وقتی از در رد میشی توی یک کتابخونه ظاهر میشی. تو یکی از اشخاص مهمی هستی که برای خوندن راجع به جادو و انرژیهای مختلف بیشتر عمرت رو توی کتابخونه گذروندی و خودت رو صرف خوندن کتابهایی در این باب کردی. در اون دنیا تو یکی از اشخاصی هستی که در آینده قراره تبدیل به جادوگر بزرگی بشه.
برای: اتاق زیرشیروونی
توی یه دشت مهآلود و پر از گل لاله ظاهر میشی. اینجا قبر کساییه که زمانی انسانهای شریفی بودن و الان روی مزارشون گل روییده و مهِ غلیظی بخاطر داستانهای عجیبغریب اونجا همیشه بهراهه. درواقع تو هم یکی از مردههای شریف اینجا هستی، این روحته که فکر میکنه اینجا ظاهر شده.
برای: https://eitaa.com/Root_s
وقتی در باز میشه، به یک کلیسای قدیمی پا میذاری. تو همون شاهزادهی تاریکیای هستی که سالها بعد راجع بهش داستانسرایی میکنن، پسری که به دنبال آرامش بود اما جادوگری خبیس نفرینش کرد. نفرینی بزرگ و ابدی که جاودانش ساخت اما دردی سنگین بر قلبش انداخت. پسر تبدیل به موجود دیگهای شد. موجودی شبیه به انسان اما تاریکتر. با دو نیش بلند در پس دهانش. دراکولایی جدید بر پس شبهای تاریخ.
برای: میکا