آخرش یه طوری بحثو با بابات باز میکنی و اون شروع میکنه به صحبت کردن درباره دختراش جلوی تو
و میگه یه عکس موردعلاقه از دخترم دارم که توی پارک داریم بازی میکنیم و لباس ش قرمزه با سال گردن زرد و موهاشم بافته بوده با عروسک و خرگوش و اینقدر ذوق میکنه که باورت نمیشه کسی بتونه اینطوری ذوق کنه (دارم چرت میگم از خودم درآوردم این جزئیاتو)
بعد برقا میره و میگی اوکی صبر کنین برم درستش کنم بعد بابات میگه نه بشین من میرم بعد تو میگی نه آقا شما که بلد نیستی کجاش بعد میفهمی که نه درواقع بلده چون قبل از اینکه اینجا خونهی تو باشه خونهی اون بوده
خیلی ممنون باباجون یه ۲۵ سال که پدری نکردی هیچی حالا همین دو دیقه هم که پیدات شده بیا بزن تو گوشمون دستت درد نکنه
من احساس میکنم هرچی جلوتر می ریم رشته ریاضی کاربرد بیشتری تو دنیا پیدا میکنه یعنی فکر میکنم تو این دوره زمانی پیش رو واقعا قراره کاربردی باشه خیلی بیشتر از قبل
_
خب اگه هممون بریم ریاضی کی میخواد دکتر مهندسارو نجات بده