✨﷽✨
✨ #پندانـــــــهـــ
💞در بعضی طوفانهای زندگی،
کم کم یاد میگیری که نباید توقعی داشته باشی مگر از خودت.
💞متوجه میشوی, بعضی را هرچند نزدیک، اما نباید باور کرد،
💞متوجه میشوی روی بعضی هر چند صمیمی، اما نباید حساب کرد.
💞میفهمی بعضی را هر چند آشنا، اما نمیتوان شناخت.
💞و این اصلاً تلخ نیست، شکست نیست،
💞آگاه شدن نام دارد ممکن است در حین آگاه شدن درد بکشی،
💞این آگاهی دردناک است...
اما تلخ هرگز !!!
🦋🌈🦋🌈🦋🌈🦋🌈🦋🌈🦋
🔆 #پندانه
✍ خوشههای گندمِ کشتزار زندگی
🔹لقمان حکیم گوید:
روزی در کنار کشتزاری از گندم ایستاده بودم.
🔸خوشههایی از گندم که از روی تکبر سر برافراشته و خوشههای دیگری که از روی تواضع سر به زیر آورده بودند، نظرم را به خود جلب کردند.
🔹هنگامی که آنها را لمس کردم، شگفتزده شدم.
🔸خوشههای سر برافراشته را تهی از دانه و خوشههای سر به زیر را پر از دانههای گندم یافتم.
🔹با خود گفتم:
در کشتزار زندگی نیز چه بسیارند سرهایی که بالا رفتهاند اما در حقیقت خالی هستند
🦋🌈🦋🌈🦋🌈🦋🌈🦋🌈🦋
#پندانه
#حرف_ڪاربردے :)
ــــــــــ
اگرمیخواهیدنذرے
کنیدفقط#گناھنکنید
مثلانذرکنیدیکروز
گناھنمیکنمهدیہبه
آقا#صاحب_الزمان -عج-
ازطرفخودم..(:🌱
#شھیدمجیدسلمانیان♥️⃟⃟⃟⃟⃟
🔅 #پندانه
✍ بهدنبال کسب فضایل اخلاقی باش
🔹دو تا کارگر گرفته بودم واسه اثاثکشی. گفتن ۴۰ تومن، من هم چونه زدم شد ۳۰ تومن.
🔸بعد از پایان کار، توی اون هوای گرم سه تا ۱۰تومنی دادم بهشون. یکی از کارگرا ۱۰ تومن برداشت و ۲۰ تومن داد به اون یکی.
🔹گفتم:
مگه شریک نیستید؟
🔸گفت:
چرا، ولی اون عیالواره، احتیاجش از من بیشتره.
🔹من هم برای این طبع بلندش دوباره ۱۰ تومن بهش دادم. تشکر کرد و دوباره ۵ تومن داد به اون یکی و رفتن.
🔸داشتم فکر میکردم هیچوقت نتونستم اینقدر بزرگوار و بخشنده باشم.
🔹همه میتونن پولدار بشن. اما همه نمیتونن بخشنده باشن. پولدارشدن مهارته؛ اما بخشندگی، فضیلت.
🔸باسوادشدن مهارته؛ اما فهمیدگی، فضلیت.
🔹همه بلدن زندگی کنن. اما همه نمیتونن زیبا زندگی کنن. زندگی عادته؛ اما زیبازیستن، فضیلت.
🔅#پندانه
✍️ به آنچه میگویی عمل کن
🔹از یکی پرسیدند:
اگر دو تا اتومبیل داشته باشی و یکی دیگر اتومبیل نداشته باشد حاضری یکی از آن دو را بدهی!؟
🔸گفت:
بله کاملاً حاضرم همین حالا.
🔹گفتند:
اگر دو تا الاغ داشته باشی، حاضری یکی را بدهی به کسی که الاغ ندارد!
🔸گفت:
نه، با این مخالفم. این کار را نمیتوانم انجام دهم.
🔹گفتند:
چرا؟ اینکه همان منطق است و همان نتیجه.
🔸گفت:
نه، این همان نیست چون من الان دو تا الاغ دارم، ولی دو تا اتومبیل ندارم!
🔹بسیاری از مردم تا زمانی به شعارهای زیبایشان پایبند هستند که منافع خودشان در خطر نباشد. آنها قشنگ حرف میزنند، اما در مقام عمل هرگز بر اساس آنچه میگویند رفتار نمیكنند.
🔅#پندانه
✍️ بر خويشتن بدى نكن
🔹شخصى به خردمندی نوشت:
به من چيزى از علم بياموز!
🔸خردمند در جواب گفت:
دامنه علم گستردهتر است ولى اگر مىتوانى بدى نكن بر آن كه دوستش میدارى.
🔹مرد گفت:
اين چه سخنى است كه مىفرمایید. آيا تاكنون ديدهايد كسى در حق محبوبش بدى كند؟
🔸خردمند پاسخ داد:
آرى! جانت براى تو از همه چيز محبوبتر است. هنگامى كه گناه مىكنى بر خويشتن بدى كردهاى.
🔅#پندانه
✍️ برای انجام کارهایت «ان شاءالله» بگو
✍روزی زنی از همسرش پرسيد:
فردا چه میكنی؟
مرد گفت:
اگر هوا آفتابی باشد به مزرعه میروم و اگر بارانی باشد به کوهستان میروم و علوفه میچينم.
🔹همسرش گفت:
بگو ان شاءالله.
مرد گفت:
ان شاءالله ندارد.
فردا يا هوا آفتابیست يا بارانی!
از قضا فردا در ميان راه به راهزنان رسيد.
مرد را گرفتند و كتک زدند و هرچه داشت
با خود بردند.
🔸مرد نه به مزرعه رسيد و نه به
كوهستان رفت.
به خانه برگشت و در زد.
همسرش گفت:
كيست؟
مرد گفت:
ان شاءالله كه منم!
🔹همیشه ان شاءالله بگویید،
حتی درمورد قطعیترین کارها.
خداوند در قران میفرماید:
وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَٰلِكَ غَدًا إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّه؛
و هرگز درباره چیزی مگو که من فردا آن را انجام میدهم، مگر اینکه [بگویی: اگر] خدا بخواهد.
📖(کهف: ۲۳ و ۲۴)
#پندانه
📚شیخ العلوم الغرائب و العجائب مرحوم علامه حسن زاده آملی(رضوان الله علیه):
🍒وقتی گیلاس با بند باریکش به درخت متصل است، همه عوامل در جهت رشدش در تلاشند.
*باد* باعث طراوتش می شود
*آب* باعث رشدش می شود
و *آفتاب* پختگی و کمال می بخشد.
امّابه محض پاره شدن آن بند و جدا شدن از درخت، *آب* باعث گندیدگی، *باد* باعث پلاسیدگی و *آفتاب* باعث پوسیدگی و ازبین رفتن طراوتش می شود
☘☘☘
بنده بودن یعنی همین،یعنی بند به خدا بودن که اگر این بند پاره شد، دیگر همه عوامل در نابودی ما مؤثر خواهد بود.
پول،قدرت،شهرت،زیبایی،مدرک و ...
تا *بند به خداییم* برای رشد ما، مفید و بسیار هم خوب است اما به محض جدا شدن بندِ بندگی، همه آن عوامل باعث تباهی و فساد ما می شود.
#بند_گیلاس
#بنده_خدا_بودن
🔅 #پندانه
✍ زبانت تو را در بند میکند
🔹مردی یک طوطی را که حرف میزد، در قفس کرده بود و سر گذری مینشست.
🔸اسم رهگذران را میپرسید و بهازای پولی که به او میدادند، طوطی را وادار میکرد اسم آنان را تکرار کند.
🔹روزی حضرت سلیمان از آنجا میگذشت. حضرت سلیمان زبان حیوانات را میدانست.
🔸طوطی با زبان طوطیان به ایشان گفت:
مرا از این قفس آزاد کن.
🔹حضرت به مرد پیشنهاد کرد که طوطی را آزاد کند و در قبال آن پول خوبی از ایشان دریافت کند.
🔸مرد که از زبان طوطی پول درمیآورد و منبع درآمدش بود، پیشنهاد حضرت را قبول نکرد.
🔹حضرت سلیمان به طوطی گفت:
زندانیبودن تو بهخاطر زبانت است.
🔸طوطی فهمید و دیگر حرف نزد. مرد هرچه تلاش کرد، فایدهای نداشت. بنابراین خسته شد و طوطی را آزاد کرد.
🔹بسیار پیش میآید که ما انسانها اسیر داشتههای خود هستیم.