کاش فقط غصهی خودمو میخوردم ،
من برای موهای سفید مامان غصه خوردم ، برا کمر خم بابا ، واسه اینکه بار روی دوش بقیهام ، واسه دلتنگیِ روزای خوب ، واسه غمهای بقیه ، واسه غمهای بقیه و بازم واسه غمهای بقیه غصه خوردم!
اگر یک نفس از این دنیا طلب دارم ،
نگهدارم مرا ،
من زندهام به اینکه بمیرم در کربُبلا ؛
آری من تلخم!
مثل میوهی زخم خوردهای که از درخت افتاده,
مثل قهوهی سرد جامانده کنار پنجره زیر آسمان سیاه شهر,
مثل بادام آفت زدهی روزهای سرد زمستانی,
مثل داروی دکتری که دیگر به درد بیمار نمیخورد و فقط برای امید دادن است,
آری من تلخم مثل دختری که تمام عمرشرا به امید دیدن یک روز روشن گذراند...!
غم که واقعی باشد ؛
به قلم نمیآید ،
به سخن نمیآید ،
درست مثل غم حسیـــن که جنسش فرق میکند!
یه التماس دعای ویژه ازتون دارم واسه مریض :)
خیلی ویژه...!
یه حمد شفا زحمتتون اگه نیست بخونید براش؛
نه غمی خواهد ماند و نه عشقی و نه حلاوتی؛
تنها حسرتی خواهد ماند که چرا به چیزی که هرگز قرار نبود بماند دل بستیم!