یه داستانک نوشتم نمیدونم چطور شده ، بنظرتون بزارمش اینجا بخونین نظر بدین؟؟؟
هدایت شده از کاغذ های بی امضا
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/alone_wale/1378
عه اسمت با اسم خواهرم یکیه.
#کرم_کتاب
من یه اسم خودم رو دارم
یه نیک نیم که نایریکا
یکی قبلانا باهاش تو ایتا بودم کاریا
هدایت شده از کاغذ های بی امضا
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/alone_wale/1371
بفرستتت
#کرم_کتاب
از آن سوی تاریکی
دخترک جوان مثل هر شب موهای مشکی اش را که گویی نقاشی ماهر تصمیم گرفته بود تصویری از شب به نمایش بگذارد و موهای او را آفریده بود،پریشان و رها بر پشت خود ریخت و همان لباس ساده سرمه ای رنگش را به تن کرد و مخفیانه راهی رودخانه شد؛ اکنون چند سالی میشد که دختر هر شب موهای مجعد مشکی خود را ساده و پریشان می آراست و لباس سرمه ای ساده ای به تن میکرد که تضاد زیبایی با پوست سفید او ایجاد میکرد ،مخفیانه به سمت رودخانه راه می افتاد؛جایی که بیشتر از هر وقتی ماه،زیبایی اش را به رخ می کشید.
در آنجا می نشست و ساعت ها بی توجه به صدای رودخانه خروشان ،مشغول تماشای ماه میشد یا هر از گاهی از ماه تعریف میکرد بیشتر از قبل در نور ماه غرق میشد؛اری او عاشق ماه شده بود