اینم از دیشب حدودا ساعت یکونیم که از محل مراسم راه افتادیم به سمت اصفهان.
امروز اولین باری بود که اصفهان نمازمو کامل خوندم. 🥲😍
(بین خونه پدرم و خونه خودمون دوساعت فاصل هست)
در خدمت شما هستیم با پختن اولین غذای عروسونه. چرا اولین غذا؟ چون تمام وعده های اخیر رو خونه ی مادرشوهر دعوت بودیم.
خب حقیقتا شاید کلا در تمام عمرم اولین اولین بارم باشه که دارم مرغ میپزم ـ شاید هم دومین بار 😐
و حتی نمیدونم اندازه هارو درست گرفتم یا نه فقط چشمی و بر اساس حدس و گمان اینارو آماده کردم 🥸
خدایی دعام کنید وجداناااا استرس دارم😂
انقدر باهاتون راحتم که دیگه مواد غذایی رو چیتان پیتان نکردم و عکس بگیرم 😍❤️(حال نداشتم)
آمین؛
بوی خوبی نداره، ظاهر خوبی هم.
ابش کم شده بود مرغه نپخته بود مجبور شدم توش دوباره اب و ادویه جات اضافه کنم و ابلیمو 🤡
سسی که با کره و رب و ادویه جات مخصوص گذاشته بودم کلا بخار شد 🤡
تازه این سه تا تیکه مرغه و یه دیگ آب مرغ🤡
تقصیر شماست که دعا نکردید وگرنه من خیلی هم کدبانویم. فعلا تا نتیجه نهایی یکساعت مونده🥰
سلام از خونه ی بابا
جایی که نیازی نیست حواسم به غذا باشه
جایی که ریخت و پاشش پای من نوشته نمیشه
جایی که استراحت تا ابد ممکنه
جایی که نیازی نیست ترگل و ورگل باشم
جایی که نیاز نیست حواسم به خوراکی های تو یخچال باشه
حواسم به پاک کردن گاز باشه
جارو و تی کشیدن کف خونه باشه
جایی که نیاز نیست مراقب هزاران چیز باشم
یه رهایی خاصی داره خونه ی بابا 🫂