eitaa logo
🟥 یاران امام زمان (عج) 🟥
3.8هزار دنبال‌کننده
40هزار عکس
32.9هزار ویدیو
74 فایل
بســــم‌اللّھ‌الرحمن‌الرحیـــــــــم راه ظهورت را بستم!اما خدا را چه دیدی، شاید قرار است، حر تو باشم 🔹مدیریت: @Naim62 🔹مدیرپاسخگو:سوالات مذهبی, سیاسی,انگیزشی ،اقتصادی @Sirusohadi 🔹گروه حب الحسین ↙️ https://eitaa.com/joinchat/3546284512C84a0bb5408
مشاهده در ایتا
دانلود
📚 گنجشک با خدا قهر بود …….روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا میگرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را میشنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد….. و سرانجام گنجشک روي شاخه اي از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست. گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجاي دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماري در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودي. گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزي درونش فرو ریخت … هاي هاي گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد