وقتی یبار یه کلاس دیگه با من دعواشون شد اینا قهر کردن با من که باید میگفتی
میرفتیم دعوا😂
امروز ۱۸/۶/۱۴۰۵
کلاس رباتیکی که صرفا رفتم سر کلاس نشستم اولین بار که داداشم تنها نباشه، اما باعث شد خودم حسابی غرقش بشم تموم شد.
با همه دردهاش،گریه هاش،دعواهاش،خنده هاش،رقابت هاش
من دوستش داشتم ولی.
با تمام بدی هاش.
خوش میگذشت،کارهای عجیب غریب میکردیم
چی از این بهتر؟
نمیدونم ترم پیشرفته چجوریه
فضاش همینقدر باحاله؟
یا خیلی خشک و جدیه؟
نمیدونم
میترسم از اینکه برم پیشرفته
اما خب دیگه چاره ای نیست
پس امروز همه اون بچه های کوچولو رو تو ذهنم ثبت میکنم و از اون کلاس میام بیرون
برای همیشه؟
خدا رو چه دیدی ؟
شاید چندسال دیگه داشتیم میرفتیم مسابقات کشوری(آرزو بر جوانان عیب نیست)
بعد داشتن اسم تیم رو میخوندن، یهو اسم اون چهارتا کله پوک رو هم شنیدم
اینو یادم رفت بگم
من هیچوقت یادم نمیره این چهارتا مغز فندقی به من گفتن خفت گیر
هیچوقت