eitaa logo
زیرزمین
565 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
389 ویدیو
4 فایل
اینجا؟ انباری ذهنِ یه آدم چندوجهی نوشته‌هام: https://eitaa.com/hormeatashen ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4tkxonx&btn=نمی تو خود ناشناس جوابتونو میدم*
مشاهده در ایتا
دانلود
وای من عاشق رقص ترکیم، عاشق عروسیای ترکیم، عاشق زبان ترکیم، عاشق سه‌تارم، عاشق هرچیزیم که به ترکا ربط میشه، عاشق هر سنتی تو این سرزمین هستم❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥
همونطور که میدونید کیفیت چشم انسان خیلی بیشتر از گوشیه، یکی این یکیم باگ ایتا که کیفیت خیلی پایین‌تر میاره خیلی خیلی قشنگ بودن، نمیدونم چطوری بگم لذت بردم😭
رقص ترکی خیلی باحاله، حماسیه انگار اون وسط دارن می‌جنگن
خیلی خوشم اومد از ایده‌شون اولش آهنگ سنتی زدن بعدش رقص سنتی با این مضمون که: این سنت و فرهنگ‌ها رو نباید از یاد ببریم_ دویدن اسب‌ها(که در واقع آدم بودن) تلفیق کرده بودن با رقص آذربایجانی. خیلی بولد بود این نکته که سعی کرد فرهنگ رو به رخ بکشن و این مورد خیلی جذاب بود برام.
زیرزمین
خیلی خوشم اومد از ایده‌شون اولش آهنگ سنتی زدن بعدش رقص سنتی با این مضمون که: این سنت و فرهنگ‌ها رو ن
من عمیقا ناراحتم بخاطر اینکه خیلی از زبان‌های محلی و بومی دارن منقرض میشن؛ الان خیلی از کلمات ترکی هستن که هیچکس دیگه نمیدونتش و آدمای کمی هستن که برن ادبیات زبان مادری و محلی خودشون رو بخونن. مسئله‌ای هم که هست اینه که هیچ تلاشی برای باقی‌موندن و پیشرفت فرهنگ و سنت صورت نمیگیره و این عمیقا تاسف‌آوره.
زیرزمین
یه واکنش بدید ببینم دیدید اینا رو نتمو حروم نکردم که نبینیدا
سهم خوشحالی امشب این بود که بخشی از تاریخ رو دیدم و برای بار چندم افتخار کردم به قهرمانای سرزمین مادریم. شب بخیر💘
زیرزمین
چرا هیچکس نپرسید ماجرای این چیه
اینو فردا میگم فعلا توجه کنید
زیرزمین
نمایش روباز: کوراوغلو آمفی‌تئاتر ۲۹ بهمن تبریز
در زمان شاه عباس_ هنگامی که خان و خان‌زادگی(شیوه ارباب رعیتی و فئودالیسم) بسیار باب بود، خان ظالم و مرفهی بود به‌نام "حسن‌خان" روزی از روزها وقتی حسن‌خان در حین مستی با دو نفر از کسانی که بسیار پایین‌تر از اون بودن(به نام‌های پاشا و جوغان) اتفاقی افتاد که آغاز این داستان بود. پاشا به حسن‌خان گفت تو که انقدر پول داری و رفیق خوب مایی، بیا و دوتا اسب رشید و رعنا بهمون بده. حسن‌خان به مهتر دانای عمارتش(به نام علی کیشی) که سال‌های سال خدمتش رو کرده بود گفت که دوتا از بهترین اسب‌های عمارت رو بیاره و به این دو نفر ببخشه. علی دوتا اسب کم‌سن رو آورد و وقتی حسن‌‌خان مواخذه‌ش کرد که "من گفتم رشیدترین اسب‌های عمارت، اونوقت تو برای من دوتا بچه آوردی؟"، علی گفت من سال‌هاست تو این شغلم و میدونم اسب خوب چه اسبیه، اینا یه‌مقدار که قد بکشن همونی میشن که شما میخواین. حسن‌خان این حرف رو توهین به خودش تلقی کرد و به جلاد گفت که سر علی رو بزنن؛ اما پاشا پیشنهاد دیگه‌ای کرد: به ازای دوتا اسب دوتا از چشم‌های علی رو دربیاریم!
وقتی علی به خونه رفت به پسرش گفت: از این به بعد اسم تو اورشان نیست، اسمت کوراوغلیه! علی و پسرش به کوهستان چن‌لیبل فرار می‌کنن(مادرش فوت کرده بوده) و اون دوتا اسب رو که اسماشون قیرآت و دورآت بودن رو با خودشون می‌برن تا بزرگشون کنن. سال‌ها میگذره و بعد از فوت علی، کوراوغلو با دوتا از اسباش به شهر برمی‌گرده و اسم و رسمی به‌هم میزنه و گماشته‌های زیادی دور خودش جمع میکنه(چون بالاخره یکی پیدا شده بود که در مقابل خان‌های ظالم بایسته)