نمیدونم میفهمید چی میخوام بگم یا نه ، قضیه این که من عین یه آدم هیچ کاری رو درست و حسابی انجام نمیدم ، ورزش ، رژیم ، فیلم دیدن ، درس خوندن و ...
کلی کاری دیگه که تا تهش نمیرم و از طرفی هم هیچکدوم رو نمیتونم حذف کنم ، واسه همین همشون تا آخر عمرم دست و پا شکسته باقی می مونن ، من مثل یه روانی گرفتار مسخره ترین مشکلی شدن که فکر میکنم وجود داره .
آندیا!
عارف محسنی : گاه با خود فکر میکنم که اگر شب نبود آدم ها در کجا رویاشان را آغوش میگرفتند و در خود
راسل خیلی قشنگ میگه :
وقتی بالا می روی مهربان باش و فروتن ، چون وقتی سقوط می کنی از کنار همین آدمها رد می شوی !
دوست دارم به اندازه ی !
گفتم چه اندازه؟
چیزی که حدی نمیشه براش تعریف کرد
اندازه نداره (':
آندیا!
یه دیالوگ مودی تو سریال Peaky Blinders هستش که میگه : خیلی از آدم ها تو زندگیشون یه نقطه تاریک درد د
خسرو شکیبایی یه دیالوگ داره ك میگه :
‹ نمیدونم کی بود
چی چی بود
که یهو دوید تو زندگیم ،
با اون چشاش ، آخ چشاش . .
چشاش بدبختم کرد آتیشم زد . ! ›
از تنها چیزی که توی زندگیم مطمئنم اینه که توی کل زندگیم هیچکس رو به اندازهی خودم اذیت نکردم .
بدترین حالتی که ممکنه برای یه آدم پیش بیاد اینه که همزمان هم احساسی باشه و هم منطقی، یعنی قلبش داره مچاله میشه ها، ولی مجبوره منطقی تصمیم بگیره، بعدش باید روزها و ماهها و حتی سالها بشینه به قلبش توضیح بده که اگه اون کارو نمیکردم بیشتر مچاله میشدی. اما مگه قلب حالیشه؟ وقتی دیگه صلحی نباشه بین عقل و قلبت، انگار لای منگنه ای، چون نه مغزت قلب داره، و نه قلبت مغز .
مهم ترین چیزی که تو زندگیم یاد گرفتم این بود که هیچکس همونطور که شناخته بودم باقی نمیمونه ، این آدما به مرور زمان خود واقعیشون رو نشون میدن اونی که چند وقته میشناسیش خودِ واقعیش نیست بلکه داره یه چیز بهتری از خودش نشون میده و زمان میبره که واقعیت درونشو ببینی ، شخصیت واقعیشو رو کنه .