آندیا!
این نوشتهٔ نرگس صرافیان طوفان واقعاً خوندنیه؛ نوشته :
"من از کنار ساحل چند صدف با خودم آوردم و نمیدانستم که سرپناه خرچنگهاست!
او مرا تنها گذاشت و نمیدانست که حضورش بزرگترین دلخوشی و پناهگاه روزهای سخت من است!
من به دوستم گفتم فعلا فرصت شنیدن حرفهایش را ندارم، در حالی که او همان لحظه لبهی پرتگاه امیدواری جهانش ایستادهبود و عمیقا نیاز داشت با کسی حرف بزند.
ما آدمها، همیشه نا آگاهانه جدیترین آسیبها را به هم میزنیم، بیآنکه حتی متوجه باشیم...
وقتهایی که قلبت از حرف یا رفتار کسی شکست؛ حکایت خرچنگها را به یاد بیاور و در نظر داشتهباش که شاید طرف مقابلت حتی خبر نداشته که تو در مقابل فلان حرف یا رفتار او تا چه اندازه آسیبپذیر و شکننده بودهای...🫠✨️"
منتظر پیامش نباش . .
عکساشو نگاه نکن . . .
زندگی کن✨
اون مال تو نبود اگر بود هیچوقت دور نمیشد :)
تو کتاب مردی به نام اوه، فردریک بکمن حرف قشنگی زده؛ میگه :
«عشق از دست رفته هنوز عشق است ، فقط شکلش عوض میشود.
نمیتوانی لبخند او را ببینی یا برایش غذا بیاوری یا مویش را نوازش کنی یا او را دور زمین رقص بگردانی. ولی وقتی آن حسها ضعیف میشود ، حس دیگری قوی میشود . خاطره ؛ خاطره شریک تو میشود. آن را میپرورانی. آن را میگیری و با آن میرقصی. زندگی باید تمام شود، عشق نه! 🌪🩶. . . »
خیلی وقتا اونی که توی دعواها زودتر میگه ببخشید، کمتر مقصره و بیشتر طرفو دوس داره. میترسه دعوائه ادامه پیدا کنه و همهچی یهو تموم بشه.
بابا ول کن دیگه، غصه چیو میخوری آخه؟! نمیدونستی چیکار کنی و انجامش دادی؛ چون بهترین تصمیمی بود که وسط اون موقعیت میتونستی بگیری و بهترین کاری بود که میتونستی انجامش بدی؛ مگه زندگی چندمته که توقع داری اشتباه نکنی؟!
هوای پاییز اینجوریه که دل میطلبه چراغارو خاموش کنی،
پنجره هارو باز کنی پرده هارو هم بزنی کنار،
صدای آهنگو زیاد کنی،
گوله بشی زیرِ پتو،
اونوقت تا میتونی توی رنگِ آسمون،
صدای رعد و برق و بارون،
توی خنکیِ هوا گم بشی!
بعضی حرفا هست که اصلا گفتن نداره ،
برای همین ترجیح میدی همه رو بریزی تو
خودت و یه نفس عمیق بکشی و بگی
مهم نیست :)