eitaa logo
زیرزمین
427 دنبال‌کننده
972 عکس
286 ویدیو
3 فایل
بهره‌برداری شده از امپراتوری ژئوپلیتیک مانا وابسته به حزب دیکتاتوری نئوسینتِتیکا صرفا برای خنزرپنزر و خزعبلات چنل اصلی: https://eitaa.com/hormeatashen ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4tkxonx&btn=نمی تو خود ناشناس جوابتونو میدم*
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
توی یه مکان مخروبه با آسمون ابریِ بارون‌زا ظاهر میشی؛ زمانی که با دوستانت به کشف ناشناخته‌ها و رازهای عجیب غریب دنیا می‌گردید و خاطرات خوشی رو با هم رقم می‌زنید. برای: خاله گیلی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
وقتی در باز میشه، به یک کلیسای قدیمی پا میذاری. تو همون شاهزاده‌ی‌ تاریکی‌ای هستی که سال‌ها بعد راجع بهش داستان‌سرایی میکنن، پسری که به دنبال آرامش بود اما جادوگری خبیس نفرینش‌ کرد. نفرینی بزرگ و ابدی که جاودانش ساخت اما دردی سنگین بر قلبش انداخت‌. پسر تبدیل به موجود دیگه‌ای شد. موجودی شبیه به انسان اما تاریک‌تر. با دو نیش بلند در پس دهانش. دراکولایی جدید بر پس شب‌های تاریخ. برای: میکا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
به یک راه‌پله برخورد میکنی، در یک عمارت بزرگ و قدیمی. قبلا راجع بهش توی کتاب‌ها خوندی: جایی که افسانه‌های زیادی روایتش‌ میکنن، از ارباب خونه گرفته که داستان‌ عاشقانه‌ی خیانتش‌ کل کشور رو برمی‌داره و قتلی که بعدها، با تبر انجام میده و زنش رو میکشه و تو چه نقشی اونجا داری؟ تو دختر اولشون‌ هستی، دوشیزه‌ای به‌یادماندنی که طبق داستان ماجراجویی‌های زیادی رو پشت سر میذاره. برای: انجمن بیکاران کتابخون
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
وقتی در باز میشه توی یک عمارت قدیمی ظاهر میشی. داستان این عمارت رو قبلا شنیده بودی. یک داستان رایج‌ بین مردم زمان خودت. داستان دراکولایی که همسرش و فرزندش رو از دست داد. اون هم فقط به خاطر اینکه مردم روستا احساس خطر میکردن‌. اونا تصور اینو داشتن که دراکولای متشخص 1200 ساله که از قرن‌ها اونجا حکومت‌ میکنه قراره روزی خطرناک بشه و خون تمامشون‌ رو بمکه، پس شبانه به عمارت حمله کردن، همسرت با فرزندی که در شکم داشت از ترس خودش رو از پشت بوم به پایین پرت کرد و این باعث شد که آسیب خیلی بدی ببینی. پس تو تمام عمارت و روستا رو نفرین کردی و بدین ترتیب روحت توی دیوارهای عمارت فرو رفت و دیگه هیچکس نتونست وارد اون عمارت و شهر بشه، تو زمانی از در رد میشی و به اونجا میرسی که همسر کشته‌شدت رو درآغوش گرفتی و براش اشک میریزی. برای: لیلا درو وا کن مویوم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
وقتی در باز میشه توی یک چمن‌زار ظاهر میشی، تو یکی از پسرانی هستی که از پدری به دنیا میای که فرماندهی‌ بخشی از مسیحیان رو در جنگ‌های صلیبی به عهده داشت. در سنین کم قسم خوردی که تا جایی که در توان داری برای مسیح و مریم مقدس بجنگی و مانند پدرت‌ در زمان مرگ، شمشیرت رو توی همون چمن‌‌زار‌ دفن کنن‌. اما زمانی که از اون سمت در وارد دنیا میشی، مقابل شمشیر پدرت ایستادی. دستت خونینه‌ و چندی پیش‌ سوگند خونین جدیدی گرفتی‌، سوگندی‌ به این روایت که هرچه مسیحی بدذات و خیانتکار دیدی، خونش رو بریزی. برای: ala baster
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
توی یه خونه تاریک و غم‌بار ظاهر میشی. زمانی که داری مقاله جدیدی برای روزنامه جنگ جهانی می‌نویسی و به این فکر میکنی که کِی زمانش میرسه تا خبر بازگشت معشوقت رو بشنوی. برای: Ree