eitaa logo
زیرزمین
624 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
412 ویدیو
4 فایل
اینجا؟ انباری ذهنِ یه آدم چندوجهی نوشته‌هام: https://eitaa.com/hormeatashen ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4tkxonx&btn=نمی تو خود ناشناس جوابتونو میدم*
مشاهده در ایتا
دانلود
زیرزمین
#BSD
بونگو برای من صرفاً یک انیمه یا مانگای ناتمام نبود. بونگو دری بود بی‌صدا که به روی جهانی دیگر گشوده شد؛ جهانی که در آن، نام‌هایی چون دازای اوسامو، آلن‌پو، داستایوفسکی و ده‌ها نویسنده‌ی دیگر، از روی جلد کتاب‌ها برخاستند و به انسان‌هایی زنده با رنج‌ها، تردیدها و حقیقت‌هایشان بدل شدند. آساگیری با خلق بونگو، تنها شخصیت‌هایی خیالی نیافرید؛ او ردِّ انسان‌هایی را دنبال کرد که روزی با واژه‌هایشان جهان را شکافتند و زخمی از خود بر تاریخ ادبیات گذاشتند. هر شخصیت، پلی بود به سوی یک نویسنده و هر نویسنده، جهانی که می‌شد سال‌ها در آن زیست و باز هم به انتهایش نرسید. شاید بونگو نخستین گامی بود که مرا از انزوای جهان کوچک خودم بیرون کشید و به وسعت ادبیات رساند؛ جایی که فهمیدم بسیاری از تاریک‌ترین احساسات انسان، سال‌ها پیش نوشته شده‌اند و پیش از آنکه در وجود من متولد شوند، بر صفحه‌های کتاب‌ها زیسته‌اند. برای من، بونگو فقط یک شاهکار بصری نبود؛ نقطه‌ی تلاقی ادبیات و روایت بود، اثری که مسیر کتاب‌هایی را که بعدها خواندم تغییر داد و نگاه دیگری به جهان در من ساخت.
بونگو فقط یه شاهکار گرافیکی نبود، یه شاهکار ادبی بود. همیشه مدیون آساگیری می‌مونم با شخصیت‌هایی که خلق کرده.
هدایت شده از  ستاد مبارزه با بیکارا
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آنچه امروز بر زنان افغانستان می‌گذرد، صرفاً سلبِ چند حق اجتماعی نیست؛ تراژدیِ فرسایشِ انسان است. گویی تاریخ، که می‌بایست دفترِ تکاملِ خرد باشد، بار دیگر به نخستین صفحاتِ تاریکِ خویش بازگشته و این‌بار، حاشیه‌هایش را با نام زنانی نوشته است که جرمشان چیزی جز زن بودن نیست. آنان را از کلاس‌های درس، از میدان‌های کار، از عرصه‌ی اجتماع و حتی از ابتدایی‌ترین امکانِ ظهورِ خویشتن محروم کرده‌اند؛ چنان‌که انگار اراده کرده‌اند نیمی از یک ملت را نه در زندان، که در سکوت محبوس سازند. تماشای رنج آنان، مواجهه با اندوهِ چند انسان نیست؛ ایستادن در برابر آینه‌ای است که شکستِ وجدانِ بشری را بازمی‌تاباند. هر چهره، سندی است بر آنچه استبداد، آنگاه که بر جان آدمی سایه می‌افکند، با کرامتِ انسان می‌کند. درد، در نگاهشان دیگر حادثه‌ای گذرا نیست؛ به اقلیمِ دائمیِ زیستن بدل شده است، اقلیمی که در آن، رؤیا پیش از آنکه متولد شود، به سوگ می‌نشیند. با این همه، شگفت آن است که امید، همچنان در ژرفای این تاریکی نفس می‌کشد. زیرا حقیقت را می‌توان به بند کشید، اما نمی‌توان از بودن ساقط کرد. می‌توان پنجره‌ها را بست، اما توانِ خاموش کردن میلِ انسان به روشنایی، در اختیار هیچ قدرتی نیست. هر زنی که هنوز در دلِ این ظلمت، خاطره‌ی آزادی را از یاد نبرده است، خود برهانی است بر شکستِ قطعیِ استبداد؛ چرا که استبداد، پیش از آنکه سرزمینی را اشغال کند، محتاجِ تسخیرِ روح انسان است، و روحی که هنوز امید را به یاد دارد، هرگز به تمامی فتح نشده است. شاید روزی که غبارِ این سال‌های سیاه فروبنشیند، تاریخ بیش از آنکه از صاحبانِ قدرت بنویسد، از زنانی یاد کند که در میانه‌ی ویرانی، آخرین شعله‌های کرامتِ انسانی را با جان خویش پاس داشتند؛ زنانی که ثابت کردند آزادی، پیش از آنکه در خیابان‌ها و قانون‌ها متولد شود، در ژرف‌ترین لایه‌های روح انسان مأوا دارد و هیچ ظلمی، هرچند دیرپا، توانِ خاموش کردن آن را نخواهد داشت.
زیرزمین
می‌گوید: ایرانی‌ها چرا نمی‌روند از افغان‌ها دفاع کنند، اگر اینطور آدم‌های خوبی هستند؟ با عصبانیت می
"تلخ آن‌جاست که ارزشِ رنجِ زن، نه با انسان‌بودنش، بلکه گاه با جغرافیایِ رنجش سنجیده می‌شود."
هدایت شده از im غمضیه
امروزش افغانستانه، مناطق مسلمان‌نشین و حتی غیرمسلمان آفریقاست که صداش دراومده و فرداش ایرانه