استدلال بر این هست که انار شبیه به قلبه و هادس که بخشی از دنیای زیرینه، گویا قلب خودش رو به پرسفونه تقدیم میکنه این مفهوم در هنرهای تجسمی هم به شکلی خیرهکننده خودش رو نشون میده، در خیلی از اثار هنری از جمله نقاشیها، ما با صحنهای روبرو هستیم که در نگاه اول، بوسهای عاشقانه یا آغوشی گرم به نظر میرسه. اما با دقت در جزئیات، میبینیم که هیچ کجای این نقاشی، عاشقانه نیست، بلکه انعکاسی از وحشیگری و چکیدن خونه.
برای مثال، از نظر شما این زن در حال بوسیدن گردن معشوقش هست؟ یا در حال گاز گرفتنش؟ این آغوش، برای حمایته؟ یا برای نابودی؟ حتی جزئیاتی مثل تارموهای قرمز زن نمادی از چکیدن خون بر روی شونه و کمره، در این آثار، هنرمند قصد داره این پیام رو بر برسونه که در اوجِ اشتیاق، میل به «مالکیتِ مطلق» وجود داره و مالکیتِ مطلق یعنی یکی شدن، که در نهایت میتونه به معنای بلعیدنِ دیگری باشه.
کنیبالیسم نه تنها در هنر، بلکه در خیلی از فیلم و داستانها هم به عنوان روشی برای ابراز علاقه به کار میره، مثل یکی از معروفترین فیلمها به اسم #Hannibal و یا حتی سریالهای ژانر خونآشام که آشنایی زیادی با اونها داریم.
تمام اینها بازنماییِ تند و تیزِ همون میلی هستن که در روابط انسانی وجود داره: میل به اینکه دیگری رو کاملا در خود حل کنیم، تا دیگه جدایی و تنهایی معنایی نداشته باشه. این یک عشقِ ویرانگره، یکی شدن برای همیشه، حس مالکیتی که " تو برای منی " عشقی که در اون، برای رسیدن به وحدت، باید هستیِ دیگری رو فدا کرد.