عدالت اجتماعی از نظر بعضیها وجود نداره، چون هر فردی عدالت رو در یک تعریف متفاوت میبینه.
عدالت اجتماعی صحیح یا غلط زمانی بهوجود میاد که متوجه میشید دنیایی که توش زندگی میکنید دقیقا دنیاییه با آدمایی که در کتاب "آدمخواران" زندگی میکردند.
هدایت شده از 焚
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قسمت ۱۷ فصل ۲ این کاراکتر منفجرم کرد. خیلی کاراکتر فرعی شاهکاری بود
هدایت شده از "هُرم آتشین خیال"
در زمین و زمانهی خویشتنِ خویش، به چون و چراییِ آنچه که هست و نیست نمیاندیشی و پی در گذرِ خاطرهی بعیدِ وجود نمینگری؟
جهان به کدامین قیامِ صورتپذیر، درنهایت خواهد پذیرفت حق لایزال خداوندگار را؟
چَشم میدوانم در معرکهی تلخگونِ سرزمینِ داستانهای مرگآور، که کجایند دلسوختگان بهظاهر فرشتهی ابلیسصفت که هایهای زار زده و اشک در مشک سادهدلانِ خودباور گونهگون انسانها فرو بکنند؟
مگر میشود که خواند و گذشت و از یاد برد هرآنچه را که در روزهای متوالیِ پیدرپی ظلم و کینهی ناخود و ناآگاهِ حسد و رذالت رخ میدهد؟
چه میدانی از آن لحظههای "فقطعوا"شدهای که تنها نام پروردگارِ حسین(ع) را بر لب داشتند؟
چه میدانی از لحظات ناگذرای روح مادری که در ابد و تا ابد اندر خاطره و صدای رسای فرزندش سیر میکند؟
نگاه کن. تنِ آدمی شرم دارد از ایجاد درد برای متحمل شدن آن. آرزو میکرد که ایکاش میتوانست به ذرات تجزیهناپذیری همچون لحظات ذبح اسماعیل بدیل شود.
آهای آدمیزاد ازخودنگذشتهی خودخواه!
نگاه کن و بپذیر که انسان تا در لحافِ بشریتش باشد انسان است و کما اینکه سرتاسر لبریز از صورت نیکوصفتانه باشد، به سیرت نخواهد رسید و این تویی که تمییز صورت و سیرت را از هم بباید.
در حافظهی تاریخی خود ثبت کن آنچه را که باید؛ و در زمرهی نیکورویان ابلیسصفت نباش؛ که جهان در پیِ چرخشهای متوالیِ ناهمگون دست بر فشردهی روحِ انسانیات خواهد گذاشت و آن را در چشمبرهمزدنی از هم خواهد گسیخت.
#گنجه
زیرزمین
در زمین و زمانهی خویشتنِ خویش، به چون و چراییِ آنچه که هست و نیست نمیاندیشی و پی در گذرِ خاطرهی ب
شهید #حمیدرضا_رجبزاده همون محسن حججیِ سال نودوششه. همون محسن حججی که سرشو بریدن و باهاش فوتبال بازی کردن و فیلمشو برای خانوادش ارسال کردن. همون حججی که وقتی داشت برای ملاقات با بهشت میرفت لبخند میزد.
خودمونیما نشستیم زیر سقف امن خونهمون جوونای مملکت یکییکی پَرپَر میشن اونوقت فکر میکنیم پردغدغهترین و بدبختترین آدمای دنیاییم
هدایت شده از White Butterflies
آنگاه که اهریمن غفلت بر روح آدمی چنگ میاندازد، گویی سدی از تماشای نور شکسته و سیلاب سرخ بیهویتی، تمام حرمت کلمات را در کام خویش میبلعد. در آن مسلخ بینام و نشان، هر چه بر زمین میافتد نه تنی بیجان، که آیینهی خرد بشری است که در زنگار انتقام، هزارپاره گشته است. ما در این ظلمت مطلق، خود را با خنجرهای برادرکشی سلاخی میکنیم تا شاید در تماشای مرگ خویش، معنای گمشدهی "بودن" را در ویرانههای وجدان بازیابیم. چه بسا که سعادت، تنها آنسوی این جنون سرد نهفته باشد که اکنون زیر چکمههای کینه، دفن شده است.
هدایت شده از 𝑹𝒐𝒎𝒆𝒐
سلام!
این پیام رو در چنلهاتون بازنشر بدید تا من هم یک personality board به شما تقدیم کنم. Limit - tags