به درباری که جبرائیل اندازد کلاه آنجا
اگر مردی به قدر نیمْمژگان کن نگاه آنجا
@alill0 | معنی زنجانی
فرمود:
بپرسید از من
پیش از آنکه مرا
از دست بدهید
زیرا من راههای آسمان را
از زمین بهتر میشناسم.
مردی به نام
تمیم ابن اسامه
برخاست و گفت:
برای من از تعداد موی سرم
خبر بده که چه مقدار است؟
امیرالمومنینﷺ فرمود:
به خدا سوگند
من تعداد آنها را میدانم
و اگر بخواهم از تعداد آنها
خبر دهم خبر میدهم
اما اثبات آن
بر تو مشکل است.
امّا از حرکات و کردارت
خبر میدهم
به من گفته شده که
روی هر موی سر تو
فرشتهای است که
تو را لعنت میکند
و به تعداد موهای سرت
شیطانی هست که
تو را فریب میدهد
تحریکت میکند
نشانهاش اینکه تو
در خانهٔ خود
بچّه ای فرومایه را
تربیت میکنی که
عاقبت در قتل حسینﷺ
شرکت جوید و مردم را
برای کشتن آن حضرت
تحریص خواهد نمود.
پس آنچه که مولا فرموده بود
بوقوع پیوست،
چون در آن روز(حصین)
در خانهٔ او کودکی شیرخوار بود،
وقتی بزرگ شد
در واقعهٔ کربلا رئیس شُرطههای
ابنزیاد بود.
@alill0 | احقاق الحق، ج۷، ص۶۱۹
به جز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علَم کند به عالم شهدای کربلا را
@alill0 | شهریار
مولا در مسیر صفین بودند
که در کربلا توقف كردند.
به حضرت عرض شد:
ای اميرمؤمنان اينجا كربلا است.
فرمود: آری
سرزمين اندوه و بلا است.
سپس با دست خود به
زمين اشاره كرد و فرمود:
اينجا بارانداز آنها
و خوابگاه مركبهايشان است.
سپس به نقطهای ديگر
اشاره كرد و فرمود:
اين نقطه قتلگاه آنان است.
و بعد با صدای بلند فرمود:
اي اباعبدالله
در كنار فرات صبر كن.
@alill0 | مدینة المعاجز، ص۹۱
ای پناهِ بیپناهان، یاعلی، در کربلا
گر تو بودی، در برِ دشمنْ حسین تنها نبود
@alill0 | صامت بروجردی
امیرالمومنینﷺ شبی از
کنار خانهٔ زن تهیدستی گذشت
که فرزندانی خردسال داشت
و آنان از گرسنگی میگریستند
و مادرشان آنان را
سرگرم میکرد تا بخوابند.
آن زن دیگی بر اجاق
نهاده بود که در آن
جز آب چیزی نبود،
تا آنها بپندارند که در دیگ
غذایی در حال پختن است.
مولا از حال آن زن باخبر شد
و با قنبر به سوی خانهٔ خود رفت
و ظرف کوچکی خرما
و کیسهای آرد و کمی روغن
و برنج و نان برداشت
و بر دوش کشید.
قنبر از حضرت خواست تا
وی آن را بر دوش گیرد.
امام نپذیرفت.
با رسیدن به خانهٔ آن زن
از او اجازه خواست
و وارد شد
پس مقداری برنج و روغن
در دیگ ریخت
و پس از پختن آن،
برای کودکان در ظرف
غذا ریخت و به آنان فرمود:
بخورید.
پس از سیر شدن آنان
مولا بر دست و پای خود
گرد اتاق میگشت
و بعبع میکرد.
کودکان با مشاهدهٔ این حالت
میخندیدند.
پس از خروج از خانه
قنبر پرسید: سرورم!
امشب رفتاری شگفتآور
از شما دیدم
و راز برخی از آن را دانستم
ولی سبب گردش شما در خانه
بر روی دست و پا
و تقلید صدای حیوان را
نفهمیدم!
امام فرمود: ای قنبر!
چون وارد خانه شدم
کودکان از شدت گرسنگی
میگریستند.
دوست میداشتم
وقتی از نزد آنان خارج میشوم
آنها در حال سیری بخندند
و دلیل دیگری نداشت.
@alill0 | کشف الیقین، ج۱، ص۱۱۵
آخر ای کشتهٔ راه ایزد
پدرت سر به یتیمان میزد
تو هم آخر پسر آن پدری...
@alill0 | علی انسانی
آیت الله محمدحسین
غروی اصفهانی
مشهور به کمپانی
اینطور سروده است که:
[ فَمَا رَمَاهُ إِذْ رَمَاهُ حَرْمَلَة
وَ إِنَّمَا رَمَاهُ مَنْ مَهَّدَ لَه
سَهْمٌ أَتَىٰ مِنْ جَانِبِ السَّقِیفَة
وَ قَوْسُهُ عَلَىٰ یَدِ الْخَلِیفَة ]
تیری که حرمله بر گلوی
حضرت علی اصغر زد
به دست او پرتاب نشد
بلکه پرتابگر تیر
کسی بود که
مقدمات این کار را
فراهم کرد.
تیری است که
از طرف سقیفه آمد
و کمان آن
بر دست خلیفه بود.
@alill0 | الانوار القدسیة، ص۹۹
علی هرجا رود بالا، شود حجت تمام آنجا
چه باشد شیر میدان و چه باشد طفل بیشیرش
@alill0 | نعیمامینی
معاويه، مروانبنحكم را
حاکم مدينه قرار داد
و او را امر کرد كه
برای جوانان قريش
سهمیهای تعیین کند،
پس او تعیین کرد.
امام سجّادﷺ فرمود:
من نزد او رفتم. گفت:
نام تو چيست؟ گفتم:
علی بن حسين. گفت:
نام برادرت چيست؟
گفتم: علی.
گفت: علی و علی؟
پدرت دوست ندارد
هیچ کدام از پسرانش را
رها کند، مگر اینکه
نام او را علی بگذارد.
آنگاه سهميه مرا پرداخت.
من نزد پدرم بازگشتم
و به ایشان خبر دادم.
پدرم فرمود:
وای بر
فرزند زن چشم آبی دبّاغ پوستها!
اگر برای من صد فرزند متولّد شود،
دوست دارم هيچكدام آنها را
جز «علی» نام نگذارم.
@alill0 | الکافي، ج۶، ص۱۹
می خواستم عالم پر از نام علی باشد
حالا به روی خاک، یک عالمْ علی دارم
@alill0 | شفیعی
روزى امیرالمومنینﷺ
به قمر بنیهاشم كه
در دوران كودكى
به سر مىبُرد،
فرمود: بگو يک
حضرت گفت: يک
مولا فرمود: بگو دو
حضرت در پاسخ گفت:
من با آن زبانى كه
يک گفتهام
و به يكتايى خدا
اقرار نمودهام
شرم میكنم كه
بگويم دو
و از دايرهٔ يكتايى خدا
خارج گردم.
اما اگر امر شماست
من میگویم.
مولا دو چشمان حضرت را بوسيد.
@alill0 | کتاب العباس مقرّم، ص۹۲