#لبیک_یا_حسین
شور حسین داری اگر با حسین باش
در خیمۀ یزید چرا سینه می زنی؟!
#امام_حسین
#عاشورا #تاسوعا
#علی_اصغر_شیری
تعزیه خوان ها
چه گناهی کرده اند
که باید
هم خیمه ها را آتش بزنند
هم گریه نکنند
#علی_اصغر_شیری
#قتلگاه
باید که ذره ذره هویدا کنم تو را
از زیر سنگ هم شده پیدا کنم تو را
#امام_حسین
#عاشورا #تاسوعا
#علی_اصغر_شیری
#السلام_علیک_یا_زینب_کبری
از خواهری غریب به شوق برادری
پیچیده عطر نامه به بال کبوتری
از کوچهی دمشق به صحرای کربلا
از شام تا سپیدهی در خون شناوری
هر واژهای که از مژههایش چکیده است
شعر تری است، حاصل چشمان مضطری
آهی کشید و درد دلش را شروع کرد
انبوه اشک خیمه زده پشت معجری
داغ کبود خاطرهها را مرور کرد
این نامه شد به روی دلش داغ دیگری
یادش به خیر! تا که رسیدیم کربلا
از مهر و ماه پشت سرت بود لشکری
از خیمه های سوخته با خون دل نوشت
برپا شده است در دل هر واژه محشری
با دست های بسته به دنبال نیزه ها
با سر دویده ایم به دنبال هر سری
قنداقه را همیشه در آغوش می کشید
گهواره مانده بود و خیالات مادری
**
آهی کشید و نامه ی او ناتمام ماند
آهی چنان که شعله بر اوراق دفتری
#امام_حسین
#تاسوعا #عاشورا
#علی_اصغر_شیری
هدایت شده از شعـرهـای نـاب
﷽
━━━━💠🌸💠━━━━
بایـــد کـــه ذره ذره هویـــــدا کنم تو را
از زیر سنگ هم شده پیدا کنم تو را
━━━━💠🌸💠━━━━
#علی_اصغر_شیری
@sherhaye_nab
هدایت شده از ☄رنگینکمان🌈
استکان ها هجای کوتاهند
نلبکی ها همه هجای بلند
وزن دوری گرفته سینی چای
بس که رقصیده هر النگویت
#علی_اصغر_شیری
**
رنگینکمان☄🌈
@RanginCamann
**
از خیابان گذشت مکثی کرد،
گفت تصمیم دیگری دارم
تا به کی در نگاه مردم شهر،
مثل بازیچهای گرفتارم
روسری را کمی جلوتر برد،
گره روسری کبوتر شد
تا که چشمش به سمت گنبد رفت،
گفت شرمندهام که رفتارم...
بین آیینهها خودش را دید،
ولی این بار جور دیگر بود
مثل عکس جوانی مادر
«مادرش گفته بود بیمارم...»
چشمهایش چقدر بارانی،
چادرش مثل ابر میبارید
گفت حرف نگفته بسیار است،
من پر از قصههای غمبارم
گفت یک بار دیگر آمدهام،
شوق معصومیت به من بدهی
سالها گم شدم، تو میدانی
از تمام گذشته بیزارم
رفت کنجی نشست رو به ضریح،
گفت تصمیم آخرم این است
به خودم قول دادهام دیگر،
چادرم را کنار نگذارم
#علی_اصغر_شیری
#حجاب
هدایت شده از ☄رنگینکمان🌈
مرا بدون تو دائم شکسته میبینند
چقدر خنده به آیینهها بدهکارم!
هنوز بیتو به این سرنوشت مشکوکم
هنوز بیتو از این سرنوشت ناچارم!
#علی_اصغر_شیری
**
رنگینکمان☄🌈
@RanginCamann
**
هدایت شده از ♥️خاکسترعشق ♥️
زیبایی تو آینه ها را شکسته است
آیینه در برابرت از پا نشسته است
#علی_اصغر_شیری
@Khakestrr
هدایت شده از اَرِنی
خلاصه قصه ی او به سر رسید در شام
سلام بر حسین و سلام بر رقیه
#علی_اصغر_شیری
#عضوکانال
هدایت شده از کتیبه تاک
کربلا غم نیست یکسر شادی است
کربلا سرتاسرش آزادی است
ما رأیت الا جمیلا گفته ایم
گشته حیران هر که در این وادی است
یا علی اصغر شده لالایی ام
کربلا احساس مادرزادی است
العطش گفتیم و می در جام شد
اشک تنها ساقی این بادیه است
چیده ایم انگور از تاک نجف
این شراب خانه اجدادی است
اربعینی طی شده بر خمره ها
این خرابی آخرش آبادی است
#علی_اصغر_شیری
#شعر_عاشورایی
https://eitaa.com/aliasgharshiri
از مرز رد شدیم ولی با مصیبتی
با پرچم سیاه به همراه هیأتی
از نامههای اهل محل کولهها پر است
بر شانه میبریم چه بار امانتی
سینی به سر نشسته پر از التماس و اشک
طفلی که نیست هستی او غیر شربتی
هر خانه موکبیست که بیتوتهگاه ماست
بر روی ما گشوده شده باب رحمتی
پای عمود روضهٔ سقا شنیدنی است
باید قلم به دست نوشت از شهامتی...
باز این چه شورش است که در راه کربلاست
باز این چه شورش است؟ چه شوق زیارتی!
کم نیست بغضهای گره خورده بر ضریح
اما به غیر اشک نداریم حاجتی
#علی_اصغر_شیری
#اربعین