eitaa logo
از آن سوی تاریکی
79 دنبال‌کننده
897 عکس
77 ویدیو
1 فایل
جایی برای تخلیه افکار🫂 https://abzarek.ir/service-p/msg/3870396 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_xeawaf&btn=بانوی.وال.ها🌀 ناشناس باشه؟ کپی؟نه نه نه
مشاهده در ایتا
دانلود
خب خب خب در روزگاران قدیم دختر کوچولویی بود که نهایتا نه سالش بود و اسمش نایریکا بود دختر کوچولو رفته بود خونه مامانبزرگش و چون خیلی از خونه خودشون دور بود قرار بود یه هفته اونجا بمونه آخه تابستون بود. نایریکا داشت از پشت پنجره توی حیاط ساختمون رو نگاه میکرد که یهو یه دختر که یکمی از خودش بزرگتر بود، با داداشش که اونم یکمی از نایریکا بزرگتر بود اما از خواهرش کوچیکتر از پایین داد زدم 🗣️ دخترههه نمیای پایین بازی کنییی +آخه نمیشناسمتون کهههه 🗣️خب من پرنیانم، اینم داداش کوچولوم آرش ، تو اسمت چیه +من...من...من نایریکام! 🗣️خب بیا پایین بازی کن +بزار به مامانم بگمممم، مامانننننننن ********* اینگونه بود که هر هفت روز اون هفته نایریکا و آرش و پرنیان رفتن تو حیاط بازی کردن و اینجوری بود که شدن صمیمی ترین دوستای همدیگه
اما یه روز آرش توسط بقیه پسرای همسایه مسخره شده بود که با کمکی دوچرخه سواری میکنه نایریکا اومد کمکش و بهش یاد داد که بدون کمکی دوچرخه سواری کنه
اما خب مامانبزرگ نایریکا خونشون رو عوض کرد و این سه نفر از همدیگه جدا شدن
خب این قضیه ما سه تا بود
امروز صبح رفته بودم پارک نزدیک خونه دخترخالم، که نزدیک خونه قبلی مامانبزرگمه و یهو دیدم چندتا پسر دارن موتور سواری میکنن و یه نفرشون داشت میگفت من میتونم تک چرخ بزنممم کی گفته میترسممم تک چرخم زد
و وقتی کلاهش رو درآورد دیدم عهههه آرشههه
و اره دیگه رفتیم سلام کردیم و خیلی مصمصمسوسووس
خیلی بزرگ شده بود
میدونین من هیچوقت داداش بزرگ نداشتم اما هزارتا داداش بزرگ تر دارم
البته خب الان که بزرگ شدیم و با هیچ کدومشون ارتباط ندارم
هعی روزگار