🔰دکان بهشت فروشی‼️
🌷شهید دستغیب رحمة الله علیه:
✍چند سال قبل، یکی از رفقا میگفت:
برای تماشای «گناه بخشی» به یکی از کلیساهای فرانسه رفتم.
ساختمان مفصلِ عجیبی بود که چندین طبقه داشت و بسیار طولانی و قسمت قسمت بود. عده ای با میز و قلم و کاغذ نشسته بودند. گناهکارِ بدبخت میآمد آنجا، اول گناهش را به اینها میگفت و آنها هم گناهش را مینوشتند، سپس نوشته را به دستش میدادند و می گفتند برو طبقه فلان.
گناهکار به آنجا میرفت و برگه را میداد، آنها هم آنرا به قسمتهای دیگر میبردند، وقتی نامه برمی گشت، نوشته شده بود که
مثلاً صد فرانک بده، تا گناهش چقدر باشد. گناهکار این پول را در بانکِ همانجا به حسابِ مخصوص میریخت و رسیدش را میگرفت و به محل دیگر میبُرد.
و در محلِ آخر، آمرزش نامه را میگرفت که روی آن نوشته شده بود: «جناب پاپ شما را آمرزید!» و به قول من خیلی غلط کرد. خودت را کی میآمرزد؟ تو کیستی که چنین غلطی کنی؟
✅ آفرین به مرد اصفهانی، رحمت خدا بر او باد، چند سال قبل، یک نفر اصفهانی در شهر «رم» از برنامۀ گناه بخشی آنها، به غیظ میآید، میبیند کار اینها عجیب است، یکی گناه بخشی و دیگری بهشت فروشی.
نقشه خوبی کشید، به هر نحو بود خودش را به پاپ رسانید وگفت:
من آمده ام، همۀ جهنمِ شما را امروز بخرم، چند میفروشی؟
پاپ گفت: مگر کسی جهنم را هم میخرد؟
گفت: آقا! شما مالک هر دو هستید، من میخواهم جهنم را بخرم.
پاپ قبول نکرد، مرد گفت: آقا! شما پول را بشناس.
بالأخره پاپ موافقت کرد که تمام جهنم را بدون اینکه وجبی از آن کم باشد، مثلاً به صدهزار دلار بفروشد. تا گفت، اصفهانی هم قبول کرد، مثلا صد هزار دلار داد و سندی هم گرفت که نوشته شده بود:
«شش دانگ جهنم را پاپ به این جناب اصفهانی به یکصد هزار دلار فروخت».
پس از تصویب، این سند را گرفت و امضای پاپ را هم گرفت، سپس اعلانیه ای به دیوارها چسبانید:
«ای مردم! آقایان مسیحی! از این به بعد جهنم مِلکِ من است، من هم هیچکدام از شماها را راه نمی دهم و نمی گذارم که هیچ گناهکاری پا توی جهنم بگذارد.»
بالأخره کم کم دکان جناب پاپ بسته شد، فهمید که این اصفهانی، چه کلاهی سرش گذاشته است. هر چه فرستاد که بیاید و سند را فسخ کند، حاضر نگردید که این رو سیاهی باشد تا روز قیامت.
📚 معارفی از قرآن - صفحات ۵۰۱ و ۵۰۲
🌸🍃🌸🍃
#فضیلت_افطاری_دادن
رسول خدا در ضمن خطبه اي در فضيلت ماه رمضان فرمود: اي مردم! هر که از شما روزه دارِ مؤمني را در اين ماه افطار دهد، نزد خداوند پاداش آزاد نمودن يک بنده را دارد و گناهان گذشته اش مورد آمرزش واقع مي شود.
گفته شد: اي رسول خدا! همگیِ ما توانايیِ اين کار را نداريم. فرمود: از آتش دوزخ بپرهيزيد اگر چه به افطار دادن به دانه اي خرما باشد، از آتش دوزخ بپرهيزيد اگر چه به افطار دادن به جرعه اي آب باشد.
📚بحارالانوار،ج٩٦،ص٣١٧
🌸🍃🌸🍃
#خوردن_سحري
🔻آیا حدیث یا روایتی در مورد خوردن سحری وجود دارد؟
🔹رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «سحرى برکت است، و امّت من سحرى را ترک نمیکنند، اگر چه با خرماى خشکیدهاى باشد.»
#كافي_ج٤ص٩٥
🔹امیر المؤمنین علی علیه السلام، از پیامبر نقل میفرماید: «خداوند تبارک و تعالى، و فرشتگانش بر کسانى که در سحرها آمرزش مىطلبند، و سحرى تناول مىکنند، درود مىفرستند، پس هر یک از شما سحرى تناول کنید، اگر چه با شربتى از آب باشد.
#من_لايحضرة_الفقيه_ج٢ص١٣٦
🆔 کانال سبک زندگی اسلامی 👇👇👇
🇮🇷@monjiqoran
🌸🍃🌸🍃
روزی یکی از پادشاهان به سیر و سیاحت رفت ،تا این که به روستایی رسید ،کمی در آنجا توقف کرد،تا قدری استراحت کند.
پادشاه به همراهان خود گفت :بساط طعام را آماده کنید کمی توقف می کنیم و سپس به راه خود ادامه می دهیم.
پادشاه گفت: آن پیرمرد هم که در حال کار کردن هست را بگویید تا بیاید(و با تعجب با خود زیر لب می گفت: چگونه این شخص با این کهولت سن هنوز سر پاست)
پیر مرد جلو آمد و گفت : بله، با من کاری بود!؟ پادشاه گفت:ببینم تو چند سال از عمرت سپری شده؟
پیر مرد گفت:یکصد و بیست سال ،
پادشاه : و هنوز سر پا هستی و کار می کنی؟!
پیر مرد:بله.
پادشاه:ما با داشتن وسایل عیش و نوش و استراحت،نصفِ عمرِ شما را هم نداریم !!شما دهاتی ها که وسایل عیش و نوش به قدر ما ندارید ،چطور این همه عمر می کنید؟
پیرمرد در جواب پادشاه گفت:هر یک از انسانها سهم مشخصی از طعام را دارند . هیچکس در این دنیا بیشتر از اندازۀ خود نمی تواند مصرف کند. شما در عرض چند سال با پر خوری و زیاده روی ، سهم خود را مصرف می کنید .
بنابراین وقتی که تمام شد دیگر سهمی ندارید و می میرید، ولی ما چون سهم خود را کم کم مصرف می کنیم ، بیشتر از شما عمر می کنیم!!!
🔴 داستان های مذهبی
"احنف بن قیس" نقل می کند : روزی به دربار معاویه رفتم و دیدم آنقدر طعام مختلف آوردند که نام برخی را نمی دانستم.
پرسیدم این چه طعامی است؟
معاویه جواب داد: مرغابی است ، که شکم آنرا با مغز گوسفند آمیخته و با روغن پسته سرخ کرده و نِیشکر در آن ریختهاند.
بی اختیار گریه ام گرفت.
معاویه با شگفتی پرسید:علّت گریه ات چیست؟
گفتم به یاد علی ابن ابیطالب افتادم. روزی در خانه او میهمان بودم؛آنگاه سفرهای مُهر و مُوم شده آوردند.
از علی پرسیدم: در این سفره چیست؟پاسخ داد نان جو.
گفتم شما اهل سخاوت می باشید، پس چرا غذای خود را پنهان می کنید؟
علی فرمود این کار از روی خساست نیست، بلکه می ترسم حسن و حسین، نان ها را با روغن زیتون یا روغن حیوانی، نرم و خوش طعم کنند.
گفتم مگر این کار حرام است؟
علی فرمود نه، بلکه بر حاکم امت اسلام لازم است در طعام خوردن، مانند فقیرترین مردم باشد که فقر مردم، باعث کفر آنها نگردد تا هر وقت فقر به آنها فشار آورد بگویند: بر ما چه باک، سفره امیرالمؤمنین نیز مانند ماست.
معاویه گفت:ای احنف! مردی را یاد کردی که فضیلت او را نمی توان انکار کرد.
📚الفصول العلیه ، صفحه ۵۱
🌸🍃🌸🍃
راوی می گوید: دیدم یک نفر در نخلستانها دارد کار می کند... من هم خیلی گرسنه ام بود؛
چون از راه دور آمده بودم گفتم نزد این مـــــرد که دارد کار می کــــند، می روم. شاید چیــــزی داشتــــه باشــــد. آمـــدم و ســــلام کـــــردم و گفتـــــم:
«برادر! من گرسنه ام. چیزی هست؟» فرمودند:
«کنار آن عصا نان هست؛ می خواهی، بردار و بخور». می گویـــد: «آمدم آنجا. دیدم پارچه اي بود؛ باز کردم. نان جوی خشکیده اي بود؛ برداشتم و هر چه دندان زدم، دیدم نمی شود آن را شکست».
گفتم: برادر! این نان خشکیده، مال خودت. من نمی توانم بخورم. تو چطور این نان را می خوری؟» فرمودند: «برو مدینه به منزل حسن بن علی. وضع او خوب است و تو را اداره می کند».
آمدم آنجا دیدم سفره حسابی است. غذایم را خوردم و پنهاني یک مقدار آن را زیر لباسهایم گذاشتم، تا برای آن مرد که در نخلستان کار می کرد، ببرم.
همينكه آمدم بروم، حضرت امام حسن علیه السلام فرمودند: «برادر! زیر لباست چه گرفتی؟
عرض کردم: «مردی است در نخلستان کار می کند. من دیدم نانی در توشه او بود که دندانهای من نتوانست آن را خرد كند. اين غذاها را برای او می برم».
حضرت فرمودند: «همهٔ اين دستگاه، مال خود او است اما استفاده نمی كند»