رِمبِراری [بر وزن بلوبری ] -
خیلی دوست دارم ی بار دیگ پنج شنبه باشه و برم خونه مامانبزرگم و ببینمش
تا باغ رضوان راه زیاده کنسله
تنها کسی ک کنار خیابون باهاش نون داغ و شربت گلاب و زعفرون میخورم دختر خالمه
رِمبِراری [بر وزن بلوبری ] -
تنها کسی ک کنار خیابون باهاش نون داغ و شربت گلاب و زعفرون میخورم دختر خالمه
تنها کسی که برام گل آفتابگردون میخره چون میدونه دوسش دارم دختر خالمه
تنها کسی که وقتی غزل جدیدی پیدا میکنه ک قشنگه و حفظش میکنه و میاد برای من میخونه اونه
تنها کسی که وقتی ی کتاب میخونه و طرف شهید میشه میاد پیش من گریه میکنه اونه