از اونجایی که اصولا تافته جدا بافته هستم پس خبری از merry Christmas یاhappy2026نیست🦦🦦🦦🦦
راجع به هیچ چیزی با کسی حرفی نمیزد.
چه همهمه های ذهنش،چه موضوعاتی که عمیقاً او را آزار میداد؛ ولی میدیدم که هرشب با گریه به خواب میرفت،مدام پاهایش را تکان میداد به طوری که خودش عصبی میشد،همیشه در حال ایفای نقش آدمی خوشحال بود که همه چیز برایش همانطور است که انتظار دارد؛اما اینطور نبود، او توقع نداشت در این سن که احتمالا باید فقط به فکر خیال پردازی برای آینده و تلاش برای رسیدن به
اهدافش باشد، این حجم از غم و اندوه و اضطراب را همچون بار سنگینی به دوش آدمی نحیف با خود حمل کند، اصولا همیشه به هنگام آرایش زیر چشمانش را قرمز میکرد تا اگر گریه کرد کسی متوجه نشود،او راجع به اینها با کسی حرفی نزد
ولی من تمام گریه های بی صدایش،صحبت هایش با فردی که نمیدانم که بود ولی گویی نامرئی بود،فریاد هایی که با فشردن پتو خفه میشد ،همه و همه را من شنیدم ؛پس اگر روزی بپرسند که "او حالش خوب بود چرا یکدفعه از پروانه ای زیبا که همیشه در حال پرواز بود،تبدیل به پروانه ای خشک شده میان کتاب شد؟" تمام چیز هایی که دیدم را بازگو میکنم تا بدانند یکدفعه نبود و مدت ها بود که در کتاب گیر کرده بود و داشت تقلا میکرد که در آنجا خشک نشود.
"خاطرات یک بالشت"
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعد بچه من آویزون در و دیوار میشد و روزانه تلاش میکرد تا به مرد عنکبوتی تبدیل بشه😭💔
*Roya*
@farsitweets