هدایت شده از گلزار شهدا 🇮🇷
⭐یادی از سردار شهید امان الله عباسی⭐
🌷روز عروسی ما مصادف شد با شهادت شهید بهشتی. شروع کرد با ماشین پیکان قرزمز رنگی که داشت، در خانه یک یک اقوام که کارت دعوت داده بود رفتن، کارت عروسی را پس می گرفت و می گفت: «من به خاطر شهادت شهید بهشتی جشن عروسی نمی گیرم!»
همان روز در ماشین عروس نشسته بودیم، امان نوار را روشن کرد، صوت دلنشین قرآن در ماشین پیچید. گفتم: «این چیه امان، اول عروسی یاد مجلس ختم افتادم!»
گفت: «اگر روز اول را با یاد خدا شروع کنیم تا آخر هم زندگی ما با یاد خدا همراه می شود. »
🌹🍃🌹🍃
#ڪانال_شهداےغریـب_شیـراﺯ:
ﺩﺭ ایتا :
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
#نشردهیـد یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
هدایت شده از گلزار شهدا 🇮🇷
💢به یاد #پرستارانی که جانشان فدای سلامتی مردم شد...🇮🇷
🔹چند باری پیش آمد که ما با توجه به وضعیت بارداری از ایشان خواهش کردیم که اگر نیاز به استراحت دارد از مرخصی استفاده کند. دخترم مشتاق خدمت به مردم به ویژه بیماران و خانوادههای آنها بود.
🔹حتی در شبهای ماه رمضان و شب های قدر بیمارستان را ترک نکرد و بر بالین همین بیماران ماند و قرآن تلاوت کرد.
🔹 هر زمان که از مرخصی صحبت می شد ایشان خیلی صریح میگفتند الان اصلا وقت این صحبتها و درخواست ها نیست.
بیماران به ما احتیاج دارند. چشم امید خانوادههای شان به ماست. یا مدام میگفتند همین طوری در بیمارستان نیرو کم است و کادر درمان در چند شیفت کار می کنند و خسته میشوند. من در این شرایط چطور میتوانم مرخصی بگیرم در حالی که سالم هستم و مشکلی ندارم.
🔹هر وقت گره کوری به کارش میافتاد از شهدا استمداد میطلبید. سر آخر قسمت خودش و فرزند 6 ماهه در زهدانش هم پیوستن به قافله رو سپید شهدا شد(راوی پدرشهید)
#شهیدمدافع_سلامت
#شهید مریم رحیمی
#شهدای_فارس
🌹
🍃🌷🍃🌷
#ڪانال_شهداےغریـب_شیـراﺯ:
ﺩﺭ ایتا :
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
#نشردهیـد یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
هدایت شده از گلزار شهدا 🇮🇷
⭐️یادی از سردار شهید محمدرضا ایزدی⭐️
🌷عملیات خیبر بود. رزمنده ای آمد و چیزی به رضا گفت و رفت. رضا برافروخته و سرخشده بود. به سمتش رفتم و گفتم: رضا چیزی شده؟ آرام گفت: رسول زخمی شده!
گفتم: خوب بیا بریم دنبالش.
گفت: نه، مسئولیت این مأموریت و این بچهها با من هست، باید کارم را انجام بدهم.
راضی نشد مأموریتش را به خاطر برادرش رها کند. تا ساعت پنج صبح درگیر بودیم تا کار با موفقیت تمام شد.
به محل تخلیه شهدا و مجروحین رفتیم. جنازه چند شهید را رویهم، پشت یک ماشین گذاشته بودند تا منتقل کنند. رضا صدایم زد و گفت: بیا... رسول.
چشمان یکی از شهدا، در میان صورت خاکآلود و خونآلودش باز بود. چشمش سبز بود، رنگ چشمهای خاص و زیبای رسول. رضا دست به سروصورت رسول کشید و با هیجان گفت: هنوز نفس میکشد.
گلوله بالای جیب چپ لباسش، از بالای قرآنش رد شده و از بالای قلبش عبور کرده بود.
🌹🍃🌹🍃
#ڪانال_شهداےغریـب_شیـراﺯ:
ﺩﺭ ایتا :
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
#نشردهیـد یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید