برای پاییز امسال، اون نیمهشبی رو براتون آرزو میکنم که شیشهی ماشین بخار کرده، قهوهی داغ داره دستاتونو گرم میکنه و کنار کسی که دوسش دارید نشستید بلندترین نقطهی شهر؛
یهو از اعماق وجودش میگه:
«میدونی چقدر کُلِ این شهر رو گشتم تا تو رو برای کُل زندگیم پیدا کنم؟!»(:
اونجا که نیشابوری میگه:
به ذکر من خط نسیان کشیدهای اما
به فکر غیر ز دستت قلم نمیافتد