eitaa logo
شهید صدر و ایده علم دینی
179 دنبال‌کننده
51 عکس
1 ویدیو
6 فایل
این کانال بازتاب مطالعات ما در اثار شهید سیدمحمدباقر صدر، در عرصه تولید علم دینی است. ارتباط با ما @amfard
مشاهده در ایتا
دانلود
✔✔ جلسه گروه علمی فلسفه علوم انسانی با موضوع"سلسله نشستهای رابطه متقابل فلسفه و علم، "تقارن تاریخی ایده رویکرد و پارادایم در چیستی علوم انسانی" (مقایسه دیدگاه شهیدصدر در مفهوم «رویکرد» و دیدگاه کوهن در مفهوم «پارادایم») "با ارائه آقای دکتر هادی موسوی دوشنبه🔻 23 خرداد ساعت 19در مجمع عالی حکمت اسلامی به صورت (حضوری و مجازی)برگزار می شود آدرس شرکت در جلسه مجازی: https://b2n.ir/o.ensani
علوم انسانی1401.3.23.mp3
21.09M
تقارین تاریخی ایده رویکرد و پارادایم در چیستی علوم انسانی (مقایسه دیدگاه شهیدصدر در مفهوم «رویکرد» و دیدگاه توماس کوهن در مفهوم «پارادایم» ارائه دهنده: دکتر هادی موسوی https://eitaa.com/allamehsadr/226
✅انتشار مقاله در معرفی «مسئله شناسی از دیدگاه شهیدصدر»👇
🔸عنوان مقاله: از موضوع تا مسئله علم، در تفسیر موضوعی شهیدصدر نویسندگان: هادی موسوی؛ علیرضا محمدی فرد 🔶چکیده: شهید صدر را می‌توان یکی از نخستین نظریه‌پردازان «چیستی نظریه قرانی» دانست که از طریق تفسیر موضوعی فرایندی روشمند برای این هدف (یعنی نظریه‌پردازی) ارائه داد. شناسایی موضوع از چنان اهمیتی برخوردار است که نادیده انگاشتن آن به‌منزله محو هویت تفسیر موضوعی و کنار گذاردن هدف آن، یعنی اکتشاف نظریه قرآنی است. این نوشتار ضمن بررسی فرایند تفسیر موضوعی در دیدگاه شهید صدر، به‌صورت خاص بر چگونگی شکل‌گیری موضوع در این نوع از تفسیر تمرکز می‌کند. سپس با تبیین نحوه شکل‌گیری «مسئله» در علوم اجتماعی نشان می‌دهد که «موضوع» در تفسیر موضوعیِ‌ شهید صدر با «مسئله علم» قرابت دارد. در فرجام، نکته‌ای برجسته می‌شود که نشان می‌دهد شکل پیشرفته‌تری از آنچه امروزه بدان مسئله علم می‌گویند، در تقریر هویت موضوع، توسط شهید صدر مطرح شده است، که افراد انگشت‌شماری در طول تاریخ علم به این نکته توجه داشته‌اند و آن عبور از تبیین«قانون‌های علم» به تبیین«رفتارهای جزئی» است. این مطالعه، با روش تحلیلی ـ مقایسه‌ای در پی رسیدن به عناصر و فرایندهای اصلی کشف «موضوع» و «مسئله» در دو رویکرد تفسیر موضوعی و تولید علم و از طریق مقایسه میان عناصر مشترک آن دو در این زمینه است. لینک مقاله:♦️ http://www.jsfc.ir/article_153850.html#aff2 https://eitaa.com/allamehsadr
🔴مقایسه تطبیقی دیدگاه فلسفه علمی توماس کوهن و شهیدصدر 📎در ابتدای دهه شصت قرن بیستم دو کتاب باعنوان «اقتصادنا»(1960-61) و «ساختار انقلابهای علمی»(1962) با فاصله زمانی اندکی از دو اندیشمند با نام‌های سیدمحمدباقر صدر(‌1980م) و توماس ساموئل کوهن(‌1922م) منتشر شد، که هر دو نقش بسیار مهمی در جریان شناسایی "علم" دارند. این دو کتاب پس از انتشار به‌سرعت وارد جامعه شدند، اما از نظر اجتماعی و اثرگذاری، با استقبال و نحوه فهم متفاوتی روبرو شدند. ‌ دیدگاه پارادایمی کوهن صرفاً بر علوم طبیعی تمرکز دارد. مؤلفه‌های اصیل در علوم انسانی در این نگاه فلسفه علمی قابل توضیح نیست، اما این کتاب بهسرعت بهعنوان کتاب فلسفه علمی مورد استقبال قرار گرفت و با اینکه دیدگاه موجود در آن بر جریانات علوم انسانی تطبیق نشده بود و علوم انسانی/اجتماعی نقش بسیار کمرنگی در آن داشت، اما واژه "پارادایم" به‌سرعت به حوزه علوم انسانی و اجتماعی وارد شد. از این دوره به‌بعد، تبیین مسائل علوم انسانی تحت این دیدگاه یا حداقل متأثر از آن صورت می‌گرفت. باوجود اینکه این توسعه معنایی، از دیدگاه کوهن چندان مورد پذیرش نبود، ‌در دوره پساکوهنی کاربرد واژه پارادایم بعد از تغییرات محتوایی، در تعبیر پارادایم‌های علوم انسانی و اجتماعی رایج شد. 📎باوجود اینکه اقتصادنا دستکم یکسال زودتر از اثر کوهن منتشر شد و بر علوم انسانی متمرکز بود، وجه فلسفه علمی آن کمتر مورد استفاده قرار گرفت. ‌گرچه این کتاب قرار است به نسبت میان علم و مکتب اقتصاد در رویکردهای مختلف اقتصادی و در نهایت، اندیشه اسلامی بپردازد، اما در این کتاب و آثار بعدی نویسنده، که بهعنوان وجوه مکمّل آن منتشر شد، نهتنها می‌توان یک دستگاه فلسفه علوم انسانی و مؤلفههای آن را شاهد بود، بلکه تطبیق این دیدگاه فلسفه علمی بر پیکره رویکردهای اقتصادی اصلی تا آن دوران را نیز می‌توان شاهد بود. اقتصادنا به شکلی اصیل درصدد معرفی استقلال روش‌شناختی علوم انسانی از علوم طبیعی است و با اینکه بحث از «انقلاب علمی» در آثار شهیدصدر وجود دارد (‌صدر، 1433: 153) اما او مسیر پارادایم‌های کوهن را در توضیح مراحل دگرگونی‌های علمی نپیمود. ◀️خلاصه ای از تحلیل این تفاوت، به صورت مقایسه تطبیقی: 🔹کوهن در دیدگاه پارادایمی خود به‌صورت جدی به‌‌‌سراغ علوم انسانی نرفت، اما اگر هم می‌رفت احتمالاً نتیجه مشابهی با شهیدصدر به دست نمی‌آورد و همین اصل پارادایم‌محور بودن دانش را همراه با قیاس‏ناپذیری می‌‌‌پذیرفت. ‌اما چرا؟ زیرا فلسفه علمی که کوهن به دنبال آن بود درواقع، یک نگاه فلسفی بر تاریخ علمی بود که تا آن دوره اتفاق افتاده بود. این علم شکل‏گرفته در دوره مدرن چیزی نبود جز محصولی از سوبجکتیویته حاکم بر دوره مدرن. گزارش تاریخی شهیدصدر از مکاتب علمی شکل‏گرفته در غرب درصدد تبیین همین نسبیت سوبجکتیوی بود که بر آن دوره حاکم بود؛ سوبژکتیویتهای که کلیت زندگی جامعه غربی و حتی به تعبیر گیدنز، بخشی از فلسفه غرب را توضیح میدهد. این سوبژکتیویته، هم بر مارکسیسم حاکم بود، هم بر کاپیتالیسم. شهید صدر برای توضیح این سوبجکتیویته به صورت خاص در نظریات مارکس نشان داد که نظریات علمی و مذهبی وی از این جهت نبود که خود را با واقع تطبیق دهد، بلکه او قصد داشت گزارش‌‌‌های تاریخی را به‌صورتی تفسیر کند که با نظریه‌های رویکرد مارکسیستی مطابق باشد. ‌ازاین‏رو، حذف برخی گزارش‌های تاریخی و مشاهدات و تجربیات در درون پارادایم انتقادی به‌صورت خاص و پارادایم‌های دیگر، امری عادی است. ‌اینچنین واقعیت‌هایی نشان از آن دارد که علوم انسانی شکلگرفته، حداقل در رویکرد انتقادی و سرمایه‌‌‌داری با شاخه‌‌‌های آن در جریان پوزیتیویستی، سعی در ارائه رویکردی رئالیستی نداشته‌اند و نمی‌خواستند امری مستقل از پارادایم یا رویکرد یا به تعبیری همان سوژه حاکم بر اندیشههای جمعی خودشان به ارزیابی آنها بپردازد. گیدنز در این خصوص می‏گوید: مسأله‌ای که [در خصوص دیدگاه‏های مختلف علوم اجتماعی] هست این است که چگونه مفاهیم کنش، معنا و سوبژکتیویته باید مشخص شده و چگونه باید به مفاهیم ساختار و فشار مرتبط شوند. اگر جامعهشناسی‏های تفسیری به نوعی بر سلطه‌جوئی سوژه بنا می‌شوند، کارکردگرایی و ساختارگرایی، سلطه‌جوئی ابژه اجتماعی را در نظر دارند. با این‏وصف، هیچ تقریری از چیستی رویکردهای علوم اجتماعی بدون تفسیری از چگونگی عملکرد سوبژکتیویته در آنها نمیتوان تقریری کامل دانست. ‌اما در فضای رویکردی (‌=اتجاه) شهیدصدر یک فلسفه علم رئالیستی امکان رشد دارد؛ فلسفه علمی که در کنار اشاره به ظرفیت‌‌‌های موجود در دو حیثیت مذهبی و علمی رویکردها، بهگونه‌ای این حیثیات را تقریر می‏کند. ‌این تقریر تلاش می‌‌‌کند از حیثیت تاریخی بودن علم و وظیفه حل مسئله در علم نکاهد و از سوی دیگر مشکلات نسبی‌گرایی و غیررئالیستی بودن را نیز از چهره علم بزداید.
🔹‌اما این اتفاق نیافتاد و نظریه پارادایمی کوهن مورد اقبال قرار گرفت (‌البته آن هم بیشتر از نظر واژگان، نه محتوا)؛ اگر حرکت‌‌‌های اجتماعی توانسته‌اند مانع استفاده جامعه علمی از یک دیدگاه فلسفه علمی شوند همین حرکت‌‌‌ها می‌توانند رویکردهای جایگزینی را که توان حل مسئله بیشتری دارند به‌‌‌میدان علم بیاورند. ‌قطعاً دیدگاه پارادایمی کوهن فضاهای جدیدی از مسئله چیستی علم را در برابر اندیشمندان گشود و نشان داد آنچه در ظاهر به‌‌‌عنوان علم می‌بینیم وابسته به یک پشتوانه عظیمی از مسائل متافیزیکی، اجتماعی و تاریخی است که بدون آنها چیزی با نام علم نمی‌داشتیم؛ به‌‌‌نحوی که حتی نظریه و مشاهده مسئله نیز تنها درون پارادایم معنا پیدا می‌کنند. ‌اما فقدان رویکرد رئالیستی و حفظ جنبه تاریخی در دیدگاه پارادایمی، آن را با مشکلاتی مواجه کرد که فلاسفه علم بعدی تلاش کردند با حفظ ایده پارادایم، جنبه‌‌‌های نسبی‌‌‌گرایانه را از آن بزدایند. ‌به‌‌‌هر روی، تمام سخن این مقاله این است که «رویکرد» (= اتجاه) در دیدگاه شهیدصدر به‌‌‌شکلی اصیل نگاه رئالیستی به علم را در مرحله اول، تقریر کرده و در مرحله‌ای دیگر آن را در علوم انسانی به‌‌‌شکلی اصیل مطرح کند. برگرفته از مقاله: تقارن تاریخی ایده رویکرد و پارادایم در چیستی علوم انسانی آدرس مقاله: https://jstmt.ut.ac.ir/article_87255.html https://eitaa.com/allamehsadr