زمانی که حمزه داشت تو روز عروسیش با دختر پاشا درباره شجاعتهای خودش و خواری کوراوغلو حرف میزد و گندهگویی میکرد، کوراوغلو اول در نقش عاشیق(عاشیق به کسایی میگن که سهتار میزنن و بهمعنای عاشقه همون) برای عروسی حمزه ظاهر میشه و بعد یه گوشتمالی حسابی میدتش و قیرآت رو برمیگردونه.
تئاتر رو تا اینجا اجرا کرده بودن براساس کتاب "کوراوغلو و کچلحمزه" نوشته صمد بهرنگی.
ادامش رو یه کتاب سیو کردم که میخونم ببینم چی شده ادامش میام میگم بهتون.
https://eitaa.com/anbari02/6126
_ببین من خیلی دلم میخواد تمام لهجه ها و گویش ها و زبان های تو ایرانو یاد بگیرم ولی انگار اگه بخوام اداشم دربیارم فکر میکنن مسخره میکنم ولی خیلی سعی میکنم مثل خودشون صحبت کنم کسی هم نیست چک کنه
میفهمی چیمیگمممم؟؟؟؟؟
عموم ادبیات آذربایجان خونده. امروز حرفای جالبی زد، چندتاشو بگم بهتون.
سو به ترکی یعنی آب، خیلی قدیما عوض سو، بو میگفتن. الان دیگه سو نمیگن ولی مشتقاتش موجوده.
مثلا: بوز(یخ)، بولوت(ابر)، بوخار(بخار)
یا مثلا کلمه ایل به معنای اتصال چیزهای زیاد هست: ایل و طایفه هم از همین میاد، یا ایلیشماخ(در هم پیچیدن)، ایلمَک یا ایلمَه(جنبش/گره کوچک زدن در فرشبافی)
به دخترعمهم گفتم میخوام با یه شوهر شیرازی ازدواج کنم پتج دقیقه بعد همه داشتن دستم مینداختن که یه همسایه شیرازی داریم این بغل بیا تو رو بدیم به اون
من شوهر روسی خوشگل(شاید) و مادرخرج(بازم شاید) نمیخوام
میخوام دست در دست شوهر با پدیدههای طبیعی و انسانی روسیه حال کنم