eitaa logo
باران نجاتی| محنـــــــ💝ـــا
2.7هزار دنبال‌کننده
9هزار عکس
9.2هزار ویدیو
518 فایل
زهرا(باران) هستم، متولد69 و مادر6بچه ادمین کانال محنا. اینجا در خدمت شما هستیم تا باهم توی حیات طیبه، شجره طیبه تربیت کنیم💗اینجا سلامت روان شما حرف اولو میزنه حرفای ما👇🏻 👫🏼همسرانه تربیت فرزند👩🏼‍🍼 زن و موفقیت🫵🏼🌱 شمابفرما @barannejat
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله «من او» همه حرف می زنند؛😉 تفاوت رهبر اما درحرف زدن نیست،😒 تفاوتش درچگونگی سخن گفتن هم نیست، تفاوت و وجه امتیازش، در ریش بلند و صورت غرق تلالوش هم نیست .هرچندکه سعی می‌کنند مشابهش را بسازند و معرفی کنند،😒 سیادتش هم تنها محملی برای دیگر خصایصش است،👌 اما آنچه او را محبوب می‌کند،👌 آنچه او را درعالم خاص ویک دانه کرده، عمل وتقوا وخلوص بی شایبه ی اوست،👌 در هیچ حرکت و گفتاری از او حتی رنگ و بویی از منیت زعیم شیعه وجود ندارد.👍 «هرچه ستاد کرونا گفت، ما گوش کردیم وهمه را انجام دادیم»👌 دیدعالم را با یک جمله تغییر می‌دهد:«اگر هر دوروز، یک هواپیمای سیصد نفره، سقوط می‌کرد،چیز کمی بود؟کرونا را جدی بگیریم.»😱 وبا تمام وجود وخلوصش ، راه وظیفه ی خدا پسندانه را نشان می‌دهد :«روز اربعین دو سه زیارت مهم دارد.آن‌ها را بخوانید و درضمن به سیدالشهدا شکوه کنید:«آقایا سیدالشهدا ما می‌خواستیم بیاییم نشد،این وضع مان شده؛که ایشان یک نگاهی بیاندازند ...» و او رهبر،مرجع، امید، نور چشم ،میوه ی دل، روشنی قلب همه ی ماست...❤️❤️❤️ که الهی ازعمرم بکاهد و بر عمرش بیفزاید که جهان اسلام را زنده نگه داشته است. سایه اش برسرمان مستدام باد... @zedbanoo
‏‎ شهیدی که هنگام بمباران شیمیایی ماسکش را به یکی از رزمنده‌ها داد ۱۲ فروند هواپیما ساعت ۵ غروب منطقه را بمباران شیمیایی کردند که یکی در ۱۰ متری او افتاد. ماسکش را به یکی از رزمنده‌ها داد و خودش بدون ماسک مانده بود كه در هنگام دم نايژک‌های ريه تاول می‌زد و در بازدم تاولها پاره می‌شد ! به همین علت برای گفتگو کردن روی کاغذ مینوشت و کمتر صحبت می‌کرد. در بیمارستان به دلیل حاد بودن جراحت نعمت الله، او را ممنوع از نوشیدن آب کردند. او از شدت تشنگی و زجر کاغذی خواست و روی آن نوشت :" جگرم سوخت، آب نیست ؟! " و بعد از دقایقی به علت شدت جراحت به شهادت رسید. شادی روحش صلوات @zedbanoo
بسم الله «دفاع» پلان اول: خسته و کوفته از جنگ برگشتند، به خدمت پیامبر که رسیدند، بعداز سلام واحوالپرسی، فرمود:«ازجهاد اصغر برگشتید درحالی که پیروزید،حالا نوبت جهاد اکبرتان است.» مات زده پرسیدند؛ جهاد اکبر چیست؟ فرمود:«مبارزه با هوای نفس» پلان دوم؛ رزمندگان در جبهه می جنگند. وسط عملیات والفجر8، پسرتیر می‌خورد، پدر اشک می بارد. قلبش به تپش می افتد. هرصدایی ممکن است عملیات و میلیونها تومان هزینه وهزار جوان را به نابودی بکشاند. پدر سرش را پایین می اندازد وسر جوانش را زیر آب می‌کند. پلان سوم؛ قلبم در تب وتاب میسوزد. هزار وسوسه توی ذهنم چرخ می خورد.هزار بار دستم بالا می رود و هربار توبه می‌کنمـــ، عاقبت موفق می‌شوم نفسم را مثل سیگار تمام شده زیر پا له کنم..ـ خوشحال وسبکبار می‌شومــ. @zedbanoo