eitaa logo
کتیبه تاک
461 دنبال‌کننده
44 عکس
7 ویدیو
3 فایل
#کتیبه_تاک را #به_زبان_مادری #لب_خوانی کنیم
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از شعـرهـای نـاب
﷽ ━━━━💠🌸💠━━━━ بایـــد کـــه ذره ذره هویـــــدا کنم تو را از زیر سنگ هم شده پیدا کنم تو را ━━━━💠🌸💠━━━━ @sherhaye_nab
هدایت شده از ☄رنگین‌کمان🌈
استکان ها هجای کوتاهند نلبکی ها همه هجای بلند وزن دوری گرفته سینی چای بس که رقصیده هر النگویت ** رنگین‌کمان☄🌈 @RanginCamann **
از خیابان گذشت مکثی کرد، گفت تصمیم دیگری دارم تا به کی در نگاه مردم شهر، مثل بازیچه‌ای گرفتارم روسری را کمی جلوتر برد، گره روسری کبوتر شد تا که چشمش به سمت گنبد رفت، گفت شرمنده‌ام که رفتارم... بین آیینه‌ها خودش را دید، ولی این بار جور دیگر بود مثل عکس جوانی مادر «مادرش گفته بود بیمارم...» چشم‌هایش چقدر بارانی، چادرش مثل ابر می‌بارید گفت حرف نگفته بسیار است، من پر از قصه‌های غمبارم گفت یک بار دیگر آمده‌ام، شوق معصومیت به من بدهی سال‌ها گم شدم، تو می‌دانی از تمام گذشته بیزارم رفت کنجی نشست رو به ضریح، گفت تصمیم آخرم این است به خودم قول داده‌ام دیگر، چادرم را کنار نگذارم
هدایت شده از ☄رنگین‌کمان🌈
مرا بدون تو دائم شکسته می‌بینند چقدر خنده به آیینه‌ها بدهکارم! هنوز بی‌تو به این سرنوشت مشکوکم هنوز بی‌تو از این سرنوشت ناچارم! ** رنگین‌کمان☄🌈 @RanginCamann **
هدایت شده از ♥️خاکسترعشق ♥️
زیبایی تو آینه ها را شکسته است آیینه در برابرت از پا نشسته است @Khakestrr
هدایت شده از اَرِنی
خلاصه قصه ی او به سر رسید در شام سلام بر حسین و سلام بر رقیه
هدایت شده از کتیبه تاک
کربلا غم نیست یکسر شادی است کربلا سرتاسرش آزادی است ما رأیت الا جمیلا گفته ایم گشته حیران هر که در این وادی است یا علی اصغر شده لالایی ام کربلا احساس مادرزادی است العطش گفتیم و می در جام شد اشک تنها ساقی این بادیه است چیده ایم انگور از تاک نجف این شراب خانه اجدادی است اربعینی طی شده بر خمره ها این خرابی آخرش آبادی است https://eitaa.com/aliasgharshiri
از مرز رد شدیم ولی با مصیبتی با پرچم سیاه به همراه هیأتی از نامه‌های اهل محل کوله‌ها پر است بر شانه می‌بریم چه بار امانتی سینی به سر نشسته پر از التماس و اشک طفلی که نیست هستی او غیر شربتی هر خانه موکبی‌ست که بیتوته‌گاه ماست بر روی ما گشوده شده باب رحمتی پای عمود روضهٔ سقا شنیدنی است باید قلم به دست نوشت از شهامتی... باز این چه شورش است که در راه کربلاست باز این چه شورش است؟ چه شوق زیارتی! کم نیست بغض‌های گره خورده بر ضریح اما به غیر اشک نداریم حاجتی
هدایت شده از شعـرهـای نـاب
﷽ ━━━━💠🌸💠━━━━ باز این چه شورش است که در راه کربلاست باز این چه شورش است؟ چه شوق زیارتی! ━━━━💠🌸💠━━━━ @sherhaye_nab
دود اسفند در فضا پیچید، سفرت بی‌بلا، خداحافظ مادرش با صدای لرزان گفت: در پناه خدا، خداحافظ کاسه‌ی آب تشنه‌ی اشک است، در دل کاسه جرعه‌ای مشک است اشک‌ها بی‌قرار بدرقه‌اند، التماس دعا، خداحافظ کوچه را جمعیت قرق کرده است، بین همسایه‌ها کسی می‌گفت: کاش می‌شد که ما به همراهت... کاش می‌شد که ما... خداحافظ با نگاهی به سمت جمعیت، از خم کوچه داشت می‌پیچید یک قدم مانده بود، با خود گفت: آی همسایه‌ها!... ناگهان، بی‌هوا پرید از خواب، تشنه‌اش بود... سمت کاسۀ آب... اشک می‌ریخت... رو به مادر گفت: می‌روم کربلا، خداحافظ دود اسفند در فضا پیچید، اشک‌ها بی‌قرار بدرقه‌اند مادرش با صدای لرزان گفت: در پناه خدا، خداحافظ
هدایت شده از حلقه شعر ولایی فرات
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از مرز رد شدیم ولی با مصیبتی ... شعرخوانی به همراه نکات استاد درجلسه ۲۱۴ یکشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۲ 🔸حلقه شعر ولایی فرات @foratpoem
هدایت شده از شعـرهـای نـاب
﷽ ━━━━💠🌸💠━━━━ کافه‌ها شاعران بی‌دردند، عمری آسوده‌خاطرند انگار! کافه‌هایی که در توهم خود، نبض شعر معاصرند انگار! محو دود غلیظ سیگارند، همه‌شب تا سپیده بیدارند بر سر شعر،‌های ‌و هو دارند، به گمانی که شاعرند انگار! شاعرانی که با تب هر شعر، در پی عشق تازه می‌گردند با نگاهی همیشه وهم‌آلود، محو میز مجاورند انگار! یک طرف شاعران «پوچ‌گرا»‌، یک طرف شاعران «پست‌مدرن» ادبیات شوم بی‌قیدی، ادبیات «ظاهراً»، «انگار»... جوهر شعرشان نخشکیده، پشت درهای انتشاراتند برگه‌های به رنگ خاکستر، وصلهء میز ناشرند انگار! دسته‌چک‌های بی‌بروبرگشت، هی ورق خورد و شعر پرپر گشت ناشرانی به فکر سود و زیان، ناشرانی که تاجرند انگار! دست در دستِ باده مدهوشند، مست مست اند و گرم آغوشند کافه‌هایی که کفر می‌نوشند، کافه‌هایی که کافرند انگار! ━━━━💠🌸💠━━━━ @sherhaye_nab