eitaa logo
امیر فلاح
5.4هزار دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
944 ویدیو
0 فایل
الهی مذهبی بودن در درون ما باشد و نه در نقاب ما... جهت ارتباط با ادمین تبلیغات @Khan_admin جهت همکاری و… @amirfallahx
مشاهده در ایتا
دانلود
آئین قدرت امریکایی «استثناء گرائی» از پایان جنگ جهانی دوم، «مکتب قدرت آمریکایی» بر یک اصل ساده استوار است: قانون بین‌الملل تا جایی معتبر است که با منافع واشنگتن تعارض نداشته باشد؛ و هرجا تعارض پیدا کند، زور، تهدید، تحریم و برتری نظامی جای آن را می‌گیرد. آمریکا خود را داور جهان می‌داند، اما در عمل، قاضی، شاکی و مجری حکم را هم‌زمان در اختیار دارد. این مکتب، نه اخلاقی و نه حقوقی؛ بلکه دستگاهی سرد برای محاسبه هزینه‌هاست: “A right stripped of power is but ink fading upon the page.” در هفتاد سال گذشته، هرگاه کشوری در برابر آمریکا ایستاده، پاسخ واشنگتن نه گفت‌وگو، بلکه فشار بوده است. ویتنام، عراق ۲۰۰۳ و لیبی نمونه‌های کلاسیک این رویکردند. در مورد ایران، الگو حتی روشن‌تر است: کودتای ۱۳۳۲، حمایت از صدام در جنگ تحمیلی، سرنگونی هواپیمای ۶۵۵ و خروج یک‌جانبه از برجام با وجود پایبندی ایران، همگی نشان‌دهنده ساختاری ثابت هستند. این مکتب ریشه در «استثناگرایی آمریکایی» دارد؛ این باور که واشنگتن فراتر از قوانینی است که برای دیگران وضع می‌کند. نقض منشور ملل «اقدام ضروری» و تحریم‌های فلج‌کننده «ابزار دیپلماتیک» نامیده می‌شود. در تاکتیک، تفاوت دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان تنها در روش است، نه هدف؛ چه گفتمان «فشار بیشینه» و چه «تحریم هوشمند»، نتیجه یکی است: تسلط بر منابع، مسیرها و بازارها. آمریکا همزمان از دو اهرم استفاده می‌کند: تحریم‌های حداکثری برای فلج‌سازی اقتصاد، و ائتلاف‌سازی اجباری برای مشروعیت‌بخشی به اقداماتش. در کنار آن، از شکاف‌های قومی و سیاسی کشور هدف برای تضعیف مقاومت از درون بهره می‌برد. تجربه ایران در سال‌های ۱۳۸۸ و ۱۴۰۱، و نیز ونزوئلا و بلاروس، گویای همین الگوست. اما این روش دو نقطه‌ضعف بنیادین دارد: نخست، فرسایش اعتماد جهانی که کشورها را به سمت ائتلاف‌های جایگزین مانند بریکس و شانگهای سوق می‌دهد؛ دوم، واکنش نامتقارن کشورهای هدف که به سمت تسلیحات موشکی، سایبری و پهپادی می‌روند تا هزینه حمله را نامتناسب سازند. نکته کلیدی این است که آمریکا به حق احترام نمی‌گذارد مگر آنکه قدرت، او را مجبور کند. مذاکره تنها زمانی معنا دارد که پشت آن توان سخت، بازدارندگی واقعی، استقلال اقتصادی و انسجام سیاسی ایستاده باشد. بدون این‌ها، مذاکره نام دیگری برای تسلیم تدریجی است. امروز نیز آمریکا برای زیاده‌خواهی‌اش مرزی اخلاقی ندارد؛ مرز او «هزینه» است. اگر هزینه بالا برود، عقب‌نشینی می‌کند و اگر پایین باشد، پیشروی. شناخت این ساختار، اولین گام برای طراحی استراتژی بازدارنده است که در آن، قدرت اقتصادی، اتحاد منطقه‌ای و توان نظامی، سه ضلع مثلث مقاومتند. امید غربگرایان به حل مشکلات با آمریکا از طریق مذاکره، یک فانتزی غیر واقعی است که ظاهری عاقلانه و دلسوزانه دارد اما باطنش جز ذلت و تسلیم و سرقت گذشته و آینده ایران نتیجه ای نخواهد داشت. @amirfallahs
بازخوانی دو بیانیه؛ فانتزی زیبای اصلاحات یا واقعیت تلخ قالیباف جبههٔ اصلاحات هنوز در جهان خیال‌پردازی‌های دیپلماسی یک‌طرفه قدم می‌زند؛ جهانی که در آن خروج آمریکا از برجام، دو جنگ در میانه گفت‌وگو و حمله پس از امضای یادداشت تفاهم، «اتفاقات قابل مدیریت» معرفی می‌شوند. اما واقعیت بیرونی هر بار با ضربه‌ای سنگین این فانتزی را پاره کرده است. نخستین ضربه، خروج یک‌جانبه آمریکا از برجام بود؛ توافقی که ایران بند به بند اجرا کرد اما واشنگتن نه‌تنها گریخت بلکه شدیدترین تحریم‌ها را علیه ایران اعمال کرد. پس از آن، دو جنگ در میانه گفت‌وگو رخ داد و مقامات درجه اول کشور توسط آمریکا ترور شدند. پیش از آن نیز ترور سردار سلیمانی در اوج تبادل پیام‌ها و همچنین دیگر حملات مستقیم و نیابتی در منطقه اتفاق افتاد.. این وقایع نشان داد که آمریکا مذاکره را ابزار فشار می‌بیند نه مسیر حل اختلاف. سنگین‌ترین ضربه اما حمله پس از امضای یادداشت تفاهم اسلام آباد بود؛ تفاهمی که غربگرایان آن را «فرصت تاریخی» نامیدند و با شور از «آغاز فصل جدید» سخن گفتند. هنوز جوهر تفاهم‌نامه خشک نشده بود که حمله انجام شد؛ و درست همین‌جا بود که باز هم پیش‌بینی «تند روها» درست از آب درآمد و فانتزی زیبا و لطیف سقراط های غربگرا با ریش های عجیب و غریب و دستمال گردنها رنگارنگ برای صدمین بار محقق نشد. در مقابل این خوش‌بینی بی‌پشتوانه و هزینه ساز جبهه اصلاحات، بیانیه قالیباف روی زمین سخت سیاست ایستاده است؛ بر این واقعیت که آمریکا بازیگری با راهبرد ثابت «فشار» است و هر توافقی بدون قدرت بازدارندگی، به نقض و حمله ختم می‌شود. وقتی غربگرایان از «فرصت تاریخی» حرف می‌زنند، قالیباف از ساختار رفتار دشمن می‌گوید؛ ساختاری که سه بار با سه ضربه روشن خودش را نشان داده است. در یک جمله: بیانیه غربگرایان روایت امید واهی هزار باره به آمریکا است؛ اما در مقابل بیانیه قالیباف روایت شناخت درست از رفتار آمریکایی هاست. یکی در خیال صلح پایدار از طریق ترک میدان و تمركز روى مذاکره است، و دیگری در میدان مواجهه با واقعیت سخت و تلخ رفتارهای دوگانه و قلدر مآبانه آمریکا. @amirfallahs
طرح نصب شده در تهران به زبان انگلیسی: who is the next one? 🔹️بعد از لیندسی نوبت کیست؟ با برجسته کردن دو حرف D و T که مخفف اسم دونالد ترامپ است. @amirfallahs
19M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 خروش میلیونی مردم یمن برای اعلام آمادگی برای حنگ با سعودی‌ها و حمایت از ایران @amirfallahs
🔴 بالا: مردم کولر به دوش دوربین به دست، در حال عشق و حال در خیابان زیر بمباران پایین: آقای رشیدپور در گرمای ۵۵ درجه و بدون کولر در حال حفاظت از وطن در کنسرت ابی @amirfallahs
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ضرری وجود نداره توی این راه..... @amirfallahs
"انتقام" ضرورت حفظ امنیت ملی ترور سیاسیون ایرانی توسط آمریکا و اسرائیل، سال‌هاست که به‌عنوان یک ابزار راهبردی برای تضعیف ایران به کار می‌رود؛ ابزاری که نه تنها با هیچ‌یک از قواعد حقوق بین‌الملل سازگار نیست، بلکه عمداً بر پایهٔ نقض آشکار منشور ملل متحد طراحی شده است. آمریکا و اسرائیل، هر دو خارج از سازوکارهای الزام‌آور حقوقی ایستاده‌اند و همین ایستادن بیرون از قانون، به آنها اجازه داده است که ترور را به‌عنوان یک «سیاست رسمی» پیش ببرند؛ از دانشمندان هسته‌ای تا فرماندهان نظامی و چهره‌های سیاسی. این ترورها نه اشتباه فردی بوده‌اند و نه عملیات‌های پراکنده؛ بلکه بخشی از یک راهبرد ساختاری برای شکستن ستون فقرات ایران بوده‌اند. وقتی دانشمندان ایرانی یکی پس از دیگری هدف قرار گرفتند، وقتی چهره‌های سیاسی و نظامی در خارج از مرزها با پهپاد و بمب و تیم‌های عملیاتی ترور شدند، هدف فقط حذف یک فرد نبود؛ هدف ایجاد این تصور بود که ایران «ناتوان از پاسخ» است. آمار ترورها نشان می‌دهد که این روند، یک الگوی روشن دارد: ترورهای زنجیره‌ای دانشمندان هسته‌ای، از مسعود علی‌محمدی تا مجید شهریاری، ترور محسن فخری‌زاده، ترور فرماندهان ارشد در سوریه و عراق، و ترورهای هدفمند در سال‌های اخیر علیه چهره‌های سیاسی و امنیتی تا ترور رهبر معظم انقلاب در دفتر کارشان. . این‌ها یک پیام واحد داشت: « هیچکس در ایران از مصونیت و امنیتی که قوانین و ساز و کارهای بین المللی ایجاد کرده است برخوردار نیست .» حالا چه باید کرد آیا نباید برای این دستهای جنایتکار قانون شکن دستبندی ساخت؟ ایجاد بازدارندگی تنها راه پیشگیری از تکرار این جنایات است. اما بازدارندگی، چیزی نیست که با بیانیه و اعتراض سیاسی ساخته شود. بازدارندگی، محصول هزینه‌ای است که دشمن از تکرار یک رفتار می‌پردازد. اگر هزینه صفر یا کم باشد، رفتار تکرار می‌شود؛ اگر هزینه سنگین باشد، رفتار متوقف می‌شود. این منطق سادهٔ قدرت است. و در این منطق، اصل انتقام ستون فقرات بازدارندگی است. بدون انتقام، بازدارندگی فقط یک شعار است؛ با انتقام، بازدارندگی تبدیل به واقعیت می‌شود. ایران برای ایجاد بازدارندگی در برابر اینگونه ترورها ، سه مسیر دارد: مسیر نخست، پاسخ مستقیم به منبع حمله؛ یعنی هدف قرار دادن پایگاه، مرکز فرماندهی یا سازوکار عملیاتی که ترور را اجرا کرده است در هرجای دنیا که باشد. این پاسخ، شامل حذف امکانات و افراد درگیر در جنایت، اعمال حق دفاع مشروع است. مسیر دوم، پاسخ غیرمستقیم از طریق شبکهٔ منطقه‌ای؛ و نا امن سازی منطقه برای افراد محلی یا غیر محلی درگیر در جنایت. پاسخی که هم هزینهٔ راهبردی ایجاد می‌کند و هم تمایل به همکاری در اینگونه عملیات را کاهش می دهد. مسیر سوم، تثبیت حقوقی و سیاسی مشروعیت انتقام؛ یعنی تبدیل پاسخ ایران به یک «اقدام قانونی در چارچوب دفاع مشروع» که زمینهٔ اقدامات بعدی را فراهم می‌کند. اما در همهٔ این مسیرها، انتقام همان حلقهٔ گمشده‌ای است که بازدارندگی را کامل می‌کند. بدون انتقام، هیچ‌یک از این مسیرها اثر بازدارندهٔ واقعی ندارند. در نهایت باید صریح گفت: کسانی که مانند آن مشاور کم‌خرد، انتقام خون رهبر شهید را «مسئلهٔ شخصی رهبر جدید» می‌دانند، و کسانی که ادعا می‌کنند انتقام «مضر به وضعیت فعلی» است، هر دو—دانسته یا ندانسته—در حال تخریب بازدارندگی ایران هستند. این نگاه، همان چیزی است که آمریکا و اسرائیل می‌خواهند: تبدیل ترور به یک رفتار کم‌هزینه، بی‌پاسخ، و قابل تکرار. البته جناح طرفدار نا دیده گرفتن انتقام، چون خودشان هیچگاه هدف ترورها نبوده اند حق دارند که نگران خدشه دار شدن بازدارندگی ایران در این حوزه نباشند. بازدارندگی زمانی ساخته می‌شود که دشمن بفهمد عبور از خطوط قرمز، هزینه‌ای دارد که نمی‌تواند آن را مدیریت کند. و این هزینه، فقط با انتقام ایجاد می‌شود؛ انتقامی که نه از سر احساسات، بلکه از سر عقل سیاسی و ضرورت حفظ امنیت ملی است. @amirfallahs
سید مجید موسوی: حاکمان کشورهای عربی اخرین هشدار ایران را جدی بگیرید. @amirfallahs
امارات؛ همسایه بد طینت و بحران ساز در سال‌های اخیر، هر کشور خلیج‌فارس مسیری متفاوت در برابر بحران‌های منطقه انتخاب کرده است. عربستان با احتیاط و محاسبهٔ هزینه، از ورود مستقیم به درگیری ها پرهیز کرد. قطر سعی کرد ژست میانجی‌گری را برگزیند. کویت در ظاهر بر سنت بی‌طرفی نسبی ایستاد و عمان نقش تاریخی خود را در کاهش تنش حفظ نمود. اما در میان این مجموعهٔ ناهمگون، یک بازیگر مسیر کاملاً واژگونه پیمود: امارات. کشوری کوچک اما پر حاشیه که تصمیم گرفت از اقتصاد به امنیت، از تجارت به عملیات نظامی، و از نقش منطقه‌ای به نقش فرامنطقه‌ای جهش کند؛ جهشی که نه بر پایهٔ قدرت واقعی، که بر توهم نفوذ و اتکای کامل به دلارهای نفتی و حمایت اسرائیل و آمریکا بنا شده است. امارات در سال‌های اخیر، به‌جای حفظ ثبات خلیج‌فارس، به اتاق عملیات اسرائیل تبدیل شد. محمد بن‌زاید و برادرش طحنون با توهمات امنیتی و جاه‌طلبی سیاسی، پروژه‌ای را پیش بردند که هدفش نه مهار بحرانها، بلکه مهندسی و شعله‌ور کردن آن در مناطق مختلف جهان بود. در ارتباط با ایران از سالها پیش با استقرار مجموعه های اسرائیلی و تبادل اطلاعات لحظه‌ای با موساد در عمل به دشمنی آشکار با ایران پرداختند. در جریان بحران اخیر هم از ابتدا نقش آتش بیار معرکه را بازی کردند. فشار بر کشورهای منطقه بخصوص عربستان برای اتخاذ مواضع تهاجمی تر علیه ما و تحریک واشینگتن برای ورود به جنگ مستقیم با ایران بخش از نقش «میدان‌دار بحران» توسط این شیخ نشین جدید التأسیس بود. که امارات را به یک کشور غیر مسئول، عضوی مخرب در شورای همکاری، و بازیگری کثیف که امنیت منطقه را ابزار توهمات خودش میداند، تبدیل کرد. اخیرأ وال‌استریت ژورنال فاش کرد که امارات در جریان جنگ رمضان، ده‌ها عملیات مشترک با اسرائیل علیه ایران انجام داده است؛ . ایران این رفتار را نه تهدیدی معمول، بلکه تغییر ماهوی در قواعد بازی منطقه ای تشخیص داد. شیخ‌نشینی که سیاست توازن را کنار گذاشته و در چتر امنیتی دشمنان ایران ادغام شده است. وقتی جنگ آغاز شد، ایران با صدها موشک و پهپاد، امارات را نشانه رفت؛ نه از سر انتقام، بلکه از سر درک دقیق نقش امارات در آتش‌افروزی. امارات در آن لحظه فهمید که وارد بازی‌ای شده که خروج از آن ممکن نیست. اسرائیل در خاکش مستقر بود، آمریکا از آن به‌عنوان پایگاه پیشانی استفاده می‌کرد، و کشورهای خلیج نیز تحت فشار امارات وارد صف‌بندی شدند. خروج از اوپک، تشدید همکاری امنیتی با اسرائیل، و تبدیل شدن به مرکز عملیات آمریکا، همهٔ پل‌های بازگشت را منهدم کرد. امروز، امارات در نقطه‌ای ایستاده که نه می‌تواند از اسرائیل جدا شود، نه از آمریکا فاصله بگیرد، و نه ادعای بی‌طرفی کند. این کشور با انتخاب آگاهانهٔ هم‌سویی کامل با محور غربی ـ صهیونیستی، خود را در مسیری قرار داده که پایانش فقط یک چیز باشد: خاتمهٔ ظرفیت مداخله‌گری و نقش سیاسی–امنیتی‌ اقتصادی ای که بحران تولید می‌کند و تهدید می‌سازد. منطقه برای بقا و ثبات، باید این ساختار مخرب را مهار کند، محدود سازد، و جلوی آتش‌افروزی دوبارهٔ آن را بگیرد؛ امارات دیگر نباید به جایگاه تجاری–اقتصادی سابق خود بازگردد،و بایستی هزینهٔ سنگین مداخله‌گری احمقانه اش را بپردازد. مهار امارات، دیگر یک انتخاب نیست؛ یک ضرورت راهبردی برای امنیت خلیج‌فارس است. @amirfallahs
خیانت خواص در عصر امام حسن(ع) یکی از تلخ‌ترین فصل‌های تاریخ اسلام است؛ فصلی که نشان می‌دهد چگونه نخبگان و بزرگان جامعه، با محاسبات مادی و جاه‌طلبی‌های شخصی، حق را فروختند و مسیر تاریخ را منحرف کردند. امام حسن(ع) پس از شهادت پدرش، با سپاهی روبه‌رو شد که در ظاهر پرشمار بود، اما در باطن پوسیده و آلوده به خیانت. فرماندهان و اشراف کوفه، چون عبیدالله بن عباس، با وعده‌های مالی معاویه، شبانه سپاه را ترک کردند. دیگرانی مانند عمرو بن حریث و شبث بن ربعی، با دوچهرگی و تبلیغات، مردم را از همراهی با امام بازداشتند. حتی کسانی چون اشعث بن قیس، با نفوذ قبیله‌ای، زمینه صلح تحمیلی را فراهم کردند. این خیانت‌ها تنها سیاسی نبود؛ به خانه امام نیز رسید، آن‌گاه که جعده بنت اشعث به تحریک معاویه، امام را مسموم کرد. عصر امام حسن، عصر خواصی بود که حق را می‌شناختند اما به آن خیانت کردند؛ خیانتی که امام را ناگزیر به صلح ساخت و زمینه کربلا را هموار کرد. این تجربه تاریخی، هشداری است که هرگاه خواص به دنیا و قدرت دل ببندند، حقیقت تنها می‌ماند و جامعه به سقوط نزدیک می‌شود. @amirfallahs