- با آنان که نا امیدت نمودند چگونه تا کردی؟
+ هیچ ، گذشتم « انگار که هرگز نبودهاند »
باید روی پیشانیام بنویسم:
«حوصلهای برای معاشرت ندارم، اگر ضرورتی
نیست از گفتگو با من امتناع کنید.»
گذشتهای که حالمان را گرفته است و آیندهای که حالی برای رسیدنش نداریم و حالی که حالمان را به هم میزند ؛ چه زندگی خوبی . !
کوتاهترین داستان غمگين دنیا یک بیت از سعدی است:
شخصی همه شب بر سر بیمار گریست
چون صبح شد او بمرد و بیمار بِزیست
بدترین و بزرگترین باگ آدما اینه که دلشون حتی برا کسی که واقعا اذیتشون کرده و دیگه تو زندگیشون نیست هم تنگ میشه :)
گفت:دیگر نمیتوانم عمیقا کسی را دوست داشته باشم ؛
و من میدانستم که حس میکرد کسی عمیقا او را دوست ندارد .