روزی هارون الرشید از بهلول خواست
که چهل نفر حرامزاده، برایش حاضر کند!
بهلول فوراً رفت و بعد از چند لحظه
به همراه چهل نفر برگشت!
هارون با تعجب پرسید:
چطور به این سرعت توانستی
اینها را جمع کنی؟!
و اصلا از کجا دانستی که اینها حرامزادهاند؟!
بهلول در جواب گفت:
کار آسانی بود!
به روی پل شهر ایستادم و صدا زدم:
چه کسی با علیبنابیطالبﷺ
دشمن است،
و بغض او را در دل دارد؟!
بیش از صد نفر آمدند،
و من فقط چهل نفر از آنها را آوردم!
همانطور که خواسته بودی.
هارون میخندید و بهلول گفت:
یاد حدیثی از پیامبراکرم افتادم که فرمود:
[یاعلی؛ ما یَبَغضکَ الا اِبن الزِّنا]
یاعلی؛
هیچ شخصی بغض تورا در دل ندارد
مگر اینکه حرامزاده باشد...
| کشکولشیخبهایی
14.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بریم یه افطار کربلا..
# محمدرضا_غلامی
‹ وتعودُ يا رمضانُ فتُحيي يَبْسَنا
وتُعيدُ للأرواحِ نبضَ حياةِ ›
ای رمضان!
تو میآیی و خشكى وجودمان را،
زنده میسازى، و به روحمان تپش
زندگى را باز میگردانی(:🌱
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقا دور شده بودم؛تروخدا ببخشیا😭
#حسین_طاهری
آن دو نفر،
با تمام سیاست هایشان، نتوانستند.
معاویه با تمام اموالش، نتوانست.
عمروعاص و نیرنگ هایش نتوانست.
متوکل، با ۲۰ سال شخم زدنِ
مزار مطهرش، نتوانست.
حجاج ابن یوسف
با کشتار شیعه، اعم از زن و بچه
نتوانست.
با ۶۰ سال لعن نام مبارکش
بر روی منبرها، باز هم نتوانستند.
جدیدتر ها، قویتر ها، مجهز ها
نیز نخواهند توانست که،
خدشهای به نام با هیبتِ علیعلیهالسلام
و اولادش وارد کنند.
تا قیامت علی ولی الله است،
و خون او در رگ های
شیعه اش میجوشد...
معاویه دو نفر جاسوس را اَجیر کرد
که هر طور شده کاری کنند که
عثمان سریعتر کشته شود!
این اتفاق افتاد
و در لا به لای شلوغی،
آن دو نفر لباس خونی عثمان را
به شام بردند و با نامهای از طرف
همسر عثمان و با موضوع خونخواهی
تحویل معاویه دادند.
معاویه بالای منبر رفت،
گریه کرد و گفت: علی قاتل است
و از روی نیرنگ او را کشته است!
و بعد از آن دستور داد
پیراهن عثمان را
از دروازه شهر آویزان کنند.
_ معاویه ۷۰ نفر را حقوق میداد
که هر روز پای دروازه شهر بنشینند
و برای پیراهن گریه کنند
فقط با هدف اینکه احساسات مردم
را علیه علی(ع) جریحه دار کند
و ناحق بودن خلافت علی را
اثبات کند و آنان را به جنگ با علی
تشویق کند و از مردم شام بیعت بگیرد
و اینکار را هم کرد...!
پیراهنعثمان
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قول میدم یه روزی زیر مشک اینو زمزمه میکنم/۱۳۳