eitaa logo
زیرزمین
610 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
394 ویدیو
4 فایل
اینجا؟ انباری ذهنِ یه آدم چندوجهی نوشته‌هام: https://eitaa.com/hormeatashen ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4tkxonx&btn=نمی تو خود ناشناس جوابتونو میدم*
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من، شما پرده‌ای از نور و گل هستید. نه می‌توان به روشنی دیدتان، نه می‌توان چشم از شما برداشت. سکوت، دورِ حضورتان پیچیده و نور، فقط به اندازه‌ای پیش آمده که راز را کامل برملا نکند. انگار تمام این درخشش، برای پنهان کردن چیزی ساخته شده، نه برای نشان دادنش. هر قدمی که برمی‌دارید، بیشتر شبیه عبور یک خواب از میانِ بیداری است تا عبور یک انسان. برای: Desiree's Shelter
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من، شما دسته‌ای گلِ سفید در آستانه‌ی غروب هستید. سفیدیِ گل‌ها در این تاریکی، بیشتر شبیه سکوت است تا رنگ. انگار هر شکوفه، نامه‌ای‌ست که هیچ‌وقت فرستاده نشد و حالا میان برگ‌ها آرام گرفته است. در حضورتان چیزی از وداع هست، اما نه آن وداعی که پایان باشد؛ بیشتر شبیه فاصله‌ای که میان دو خاطره کشیده می‌شود. هرچه بیشتر نگاه می‌کنم، گل‌ها کمتر به گل شباهت دارند و بیشتر به واژه‌هایی می‌مانند که سال‌ها در دل مانده‌اند. شاید بعضی زیبایی‌ها، درست در همان لحظه‌ای شکوفه می‌دهند که دیگر کسی منتظرِ شکوفه زدنشان نیست. برای: moanat53
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من، شما کلبه‌ای هستید که جنگل، سال‌هاست نامش را آهسته صدا می‌زند. درِ نیمه‌بازتان بیشتر شبیه دعوت است تا انتظار؛ انگار کسی زمانی از اینجا گذشته و بخشی از سکوتش را جا گذاشته است. درخت‌ها دورِ شما ایستاده‌اند، نه برای محافظت، بلکه مثل شاهدانی که قصه‌ای قدیمی را از بر هستند و دیگر نیازی به تعریفش ندارند. هیچ چیز در این تصویر عجله‌ای برای رخ دادن ندارد؛ حتی باد هم آرام‌تر از میان شاخه‌ها عبور می‌کند. هرچه بیشتر نگاه می‌کنم، کلبه کمتر شبیه یک خانه می‌شود و بیشتر به جایی می‌ماند که خاطره‌ها، وقتی از ذهن آدم‌ها خسته می‌شوند، به آن پناه می‌آورند. برای: https://eitaa.com/Tranquil_Village
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من، شما یک خانه‌ی قدیمی هستید. از آن خانه‌هایی که دیوارهای ترک‌خورده‌شان، بیشتر از هر بنای نوسازی حرف برای گفتن دارند. شاید زمان، ردِ خودش را بر چهره‌تان گذاشته باشد، اما گرمای حضورتان هنوز همان گرمای آشنای گذشته است. هرکس وارد دنیایتان شود، بوی خاطره، صبوری و اصالت را احساس می‌کند. شما ثابت می‌کنید که ارزش آدم‌ها به درخشش ظاهری نیست، بلکه به قصه‌هایی است که در دلشان پنهان کرده‌اند. حضورتان مثل خانه‌ای قدیمی است؛ پناهگاهی که شاید ساده باشد، اما هر بار دل، راهش را دوباره به سمت آن پیدا می‌کند. برای: نویسنده نقلی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من، شما گوزنی هستید که برای لحظه‌ای، جهان را از دویدن بازداشته است. سکوتتان از هر صدایی بلندتر است. انگار تمام راه‌های رفته، روی تنتان نشسته‌اند و هنوز چیزی در چشمانتان، در انتظارِ ادامه‌ی مسیر مانده است. شما شبیه آن لحظه‌ای هستید که زندگی، پیش از آن‌که دوباره آغاز شود، چند ثانیه مکث می‌کند. برای: هاروی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من، شما یک پیانوی قدیمی هستید. در ظاهر شاید آرام و خاموش باشید، اما در عمق وجودتان هزاران نتِ نانوشته زندگی می‌کند. هر کسی توان شنیدن موسیقیِ درونتان را ندارد؛ باید با حوصله نزدیک شد و با دل لمس‌تان کرد. مثل پیانویی که سال‌ها سکوت کرده، اما هنوز با اولین لمس، زیباترین ملودی‌ها را زنده می‌کند، شما هم احساساتتان را برای هر کسی آشکار نمی‌کنید. حضورتان ترکیبی از وقار، خاطره و عمقی است که با زمان ارزشمندتر می‌شود. شما یادآور این حقیقتید که بعضی آدم‌ها را باید شنید، نه فقط دید. برای: IDK