشود روح تغزل است و شکوه قصیده است او را خدا شبیه نبی آفریده است در جنگ او تمامی‌ِلشکر مردّدند او اکبر است یا که پیمبر... مردّدند آیینه‌ی تمام‌نمای نبی شده است اول شهید کوی منای نبی شدست صیّاد دشت دام بلا را که پهن کرد ... آمد حسین کهنه عبا را که پهن کرد ... صوت اذان عشق بریده بریده بود خون از عبای کهنه به میدان چکیده بود آیینه‌ی تمام‌نمای نبی شکست چشمان گُر گرفته‌ی صحرا به خون نشست
ماه قبیله جلوه ی تابان گرفته بود یک کهکشان ستاره به دامان گرفته بود بر دوش مشک خالی و در چشم خیل اشک زینب برای بدرقه قرآن گرفته بود در کاسه های خالی طفلان عطش وزید در چشم های بدرقه باران گرفته بود حالا فرات مانده و سقا و مشک او موج نگاه علقمه سامان گرفته بود مشکش پرآب کرد، به صحرا شتاب کرد دریا به دوش داشت، عمو جان گرفته بود در راه خیمه گاه، امانش نمی دهند بی دست بود و مشک به دندان گرفته بود تیری به مشک خورد عمو از کمر شکست با یک عمود واقعه پایان گرفته بود
رخصت از عشق گرفته است علم بردارد یاعلی گفته و شمشیر دو دم بردارد خیمه‌ها سوز عطش داشت، پریشان می‌رفت مشک بر شانه‌ی خود حضرت باران می‌رفت کوفیان بهت زده، محو رجزخوانی او هیبت حیدری‌اش طلعت پیشانی او لشکر از غرش این شیر به تنگ آمده است این جوان کیست که این‌گونه به جنگ آمده است؟ شده پر ولوله با هر قدمش قلب سپاه گفت: لا حول و لا قوة الا بالله رفت تا علقمه را ساقی کوثر گردد کودکان چشم به راهند، عمو برگردد کودکان چشم به راهند ولی آه، نشد آسمان تیره شد و صحبتی از ماه نشد آسمان تیره و سرها همه بر نیزه شدند سر خونین پسرها همه بر نیزه شدند دامن دختری از سوز چپاول می‌سوخت باغبان از نفس افتاد، ولی گل می‌سوخت