eitaa logo
دانلود
من اصلا کاری به اون خشونت خانوادگیه که دلیلش چی بوده و اینا ندارم
خدایا چرا این ژنتیکارو سر یه تیکه هیچی حیف میکنی😭
📪 پیام جدید یسنااا یه روز دیگه مونده درخت کریسمس بزار توهممم _ آخه دیره دیگه☹️
ولی حالا وایس
https://decomytree.com/home?hashedId=6LNx_aG0oc3W برایم بنویسید ریزغولکها😓💞
هدایت شده از  تکاپویِ‌inception
「 درود .」✨ مرجان در جعبه گمشده ها میخواد یه تقدیمی یادگاری بهتون بده‌و قضیه از این قراره که شما این پیام رو تو چنلتون فور میکنید و لینکش رو اینجا برام بزارید‌ تا من بهتون بگم که... باتوجه به وایبی که ازتون میگیرم اگر زندگیتون فیلم بود اسمش چیبود و دیالوگ محبوبتون چیبود و اگر قراربود یک بازیگر از هالیوود پارتنرتون باشه اون چه کسی بود؟ ✧.ظرفیت خاصی نداره هرجا باتریم تموم شد اطلاع میدم🦦
📪 پیام جدید عوووم اینا کین نامه نوشتن رو درختت😝 _ پری های مهربون😓
هدایت شده از  تکاپویِ‌inception
「فیلمنامه ی زندگی یسنا خوشگلم به روایت بنده』 اسم فیلمی که روی زندگیت هست "Wabi Sabi at the end of the alley" تو و خواهرت (ساتومی ایشیهارا)شب ۱۸ سالگیتون متوجه برآمدگی گاز مانندی روی دستتون و متوجه تغییر رنگ چشماتون و تغییر دمای اتاق و منقبض شدن سفت ماهیچه هاتون میشید،برای لحظه ای‌به‌عمق‌سیاهی‌کشیده‌میشید و وقتی چشماتون رو باز میکنید ناخدااگاه به‌وسیله‌روحتون‌درحال‌حرکت‌هستین‌به‌انتهای‌کوچه‌ای‌میرسید‌که‌همه‌جا برسیاهی آفاق‌زده‌وتنهایک‌اتوبوس با افرادی دبیرستانی پسر و دختر که حالت پوستشان به نوری که به سختی دیده میشود‌گزگزمیکند‌،بدن دوباره ناخواسته به طرف اتوبوس کشیده میشود،با باز شدن در اتوبوس و اِشغال دود مهیب سبز در اطراف صدایی‌رعب به جون انها می اندازد 『روح دازای را برگردانید』مدوسا و ساتومی وقتی سوار بر اتوبوس میشوند اختیار بدن خود را کامل دارند زنی‌ کلاهی عجیب و رنگی بزرگی بر سر با لباسی از پوست حشرات فریاد میزند: شما به کمپ کورالcorulدعوت شده اید جایی که زمان معنایی ندارد و به مدت شما به مدت۳ماه در این اتوبوس در هر ایستگاه متوقف میشوید و باید قبل از روز موعود روح دازای را برگردانید وگرنه روحتان در شیشه ی عمر ذخیره میشود و انجا بود که دیالوگ محبوب مدوسا گفته شد:(صبر کن ببینم یعنی چی که نمیتونم کرم های شب تاب جمع آوری کنم چون محکوم به خوردن ژله عروس دریایی میشم؟) ژانر:علمی و تخیلی امیدوارم دوسش داشته باشی✨ و شب ها خواب های جالب ببینی،از طرف آبجی مرجان
محشررر بودد😭
حس میکنم اگر واقعا تو اون شرایط بودم همون دیالوگی که گفتی رو می‌گفتم:(