«اگر كسی پنداشته است كه میتوان سخن از حق گفت و مردم جهان را علیه حاكمیت جهانی كفر شوراند و سیر تاریخ را تغییر داد و در عین حال در آرامشی كامل از مكر شیطان و اذنابش در امان بود، سخت در اشتباه است. قلمرو حاكمیت شیطان، ضعف و ترس انسانهاست و اگر میخواهی جهان را از كف او خارج كنی، نباید بترسی...»
#کتاب | گنجینهی آسمانی
@ammar_nevesht
«امام عسکری علیهالسلام از قول جدش نقل میکند که جد بزرگوار ما فرموده است: مؤمن، برادر پدر و مادری مؤمن است، «اَلمُؤمِنُ اَخُو المُؤمِن لِاُمَّهِ وَ اَبیهِ»، یعنی ارتباط اینها و وثیقهی میان اینها و پیوندی که میان دو مؤمن هست، پیوند برادری پدر و مادری است، نه برادری ناتنی حتی! اینقدر اینها به هم نزدیکاند. مراد از مؤمن کیست؟ آنکه ایمان امام عسکری علیهالسلام را دارد، آنکس که دنبال راه امام عسکری علیهالسلام است. این چیست؟ این همان ارتباط مستحکم تشکیلاتی است میان امام و میان افراد و آحاد طرفداران و پیروان.»
#کتاب | انسان ۲۵۰ساله [حلقهی سوم]
آیتالله سید علی خامنهای
@ammar_nevesht
«ساعت هفت صبح با طلبههای پایهی پنجم کلاس داشتم. ظهر به بعد دیگر نمیتوانستم جلوی اشکهای بیاختیارم را بگیرم. به طرف منزل راه افتادم. آنقدر حالم بد بود که چند بار نزدیک بود تصادف کنم. به منزل رسیدم و مثل مرغ پرکنده، آرام و قرار نداشتم. با حاج آقا میرهاشم تماس گرفتم. ایشان لحظه به لحظه در جریان اوضاع آرمان بود. گفتم: «بیشتر از همه، به خاطر فیلمی که ازش پخش شده ناراحتم. آرمان خیلی حجب و حیا داشت. وقتی برگرده و متوجه بشه خیلی غصه میخوره.» حاج آقا گفت: «بازگشت آرمان به زندگی، به گفتهی دکترها مثل زنده شدن مرده است. شما باید صبور باشید و طلبهها رو قوی بار بیارین. خدا دشمنان اسلام رو از احمقها قرار داده. پخش شدن این فیلم، آخرین میخ بر تابوت اغتشاشگرا و حامیان اوناست. فکر کن ببین اجداد اینا با پیکر سیدالشهداء چه کردن؛ ولی خون سیدالشهداء بقای اسلام رو تا قیامت تضمین کرد. به شما قول میدم خون آرمان مظلوم هم باعث برقراری آرامش و امنیت میشه...»
#کتاب | آرمان عزیز
مجید محمدولی
@ammar_nevesht
گاهی با آرمان شوخی میکردم و میگفتم: «آخه آرمان هم اسم شد برای یه آخوند؟! پس فردا شما رو به مراسمی دعوت کنن، باید بنویسن با سخنرانی حجتالاسلام آرمان! یا باید اسمت رو عوض کنی یا شغلت رو.» میگفت: «کسی که طلبه میشه، دنبال آرمانهای پیامبر و انقلابه؛ پس همه دنبال من هستن.» هر دو زدیم زیر خنده. بعد ادامه داد: «خدا رو چه دیدی؛ شاید خدا شهادت رو قسمت من کرد و اصلا به اونجاها نرسید.» گفتم: «انشاءالله هرچی که خیره برات پیش بیاد.»
#کتاب | آرمان عزیز
مجید محمدولی
@ammar_nevesht
«با آرمان دو نفری حرم میرفتیم و ساعتها در صحن مینشستیم. زیارت دلچسبی بود. یکی از دغدغههای آرمان، خریدن سوغاتی برای برادرش، محمدامین بود. به خیلی از اسبابفروشیها سر زدیم تا بالاخره یک تفنگ اسباببازی برای برادرش خرید. خودش هم انگشتر میخواست. در بازار امام رضا علیهالسلام یک انگشترفروشی خوب میشناختیم. به آنجا رفتیم. شاید بیشتر از بیست انگشتر عقیق به دست کرد، اما راضی نبود. صاحب مغازه گفت: «یک انگشتر عقیق دارم که شناسنامه داره. قیمتش یکم گرونه، ولی فکر کنم نظر شما رو جلب کنه.» آرمان گفت: «اگه زحمتی نیست بیارین.» صاحب مغازه انگشتری را آورد که روی آن حک شده بود: «رفع الله رایت العباس.» آرمان از این انگشتر خیلی خوشش آمد و آن را خرید. اصلاً یادمان نبود که آن روز تاسوعای حسینی است. به حرم که رفتیم متوجه این مطلب شدیم. آرمان که فهمید روز تاسوعا، به صورت اتفاقی انگشتری خریده است که روی آن نام مبارک حضرت عباس حک شده، اشک در چشمانش حلقه زد و دیگر این انگشتر را هدیهای از طرف حضرت ابالفضل علیهالسلام میدانست...»
#کتاب | آرمان عزیز
مجید محمدولی
@ammar_nevesht
پدربزرگ اولش امیدوار بود به زودی به خانه و خرمنگاهش در فالوجه برگردد و فکر میکرد دیگر خطر متوجه ما نیست؛ بلکه متوجه یهودیانی است که ارتشهای عرب قرار است آنها را زیر پا له کنند، اما بعد از اینکه معادلات معرکه جدید برایش روشن شد و فهمید اوضاع به نفع ما عربها نیست، قبول نکرد با ما به پناهگاه بیاید چون زندگی دیگر برایش ارزشی نداشت. میگفت: «تا کی قرار است پنهان شویم و از سرنوشتمان فرار کنیم؟! حالا دیگر نه مرگ خوب است نه زندگی...»
#کتاب | خار و میخک
مجاهد شهید یحیی السنوار
@ammar_nevesht
«خدا بهترین و آخرین راه را ارائه کرده است. شما نمیفهمید چه باید بکنید ولی خدا میداند. همین که به حرف خدا گوش دهید، کافی است. شما فقط یک هنر پیدا کنید و آن اینکه به حرف خدا گوش دهید. نمیخواهد استادی کنید؛ فقط شاگرد خوبی باشید.
اما ما انسانها میگوییم: «نه، ما استادی بلدیم؛ شمای خدا هم شاگردی کن، ما به حرف تو گوش نمیدهیم!» تا برنگردیم سر حرف خدا و نگوییم: «شما بلدی؛ شما بگو و ما به حرف شما گوش میدهیم» هر کاری کنیم درست نمیشود. اگر این حرف را دیر بگوییم، ضررهای جبرانناپذیری متوجه خودمان کردهایم. هرچه زودتر، بهتر. فرمان خدا حاضر است؛ فقط عمل کردن ما مانده است. اگر تصمیم بگیریم به فرمان خدا گوش بدهیم، همهی کارها درست میشود انشاءالله. اما اگر بخواهیم به حرف خدا گوش ندهیم و با این حال، مشکلات فردی و اجتماعی حل شود، باید صبر کرد تا روز ظهور حضرت [ولیّعصر] انشاءالله برسد. با این وضع، مشکلات حالاحالاها درستشدنی نیست. راهش فقط اطاعت فرمان خداست. هر وقت اطاعت کردیم، به همان مقدار مشکلات کم میشود؛ اما اگر اطاعت نکردیم، مشکلات سرجایش هست و روزبهروز هم بیشتر میشود...»
#کتاب | طریق بندگی
مرحوم استاد آیتالله خوشوقت
@ammar_nevesht
او [مرحوم حاج شیخ فضلالله نوری] که میدید مشروطهخواهان سر از سفارت انگلیس و تحصن در آنجا درآوردند و یفرم ارمنی، شخص مرموزی که از روسیه آمده بود، و بعضی خوانین بیدین بختیاری هواخواه مشروطه شدهاند، در اواخر عمرش میگفت: «این پیر دعاگو، آفتاب لب بام هستم؛ دیگر هوس زندگی ندارم، و آنچه در دنیا باید ببینم، دیدم؛ لکن تا هستم در همراهی اسلام کوتاهی ندارم. این نیمهجان خود را حاضر کردم برای فدای اسلام. آدمِ از جانگذشته خیلی کارها میتواند بکند. مشروطهای که از دیگ پلو سفارت انگلیس سر بیرون بیاورد، به درد ما ایرانیها نمیخورد...!»
#کتاب | نهضت روحانیون ایران
مرحوم حجتالاسلام علی دوانی
@ammar_nevesht
«همه باید تابع یک صراط باشیم؛ یعنی اینکه در برابر فرمان خدا مطیع باشیم، یعنی واجبات خدا را انجام بدهیم، محرمات را ترک کنیم. این اولین پلهی شروع حرکت بندگی است؛ که در صورت استمرار خیلی کار از آن برمیآید، فقط شروع کردن نه! ادامهاش مهم است؛ چون هر روز که ما اطاعتِ فرمان میکنیم یک مقدار تاثیر مثبت به نام «رشد ایمان» پیش میآید. با استمرار این اطاعتِ فرمانها، کمکم ایمان زیاد میشود و ایمان رشد و ترقی میکند؛ آن وقت حجابها برطرف میشود و حرفهای دیگر هم پیش میآید. به شرط اینکه شروع کنیم و بعد ادامه بدهیم...»
#کتاب | طریق بندگی
مرحوم استاد آیتالله خوشوقت
@ammar_nevesht
ماهر عبدالرشید از دور داد زد: «روی اسیر دست بلند نکنید!» استوار دست نگهداشت. ماهر عتاب کرد: «چرا اسیر را میزنید؟» استوار گفت: «به خمینی فحش نمیدهد!» ماهر غرید: «خُب، از آنطرف آمده، معلوم است فحش نمیدهد!» گفت: «آخر این ارمنی است؛ مسلمان که نیست!» ماهر به مترجم منافقی که آنجا بود گفت: «به او بگو دوتا فحش بده و خودت را خلاص کن.» سرباز ارمنی گفت: «من به خدا فحش نمیدهم!» ماهر با صدای بلند خندید و گفت: «نمیدانستم خمینی ادعای خدایی کرده!» سرباز ارمنی گفت: «او ادعای خدایی نکرده؛ اما من هروقت به چهرهی این مرد نگاه میکنم، حضرت مسیح علیهالسلام را به یاد میآورم. ناسزا گفتن به او ناسزا گفتن به مسیح است. ناسزا گفتن به مسیح ناسزا گفتن به خداست و جسارت به خدا شرط بندگی نیست!» ماهر سر را به طرف صورتِ زخمی اسیر چرخاند و چشمهایش آبستن اشک شد. ماهر از جمع جدا شد و زیر لب گفت: «محمدرضا! ما داریم با کی میجنگیم؟!»
#کتاب | پوتین قرمزها
فاطمه بهبودی
@ammar_nevesht
«امام بیمار! خب هر انسانی در مدت عمر بیمار میشود، پس ما به همهی مردم بگوییم بیمار؟! بابا! امام سجاد یک جوانی بود، در یک برههای از زمان یک تبی عارضش شد، سرماخوردگی پیدا کرد، تب کرد و در واقعهی کربلا مریض بود، این اسمش امام بیمار دیگر نباید باشد. بله، همین امام بیمار، حزب شیعه را، جمعیتی را که هواخواه اهل بیت بودند و طرفدار حکومت اهل بیت و تشکیل جامعهی اسلامی به معنای واقعی، بعد از واقعهی کربلا که ضربت کوبندهای بر پیکر این جمعیت بود، مجددا متشکل کرد، افراد را جمع کرد، دور و بر بنیامیه را خالی کرد.»
#کتاب | دو امام مجاهد
آیتالله سید علی خامنهای
@ammar_nevesht
«سید تعریف میکند که امروز، ساعت چهار صبح، پدرش برایش پیام فرستاده و گفته من ترجیح میدادم تو جای سید حسن شهید میشدی و به سید آسیبی وارد نمیشد! در جنگ همه چیز طور دیگری است؛ حتی رابطهی چندهزار سالهی پدر-فرزندی.
گوشی را میدهد تا عین پیام را بخوانم: «به عنوان یک پدر، به شما تکلیف میکنم، تا عادی شدن شرایط لبنان و فروکش کردن جنگ ظالمانهی اخیر در کنار مردم فهیم لبنان و دیگر مبارزان آزادی فلسطین و قدس شریف باشی و لحظهای درنگ و مسامحه نکنی. ضمنا خوب است بدانی من حاضر بودم شما شهید بشوی ولی به سید عزیز مقاومت، سید حسن نصرالله، گزندی و آسیبی وارد نشود.» میخندد و میگوید: «این هم پدر ما!» و میدانم دلش برای پدرش غنج میزند...»
#کتاب | عربیکا
وحید یامینپور
@ammar_nevesht