یکی از ترسام اینه صبحا که تا دم دم طلوع بیدارم دیگه تا اخر شب خوابم نمیبره
درحالی که وسط ظهر که میشه خستگی دارم جون میدم ...
و الانم یکی از همون روزاست :/
📬حرف شما
خیلی بده کمرنگ شدی تو ایتا
...................
+کلا تو خونه هم کمرنگم فعلا 😂
این روزای انتهای تابستونو نمیدونم دقیقا دارم چیکار میکنم فقط میدونم تا یک هفته دیگه قراره از صبح تا شب یه سر دانشگاه باشم 💔
_همش میگم کی بشه گواهینامه مو بدن برم بیرون !
که یادم میاد ماشین ندارم
اخرشم منو گواهینامم باهم میشینیم تو خط واحد میریم 💔👀
«لكفيعیونيشوق؛ینتظرلحظةلقی.»
_در چشمانم برایت اشتیاقیست؛
به انتظار لحظهی دیدارند
+بعد بیاید هی بگید بچه های وسطی مظلومن!
به عنوان یه بچه ی اول اومدم خونه نه کسی تو خونه بوده نه هیچکی برام غذا جا گذاشته بوده 😕🖐
مثل این طفلکی ها برا خودم یه دونه پاشدم غذا درست کردم ...
_آهازغمروزگار👀💔
میگفت :
"محبت آدمارو تغییر میده "
محبت مثل نوت موسیقی ملایم یه پیانو توی سکوت سر یه خونست :))
اعصابتون که بهم میریزه
دقیقا جایی که میخواید تمام بالشت های خونه رو پاره پاره کنید
چیکار میکنید تا آروم بشید؟