eitaa logo
کانال محمدحمزه قلعه‌خانی
127.6هزار دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
1.3هزار ویدیو
124 فایل
☫ ﷽ ☫ 🔹️موسس و مدیرعامل شرکت فناور کُدنا 🔸️مهندس کامپیوتر گرایش امنیت سایبری 🔹️کارشناس ارشد MBA و محقق حوزه #Web3 🔸️بنده ساده خدا با هدف کمک به وطن و هموطن 🔗پشتیبانی: @Ammar_support پیام ناشناس: https://eitaayar.ir/anonymous/QS5A.FV0eP
مشاهده در ایتا
دانلود
چجوری فکر کردی همچین چیزی رسید به ذهنت؟ همینقد فکر میکردی خودتو تقویت میکردی الان جایگاهت بهتر بود
اگر بجای تمرکز روی خودت و رشد دادن خودت، به فکر تمسخر و تحقیر دیگرانی همینی که هستی میمونی! جای تعجبی نداره هر روز عقب تر بیفتی
📪 پیام جدید https://eitaa.com/ammar_s/10291 برووو عامو مگه ....لااله‌الا‌الله آدم نمیدونه چه مثالی بزنه فقط بدون اینو عزیزم اون دختری که تقی به توقی میخوره با صدا و چهره و حالت و... عاشق میشه، سلامت ذهنیش دچار چالش شده و باید خودشو درمان کنه! والا من و مامانم هردوتامون پیگیر کلاسای کدنا و عمار و همینطور صوت های استاد هستیم انقدر‌ پرمحتوا هستن، مامانم برا بچه هاش(بچه های دیگه‌ش)، منم برا خودم! لطفا ی لحظه بیاید بیرون از چاله ی ذهنیتون، از بیرون بدون قضاوت بدون هیچی با راحتی چند دقیقه فقط دنیای اطرافتون و با چیزی که وجود داره نظاره کنید، اسلام شنیدن صدای نامحرم و حرام نکرده شما میکنید؟! پس پاشید برید مطالبه راه بندازید این منبر های مساجد و بکشید پایین! همه شون پیر نیستن که....!!
من برم دکتر، پیگیر بچه های آسترولوژی هستم💞
/LONG محدوده ورود:0.791 اهرم:20.30.50 اهداف:0.7999/0.808/0.8316/0.8712 استاپ:0.753 با 5% الی 10% سرمایتون ورود کنید! معامله بصورت کراس باشه!
زندان که بودم آقای پزشکیان رئیس جمهور شد، جنگ شد، کلی از فرماندهان لبنانی و فلسطینی را شهید کردند، سید حسن را زدند، هنیه را زدند، کلی اتفاق مهم رخ داد. هر اتفاقی در منطقه رخ می‌داد می‌رفتم خشکشویی زندان! حالا چرا آنجا؟
نتایج انتخابات را که اعلام کردند، از بند امن به بند عمومی منتقل شدم. لباسها را بردم بشورم یک نفر را در خشکشویی دیدم خیلی آشنا بود. هرچقدر فکر کردم کجا دیدمش یادم نیامد. تقریبا یقین داشتم که این آدم را بارها دیده‌ام و ساعتها گپ زده‌ایم. چند روز درگیرش بودم.
در تهران بزرگ حدود ۲۰ هزار تا زندانی وجود داشت. از سارق مسلح و زورگیر و بدهکار کلان بانکی تا چک برگشتی‌دار و گوشی قاپ و کلاهبردار خرد و هزارجور آدم گرفتار با گناه و بی‌گناه … بین ۲۰ هزار نفر، تنها بنده و یکی دیگر از دوستان روزنامه‌نگار سیاسی بودیم. چرا ما آنجا بودیم؟
بعد از چند روز درگیری ذهنی یکهو یادم افتاد مسئول خشکشویی چقدر شبیه جوانی است که هفش ده سال پیش یکی دو ساعت با وی گفت و گو گرفته بودم. برای پایان نامه ارشد که تاریخ شفاهی اتفاقات منطقه را جمع می‌کردم با معرفی دوستان بعنوان یکی از فرماندهان جوان نخبه ایرانی با وی گپ زده بودم.
از طراحان شکست محاصره طوق حلب، آزاد سازی نبل و الزهرا، از بنیانگذاران لشگر فاطمیون و کلی افتخارات دیگر… همیشه فکر می‌کردم چقدر خون داده شده چقدر هزینه شده تا این آدم‌های ارزشمند ساخته شده‌اند. چقدر حیف است که با یک ترکش، اینهمه تجربیات ارزنده این جوان‌ها با خودشان خاک شود.
همیشه غصه می‌خوردم کاش یک اراده کلان حکومتی برای ثبت و ضبط خاطرات و تجربیات فرماندهان جوان ایرانی در اتفاقات منطقه جهت انتقال به نسل‌های بعدی وجود داشت. بگذریم...🧑‍🦯