وقتی از در رد میشی وارد یک اتاق کوچیک میشی که مشخصا برای شخص مهمی بوده، تو در اونجا اون شاهزادهای هستی که لباس مجلسی سیاه به تن میکنه و تا جان در بدن داره پیانو میزنه. داستان اینجا رو قبلا شنیدی: داستان قصر کوچکی در اونور دنیا که طلسم میشه، طلسمی که روح فرزند خانواده رو از آن خودش میکنه و باعث میشه که اون، تا ابد اونجا پیانو بزنه.
برای: اَبر
وقتی از در رد میشی توی خیابون فرانسه ظاهر میشی. شخصی هستی که یک مغازهی شکلاتفروشی معروف داره و اون شب به خاطر دیدن معشوقش و اینکه تونسته اولین قرار رو باهاش بذاره، تا صبح توی خیابونها راه میره و آواز میخونه، زمانی که از در عبور میکنی و وارد خیابون میشی، نزدیک مغازه هستی و وسط آواز خوندن به خودت میای.
برای: بابای پونیو
وقتی از در عبور میکنی، وارد یک قصر بزرگ میشی، اما بیشتر که توجه میکنی تو بیرون این قصری. با لباسی مبدل و کیفی کمری. در اونجا تو پرنسسی هستی که سعی داره از قید و بندهای سلطنتی رها بشه. شخصی که به دنبال ماجراجویی و ساخت خاطرات هیجانانگیزه ولی موندن توی قصر فقط اون رو توی قفس خودش حبس میکنه.
برای: Mars
وقتی از در عبور میکنی توی یک قایق ظاهر میشی. تو دوشیزهای هستی که وسایلش رو جمع کرده و برای پیدا کردن معشوقهی خودش از اون سمت دنیا به فلورانس اومده. معشوقت یکی از فرماندههای جنگه ولی تو نمیخوای که بجنگه و آسیب ببینه. از اونجایی که پدرت شغل با نفوذ دولتیای داره، نامهای برای ترخیص همسرت به تو داده و الان فقط کافیه که تو، اون معشوقهی قدیمی رو پیدا کنی.
برای: بیتو
توی ایوان یک قصر بزرگ ظاهر میشی. تو اندیشمند موردعلاقهی پادشاهی و قرار بود برای امشب که شب مهمی به شمار میره شعر زیبایی حاضر کنی تا در جلوی مهمانها و بالای ایوان بخونی. اونجا با یک جادوگر آشنا میشی که برات فال میگیره و آیندت رو پیشبینی میکنه. به این صورت که در روزگاری نه چندان دور، تبدیل به اندیشمند بزرگی میشی کسی که سالها بعد اسمش رو فریاد میزنن.
برای: درد قلبم
توی یک کالسکه ظاهر میشی. تو لردی هستی که بزرگترین جواهر نقرهای دنیا رو دزدیدی، داخل یک صندوقچهی قدیمی مخفی کردی و الان داری به کشور خودت برمیگردی، توی راه راهزنها و آدم های زیادی رو میبینی که سعی در گرفتنت دارن، چون تو دزد معروفی هستی که ملکه برای سرش جایزه گذاشته، اما خب، هیچکس نمیتونه حتی وارد کالسکه بشه. چه برسه به دست زدن به صندوقچه.
برای: narengi