گوهرمرج البحرین
آن روز مدینه جلوه ای ناب گرفت
از پرتو او شکوه ، مهتاب گرفت
نورش که به ساحل سپیده تابید
یک جلوه ی جاودان وجذاب گرفت
یکباره خدا زحسن رخسار حسن
پرده زفریبایی اعجاب گرفت
آنقدر نکو بود که تصویرش را
درچشم وعلی وفاطمه قاب گرفت
این مهر که آمده ضیا العین است
او گوهر ناب مرج البحرین است
زیباست اگر خُلق عظمیش خوانند
آئینه ی رحمان ورحیمش خوانند
آقای جوانان بهشت است وسزاست
گرصاحب جنات نعیمش خوانند
بر قدر ومقام او کجا ره یابند
گر یوسف وعیسی وکلیمش خوانند
از بس که زبانزداست درجود وکرم
باید که به هرکجا کریمش خوانند
از بس ملکوتی جلوات است حسن
شایسته ی صدها صلوات است حسن
این نور تلألویی زشمس وقمر است
آئینه ی خورشید نشان سحر است
محراب دعا غرق نماز شب اوست
انوار الهی ز رخش جلوه گر است
درسیرت وصورت به پیمبر ماند
در صولت ودرشجاعت او چون پدراست
درجنگ جمل تمام لشگر دیدند
بر دوش حسن پرچم فتح وظفر است
وقتی شتر جمل بدستش خوابید
تکبیر میان دشت وصحرا پیچید
می رفت که دین زفتنه خسران یابد
دین ضربه خورد ، زخم فراوان یابد
می رفت که اسلام به تاراج رود
این درد محال است که درمان یابد
می خواست که جریان اصیل اسلام
در رگ رگ این زمانه جریان یابد
با مصلحت اندیشی خود با صلحش
می خواست که اصل فتنه پایان یابد
این نرمش قهرمانه ای بی بدل است
این شیوه ِی قهرمان جنگ جمل است
ای آن که دلت به عشق او مرهون است
هرکس که ازاو دور شود مغبون است
صلحش به همانند قیام است بدان
حکمی که امام می دهد، قانون است
هرکس که نگشت پیرو راه امام
از دایره ی ولایتش بیرون است
سوگند به شور نهضت سرخ حسین
اسلام به صلح حسنی مدیون است
تنها نه همین هر دو برادر بودند
درصلح وقیام خود برابر بودند
ما پرتو انوار حسین وحسنیم
عمری است گرفتار حسین وحسنیم
ما سائل این دریم با آن که همه
شرمنده ی ایثار حسین وحسنیم
ما موسوی واز رضویون هستیم
یا ازگل گلزار حسین وحسنیم
ما در ره اهل بیت ثابت کردیم
باجان همه جا یار حسین وحسنیم
صدشکر ازآن لحظه که اورا خواندیم
در راه ولایتش «وفایی» ماندیم
#حاج_سید_هاشم_وفایی
https://eitaa.com/amuzeshmaddahi
https://eitaa.com/amuzeshmaddahi
امام صادق(ع
دلسوخته
جّدا همه ی عمر پریشان تو بودم
خونین جگر و خسته و گریان تو بودم
من صادق آل توام و در همه عمر
دلسوخته ی آن لب عطشان تو بودم
هرگاه که قرآن به لبم زمزمه کردم
یاد تو و صوت خوش قرآن تو بودم
گلچین ستم گر پی پرپرشدنم بود
زان بود که من یاس گلستان تو بودم
بر خانه ی من دست ستم چون شرر افکند
در یاد تو و آن خیمه ی طفلان تو بودم
آن شب که دل عترت من خون شد و لرزید
من غرق غم شام غریبان تو بودم
با پای پیاده چو مرا خصم دوانید
من یاد رقیه گل بستان تو بودم
منصور چو برکشتن من تیغ برآورد
یاد بدن پاره و عریان تو بودم
ای کاش که درکرب وبلا بودم وآن گاه
درپیش بلایا سپر جان تو بودم
با ناله «وفایی» ز زبان دل من گفت
پیوسته همه عمر در افغان تو بودم
#حاج_سید_هاشم_وفایی
https://eitaa.com/amuzeshmaddahi
کسی که درکف او اختیار عالم بود
دلش زجور زمانه محیط ماتم بود
چراغ محفل انسش زاشک شد روشن
کسی که وارث علم نبی اکرم بود
گلی زگلشن سرسبز مصطفی چیدند
که باغ عشق ازاو باصفا و خرّم بود
شبانه خصم زخانه اگرچه اورا بُرد
به پیش دشمن ظالم چو کوه محکم بود
تمام عمر زغم های مادرش می سوخت
همیشه غربت زهرا برش مجسم بود
چو گفت قاتل زهرا مغیره بود ،دلش
زغصه های غرق ماتم وغم بود
به گریه گفت «وفایی» که موسی جعفر
زداغ صادق آل علی قدش خم بود
#حاج_سید_هاشم_وفایی
https://eitaa.com/amuzeshmaddahi