اما در این زمانه که درمانده هر کسی از بهرِ نان شب ، دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست.
عاشقی یک نفرین است. مانند نفرین هایی که در قصه ها می خوانیم و علیه اش کاری نمی شود کرد و فقط باید صبر کنی تا افسونش پایان بگیرد.
وقتی حستو میگی مغرور میشن ،
فک میکنن بهشون نیاز داری ..
نمیفهمن که فقط یه حسه ؛
هر وقت اراده کنی میتونی خطشون بزنی !
تو میای با یه آدم هی بد رفتاری میکنی، هی سرد رفتار میکنی، هی تحویلش نمیگیری ..
اون هی مهربونی میکنه، هی دورت میچرخه، هی حرفای خوب بهت میزنه ..
بعد یهو یه روزی تو به خودت میای، باهاش مهربون میشی، گرم میگیری باهاش، دنبال یه فرصتی که باهاش حرف بزنی ..
اما اون آدم دیگه مهربون نیست
اصلا دیگه آدم سابق نیست.