همسر ِنزار قبانی تو انفجار بیروت
کشته میشه ، نزار براش مینویسه ،
بلقیس تو رفته بودی انار بخری ؛
دانههایت را برایم آوردند (:
ء
لِكُلِّ كَبِدٍ حُرْقَةٌ ؛
و برای هر جگری،سوختنی هم هست.
- امامعلیع،غررالحکم،صفحه۴۵۶
حسنیام بنویسید به قبر ُکفنم ..
در خیالات ِ خودم ، در زیر ِبارانی که نیست ؛
میرسَم با تو به خانه ، از خیابانی که نیست ؛
مینشینی روبهرویَم خستگی در میکنی..
چای میریزم برایَت ، توی ِ فنجانی که نیست ؛
باز میخندی و میپرسی که حالَت بهتر است؟
باز میخندَم که خِیلی ؛ گرچه میدانی که نیست ؛
شعر میخوانَم برایت ، واژهها گل میکننَد..
یاس و مریَم میگذارم ، توی ِ گلدانی که نیست ؛
چشم میدوزَم به چشمت ، میشود آیا کَمی ،
دستهایَم را بگیری ، بین ِ دستانی که نیست ؛
وقت ِ رفتن میشود ، با بغض میگویَم نرو ،
پشت ِ پایت اشک میریزَم ، در ایوانی که نیست ؛
میرَوی و خانه لبریز از نبودَت میشود..
باز تنها میشوم ، با یاد ِ مهمانی که نیست ؛
رفتهای و بعد ِ تو ، این کار ِ هرروز من است ،
باور ِ اینکه نباشی ؛ کار ِ آسانی که نیست ؛
عطر ِهرم نفسَت نیست در این شهر ِغریب ؛
که چنین از نفس ِمن ریـهها خسته شدند..
یابنالحسن-