من تنهاترين مرد دنيا را می شناسم !
همين همسايه ی روبرويی ؛
سی سالی می شود در را با كليد باز می كند . .
آندیا!
دلیل از غمم میخواهی؟
بگذار بگویم :
" درد بی پایان ، که همه ی مرا فرا گرفته ."
شعرش را ما گفتیم
درد عشقش را ما کشیدیم
غصه اش را ما خوردیم
زجرش را ما کشیدیم
تا عاشقی را یادش دادیم
او عاشقانه ها را جای دیگری پس داد : )!