#نوشته
عجله داشتم!
تند تند راه می رفتم...
محکم به چیزی خوردم،
آدم بود...!
منتظر بودم بگوید: کوری...؟؟؟!
با من دست داد و لبخندی زد...!
به گمانم " انسان" بود...!
هدایت شده از میانِواژهها
402.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من حتی نمیتونم به آب اعتماد کنم...
https://eitaa.com/joinchat/4231464293Cfc2613d0cc
هدایت شده از شماره "۱"
زندگی چیز عجیبیست، روزی تو با بهترین دوستت در دشتی وسیع میدوی و میخندی،
روزی دگر تو تنها در خیابانها به سوی بیمارستان میدوی و اشک میریزی.