از دستش خیلی ناراحت بودم ..
ڪلی حرف آمــاده کرده بودم امــا وقتی دیدمش
زبانم بند آمد و نتوانستم چیزے بگویم،،
مجید به طرفم امد ڪنارم نشست و گفت :
میدونم از دستم ناراحتی. الــٰان مسجد بودم
بعد از نمـاز زیارت عــٰاشورا خوندم و تو سجدهِ آخرش
از خـُدا خواستم بخاطر اینکه
باهات بـَد حرف زدم منو ببخشه ..!
•.
#همسرشھیدمجیدڪاشفی🌱