مَنأنا؟:)
اینم از ایشون #نگارینه مون
همسایه های ایتا حمایت می کنین کار جدیدمون رو؟
اما ۴۰۴ دوست نداشتنیه من
چقدر عزیز ز ما گرفتی و با خود لایه نیزار های فردوس بردی،
امید ما در این نهفته است که باد صبا بورزد و دلتنگی را از لابه لای آن نیزار های مقدس به دل ما بنشاند و متوقف نشود که این هم مقدس است ؛
دلتنگی ای که هیچیک دلمان نمی خواهد هیچ وقت از دستش بدهیم
نکند که زندگی ورق بخورد ما مشغول شویم و فراموش کنیم !
ساعتی و چند نمانده که به یغما بروی...
ذهن غم زده ی من مرور می کند نجوای شیرین آنانی رو را که گرفتی از ما...
#تراوُش
مَنأنا؟:)
ایشونم خود #قاب #نگارینه مون هستن🥺
بارون گرفت و چتر نداشتیم مامان خانومش اومد گفت سه تایی وایسیم زیر چتر
من می رفتم این ور اون ور عکس می گرفتم
دیدم اینم میاد و هعی چترشو میگیره بالای سرم🥹
همچنین مهربون🫀
مَنأنا؟:)
تا یه هفته کسی جرعت نداشت بره بگه سام بچت بدنیا اومد یه هفته میگذره دایه ای شجاع میاد میگه سام؛ پس
شاهنامه داشته باشیم امروز؟؛)