eitaa logo
زیرزمین
610 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
395 ویدیو
4 فایل
اینجا؟ انباری ذهنِ یه آدم چندوجهی نوشته‌هام: https://eitaa.com/hormeatashen ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4tkxonx&btn=نمی تو خود ناشناس جوابتونو میدم*
مشاهده در ایتا
دانلود
در دوربینِ ذهنیِ من شما شمشیری استوار و برجای مانده از عهدِ دور گذشتگان هستید. شاهزاده‌ای که شمشیر خود را به نشانه سوگند عشق آتشینِ خود برای معشوقه‌اش به یادگار گذاشت، اما در فدا کردنِ جان خویشتن از خود اثری باقی نماند؛ و اینک تاجِ آن ملکه‌ی زیباروی پس از مرگی که به‌دلیل فراق شاهزاده بود، در کنار شما نهادینه شده است. باشد که روح این دو مجنون در تاج و شمشیر حلول پیدا کنند. برای: Manphor?!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من شما یک ابر هستید. سپیدیِ تن‌تان هنوز بوی آسمان می‌دهد، اما در میانه‌اش، نخِ باریکی از سرخ، آرام تا زمین پایین آمده؛ انگار آسمان بخیه‌ای را کشیده و زخم، تازه یادش افتاده که باز شود. باد دورِ شما می‌چرخد، اما جرئت ندارد این رشته را پاره کند؛ مبادا تمامِ سکوتِ آسمان یک‌باره فرو بریزد. از دور، شبیه ابرید؛ از نزدیک، شبیه قلبی که خودش را در لباسِ مه پنهان کرده است. و این قطره‌ی سرخ، نه خونِ ابر؛ آخرین واژه‌ای‌ست که آسمان پیش از خاموش شدن، از دهانِ نور انداخته است. برای: یه‌گوشه‌جا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من شما سیگاری هستید که پیش از آن‌که آتش خاموشتان کند، اثری از یک بوسه بر لبه‌تان نشسته است. نه آن ردِ رژ برای فریب بوده، نه آن سوختگی برای نمایش؛ فقط انگار کسی لحظه‌ای دوستتان داشته و دنیا بقیه‌ی کار را تمام کرده است. میان خاکسترها آرمیده‌اید، بی‌آنکه از گل‌های نقش‌بسته بر ظرفِ زیرتان چیزی کم شود؛ انگار زیبایی و فرسودگی از همان ابتدا قرارِ ملاقات داشته‌اند. شما بیشتر شبیه جمله‌ای هستید که گوینده‌اش پیش از گذاشتنِ نقطه، از ادامه‌ی آن منصرف شده است؛ اما آخرین نفسِ دود، هنوز با سماجت، نامِ همان بوسه را در هوا می‌نویسد. برای: لیلا درو وا کن مویوم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در آخر متشکرم بابت اینکه شرکت کردید اگه کسی باقی مونده پیام بده
هدایت شده از سدخارجی
17.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به احترام همه اون‌هایی که سینما رو فراتر از گیشه و‌ جایزه و جشنواره‌ها می‌دونن...❤️ @Sedkhareji ✔️
سینما برای من، معناییست به حقیقتِ تمام زندگی. در مقابل پرده‌ سفید نمایش می‌نشینم و از درس‌گفتارهای تجارب زندگیِ شخصیت‌های خیالیِ واقعی‌تر از واقعی، شهدِ شیرین لذت را می‌چشم. با تمام خرج و مخارج و سختی‌هایی که سینما رفتن دارد، باز هم من حیفم می‌آید پشت پرده‌ی نمایش ننشینم و برخی شاهکارهای دست بشر را با فوکوس چشم نبینم. شاید هنوز به نمایش‌‌های زنده_که در لغت خارجی به آن تئاتر می‌گویند_زیاد عادت نکرده‌ام، اما سینما و مشتقات سینمای ایران، در تلویزیون و صحنه‌های نمایش حضوری از کودکی با روح من عجین شده‌اند. -و چه خاطرات پی‌در‌پی‌ و بسیاری که در سینما قدس و ۲۹ بهمن رقم خورده‌اند..
از این حجمِ کمبود علم، کمبود دانش، کمبود تعقّل، کمبود عشق و کمبود هر آنچه که نیاز هست در هر جامعه‌ای و به‌خصوص در جامعه ما، بی‌اندازه رنج می‌برم. شاید بخاطر همینه که بعد از مدتی از معاشرت با معمول آدم‌ها دوری می‌کنم. برخی در خودشان اطلاعات تاریخی، برخی خاطرات و تجاربی به‌اندازه یک‌‌تاریخ زندگی، برخی صحبت‌های دل‌نشین و برخی.... برخی‌های دیگر و بیشتر و بهتری هستند در روزگار چنین تاریک ما؛ اما مسئله من این است که انسان چرا بدون دانستن دلیل رویدادی آن را می‌پذیرد و در صحبت‌های روزمره خود از آنها استفاده می‌کند؟! زندگی‌مان شده لباس‌های مد روز و اتفاقات داغ دنیا و علت‌ومعلول‌های مثلا درست تاریخی که صرفا در سوشال‌مدیاهای بی‌نهایتِ فضای مجازی به چشم‌مان می‌بینیم! چه‌وقت قرار است "انسان" را موجودی باارزش بدانیم؟ چه‌وقت قرار است برای افکار و روح خود ارزشی_لااقل کم_ قائل باشیم؟ می‌روم و می‌چرم و می‌نگرم چون اینطور به من گفته‌اند و آن‌طور در فلان‌کس دیده‌ام! آخر من نمی‌دانم گاویم یا انسان که با ترکه‌ای بر پشتمان بزنند و از ما سواری بگیرند که بیا و چنین کن!؟ همه ما، بدون استثناء در باتلاق این "بردگیِ دنیا" فرو رفته‌ایم؛همه ما به گونه‌ای طناب بردگیِ دنیا را بر گردن داریم_و یا داشته‌ایم. اما شگفتیِ ذهن من در این است: تو با این برو و بیا و اتلاف زندگی بشری‌ات، و با پرورش جسم حیوانی‌ات، چگونه به روح خود خواهی رسید؟
زیرزمین
از این حجمِ کمبود علم، کمبود دانش، کمبود تعقّل، کمبود عشق و کمبود هر آنچه که نیاز هست در هر جامعه‌ای
حالم یه‌طوری خرابه و ناراحتم این آدما رو می‌بینم انگار مته میذارن وسط سرم سوراخش میکنن