eitaa logo
آموزش تخصصی تجوید و حفظ و قرائت قرآن کریم
6.6هزار دنبال‌کننده
20.8هزار عکس
7.8هزار ویدیو
435 فایل
✨﷽✨ 📖 رسول اکرم( صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : ✨حاملان وحافظان قرآن مشمول رحمت خاص خداوند هستند.✨ 📣ادمین و پشتیبانی کانال آموزش حفظ قرآن↩️ @meftah68 گروه حفظ ترتیبی https://eitaa.com/joinchat/3090940015C72c3166202
مشاهده در ایتا
دانلود
(ع) 🔸جبران فورى يوسف از لغزش خود ⭐️ مردان بزرگ اگر لغزش نمودند بى درنگ با توبه و انابه جبران می كنند، يوسف عليه‏ السلام نيز بى درنگ اقدام به جبران كرد. ⭐️طبق روايت ديگرى، يوسف از اين پيش آمد خيلى متأثر و گريان شد. آن قدر گريه كرد كه زندانيان از گريه او ناراحت شدند. به او گفتند: حال كه از گريه دست بر نمی‏دارى، يك روز گريه كن و يك روز گريه نكن. يوسف تقاضاى آنان را قبول كرد، ولى در آن روزى كه گريه نمی‏كرد، ناراحتيش بيشتر بود. آرى، يوسف عليه‏ السلام چون ساير مردم از خدا بى خبر نيست كه خم به ابرو نياورند و بگويند كارى است كه شده و ديگر در فكر آن نباشند، يوسف از اين كه ترك اولى كرده است، سخت ناراحت است، آن قدر گريه می‏كند كه ديوارهاى زندان از گريه او به گريه میافتد. به روايت شعيب عقرقوقى، امام صادق عليه‏ السلام فرمود: پس از آن كه اين مدت هفت سال به پايان رسيد، خداوند دعاى فرج را به يوسف آموخت، يوسف عليه‏ السلام در زندان، صورتش را روى خاك میگذاشت و اين دعا را مى‏خواند: ⭐️ اَلّلهُمَّ اءنْ كانَت ذُنُوبى قَد اَخلَقَت وَجهى عندكَ فاِنِّى اَتَوجَّهُ اليكَ بِوُجوهِ آبائِىَ الصّالِحينَ ابراهيمَ و اسماعيلَ و اسحاقَ و يَعقُوبَ؛ خداوندا ! اگر گناهان من، صورت مرا نزد تو كهنه كرده پيش تو روسياه هستم، اينك به توبه به سوى تو روى می‏ آورم به حق چهره ‏هاى تابناك پدران صالح و پاكم ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب. ⭐️ خداوند به يوسف لطف كرد و به آه‏ ها و دعاها و گريه ‏ها و توكل او توجه نموده و راه آزادى او را از زندان ترتيب داد به طورى كه وقتى از زندان آزاد شد، روز به روز بر عزت و شكوه او افزوده شد تا عزيز و فرمانرواى مصر گرديد.(347) از اين به بعد میخوانيد كه چگونه و با چه ترتيبى، يوسف زندانى، پله به پله اوج می‏گيرد. 🍃🌸🍃🍃🌸🍃 کانال آموزش تخصصی تجویدو حفظ قرآن 👉 @amozeshtajvidhefzquran
💠نامه يعقوب به يوسف، و معرفى يوسف خود را به برادران‏ 🍃حضرت يعقوب عليه‏السلام از فرزندانش كناره گرفت و در دنيايى از حزن و غم فرو رفت. آن قدر از فراقِ يوسف ناراحتیها كشيده بود كه ديدگانش سفيد شده و نابينا گشت. نابينايى و فراق بنيامين، بر ناراحتى او افزود. با اين كه فرزندانش او را از آن همه ناراحتى نهى میكردند و می‏گفتند: سوگند به خدا تو پيوسته در ياد يوسف هستى، تا سخت ناتوان گردى يا جانت را از دست بدهى. 🌸حضرت يعقوب عليه‏السلام گفت: شكايت خود را فقط به خدا می‏كنم، و می‏دانم آن چه را كه شما نمى‏دانيد، می‏دانم كه روزى خداوند اين رنج‏ها را رفع خواهد كرد. 🍃حضرت يعقوب عليه‏السلام از طريق الهام و رؤياى يوسف در سابق فهميده بود كه يوسفش زنده است، ولى نمیدانست در كجا و كى به يوسفش می‏رسد! 🌸از امام باقر عليه‏السلام روايت شده: يعقوب عليه‏السلام از خداوند خواست كه ملك الموت (عزرائيل) را پيش او بفرستد. دعايش مستجاب شد. عزرائيل نزد يعقوب آمد و عرض كرد: چه حاجتى دارى؟ 🍃 يعقوب گفت: به من خبر بده آيا روح يوسف به وسيله تو قبض شد؟ 🌸 عزرائيل گفت: نه. 🍃يعقوب درك كرد كه يوسف از دنيا نرفته است. 🌸حضرت يعقوب عليه‏السلام به فرزندان خود گفت: اى پسرانم! برويد از يوسف و برادرش بنيامين جستجو كنيد، از عنايت خداوند مأيوس نباشيد، زيرا جز مردم كافر كسى از لطف خداوند نااميد نمی‏شود. 🍃فرزندان، دستور پدر را گوش كردند، و به خاطر غله آوردن و جستجوى برادر آماده حركت به سوى مصر شدند. 🌸مطابق حديث مفصلى كه از امام صادق عليه‏السلام نقل می‏كنند، يعقوب عليه‏السلام براى عزيز مصر نامه‏اى نوشت و توسط فرزندان براى او فرستاد. در آن نامه چنين نوشت: 🍃ازطرف يعقوب، اسرائيل الله بن اسحاق، ذبيح الله بن ابراهيم خليل الله، به عزيز مصر. 🌸اما بعد: ما از اهل بيتى هستيم كه مشمول بلاى خداوند شده‏ايم. جدم ابراهيم را با دست و پاى بسته به آتش افكندند تا سوخته شود. خداوند او را حفظ كرد و آتش را براى او سرد و ملايم نمود. به گردن پدرم اسحاق كارد گذاشته تا قربان‏ی گردد. خداوند به جاى او فدا فرستاد. اما من پسرى داشتم كه نزدم بسيار عزيز بود. برادرانش او را به همراه خود به صحرا بردند. 🍃 سپس پيراهن خون ‏آلودش را برگرداندند و گفتند: او را گرگ خورد. از فراق او آن قدر گريه كرده‏ام كه چشمم را از دست داده‏ام. او برادر مادرى به نام بنيامين داشت، به او مأنوس بودم و به وسيله او دلم را تسلی می‏دادم . او را برادرانش بردند و بر نگرداندند و گفتند: او دزدى كرده و تو اى عزيز مصر او را به خاطر دزدى نگه داشته‏اى! ما از اهل بيتى هستيم كه در ميان ما دزدى نيست. اينك غم و غصه ه‏ام زياد شده و كمرم از بار مصيبت خميده است. بر ما منت بگذار، او را آزاد كن. به ما احسان نما و از غله‏ ها نيز به ما لطف فرما... 🌸فرزندان يعقوب عليه‏السلام با داشتن اين نامه، به طرف مصر رهسپار شدند تا به مصر وارد شده و با اجازه قبلى به حضور عزيز مصر (يوسف) رسيده و نامه را به او دادند و گفتند: اى عزيز مصر! سختى قحطى ما و خانواده ما را آزار می‏دهد. از روى تصدق، پيمانه ما را تمام بده. خداوند صدقه دهندگان را پاداش خواهد داد، و به ما لطف كن، برادرمان بنيامين را با ما بفرست تا به وطن برويم، اين نامه پدرمان يعقوب است كه براى شما در مورد آزادى او نوشته است. 🍃يوسف نامه را بوسيد و به چشم كشيد. بعد از قرائت نامه، سخت متأثر شد، و شروع به گريه كرد، به طورى كه پيراهنش از اشكش تر شد. سپس به برادران رو كرد و گفت: آيا میدانيد كه شما با برادران يوسف چه كرديد؟ آن موقعى كه نادان بوديد! شما با چه نقشه‏اى يوسف را در عنفوان جوانى از خاندان يعقوب دور كرديد؟ 🌸در اين موقع كه برادران با شنيدن اين سخن، خود را جمع و جور كرده و كاملاً متوجه عزيز مصر بودند. و با دقت به او نگاه میكردند يوسف تبسم كرد. وقتى آن‏ها همانند مرواريد منظوم دندان‏هاى او را ديدند، يا يوسف تاج خود را برداشت او را شناختند، گفتند: آيا تو همان يوسف هستى؟!. 🍃يوسف خود را معرفى كرد و فرمود: من يوسف هستم و اين (اشاره به بنيامين) برادرم است. خداوند به ما انعام فرمود: بدون شك، نتيجه پرهيزكارى و صبر اين است. خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمی‏سازد. فَاءِنَّ اللهَ لا يُضيعُ اَجرَالمُحسِنينَ. 🌸اينك كه برادران، خود را از نظر سرمايه معنوى چنين تهيدست ديدند، با يك دنيا شرمندگى، به خطاى خود و عزت برادرشان يوسف عليه‏السلام اعتراف كردند و گفتند: به خدا سوگند، خداوند تو را برگزيد و ما به خطا رفته بوديم. 💐💐💐💐💐 کانال آموزش تخصصی تجویدو حفظ قرآن 👉 @amozeshtajvidhefzquran