eitaa logo
کتیبه تاک
461 دنبال‌کننده
44 عکس
7 ویدیو
3 فایل
#کتیبه_تاک را #به_زبان_مادری #لب_خوانی کنیم
مشاهده در ایتا
دانلود
شور حسین داری اگر با حسین باش در خیمۀ یزید چرا سینه می زنی؟!
تعزیه خوان ها چه گناهی کرده اند که باید هم خیمه ها را آتش بزنند هم گریه نکنند
باید که ذره ذره هویدا کنم تو را از زیر سنگ هم شده پیدا کنم تو را
از خواهری غریب به شوق برادری پیچیده عطر نامه به بال کبوتری از کوچه‌ی دمشق به صحرای کربلا از شام تا سپیده‌ی در خون شناوری هر واژه‌ای که از مژه‌هایش چکیده است شعر تری است، حاصل چشمان مضطری آهی کشید و درد دلش را شروع کرد انبوه اشک خیمه زده پشت معجری داغ کبود خاطره‌ها را مرور کرد این نامه شد به روی دلش داغ دیگری یادش به خیر! تا که رسیدیم کربلا از مهر و ماه پشت سرت بود لشکری از خیمه های سوخته با خون دل نوشت برپا شده است در دل هر واژه محشری با دست های بسته به دنبال نیزه ها با سر دویده ایم به دنبال هر سری قنداقه را همیشه در آغوش می کشید گهواره مانده بود و خیالات مادری ** آهی کشید و نامه ی او ناتمام ماند آهی چنان که شعله بر اوراق دفتری
هدایت شده از شعـرهـای نـاب
﷽ ━━━━💠🌸💠━━━━ بایـــد کـــه ذره ذره هویـــــدا کنم تو را از زیر سنگ هم شده پیدا کنم تو را ━━━━💠🌸💠━━━━ @sherhaye_nab
هدایت شده از ☄رنگین‌کمان🌈
استکان ها هجای کوتاهند نلبکی ها همه هجای بلند وزن دوری گرفته سینی چای بس که رقصیده هر النگویت ** رنگین‌کمان☄🌈 @RanginCamann **
از خیابان گذشت مکثی کرد، گفت تصمیم دیگری دارم تا به کی در نگاه مردم شهر، مثل بازیچه‌ای گرفتارم روسری را کمی جلوتر برد، گره روسری کبوتر شد تا که چشمش به سمت گنبد رفت، گفت شرمنده‌ام که رفتارم... بین آیینه‌ها خودش را دید، ولی این بار جور دیگر بود مثل عکس جوانی مادر «مادرش گفته بود بیمارم...» چشم‌هایش چقدر بارانی، چادرش مثل ابر می‌بارید گفت حرف نگفته بسیار است، من پر از قصه‌های غمبارم گفت یک بار دیگر آمده‌ام، شوق معصومیت به من بدهی سال‌ها گم شدم، تو می‌دانی از تمام گذشته بیزارم رفت کنجی نشست رو به ضریح، گفت تصمیم آخرم این است به خودم قول داده‌ام دیگر، چادرم را کنار نگذارم
هدایت شده از ☄رنگین‌کمان🌈
مرا بدون تو دائم شکسته می‌بینند چقدر خنده به آیینه‌ها بدهکارم! هنوز بی‌تو به این سرنوشت مشکوکم هنوز بی‌تو از این سرنوشت ناچارم! ** رنگین‌کمان☄🌈 @RanginCamann **
هدایت شده از ♥️خاکسترعشق ♥️
زیبایی تو آینه ها را شکسته است آیینه در برابرت از پا نشسته است @Khakestrr
هدایت شده از اَرِنی
خلاصه قصه ی او به سر رسید در شام سلام بر حسین و سلام بر رقیه
هدایت شده از کتیبه تاک
کربلا غم نیست یکسر شادی است کربلا سرتاسرش آزادی است ما رأیت الا جمیلا گفته ایم گشته حیران هر که در این وادی است یا علی اصغر شده لالایی ام کربلا احساس مادرزادی است العطش گفتیم و می در جام شد اشک تنها ساقی این بادیه است چیده ایم انگور از تاک نجف این شراب خانه اجدادی است اربعینی طی شده بر خمره ها این خرابی آخرش آبادی است https://eitaa.com/aliasgharshiri
از مرز رد شدیم ولی با مصیبتی با پرچم سیاه به همراه هیأتی از نامه‌های اهل محل کوله‌ها پر است بر شانه می‌بریم چه بار امانتی سینی به سر نشسته پر از التماس و اشک طفلی که نیست هستی او غیر شربتی هر خانه موکبی‌ست که بیتوته‌گاه ماست بر روی ما گشوده شده باب رحمتی پای عمود روضهٔ سقا شنیدنی است باید قلم به دست نوشت از شهامتی... باز این چه شورش است که در راه کربلاست باز این چه شورش است؟ چه شوق زیارتی! کم نیست بغض‌های گره خورده بر ضریح اما به غیر اشک نداریم حاجتی