من از مردن نمیترسم، از زندگینکردن میترسم. از اینکه زنده باشم اما زندگی نکنم. از اینکه صدا داشته باشم اما سکوت کنم. از اینکه درد داشته باشم اما رؤیا نه.
این زندگی بیمارستانی است؛ که در آن هر بیماری در آرزوی عوض کردن تخت هاست .
-شارل بودلر
آندیا!
± من از تموم این دنیـٰا ، فقط دلم میخواد برم کنسرتِ محسن چاوشی اون بخونه : ‹ تو اون آغوشی ك تنها پن
± من از تموم این دنیـٰا ، فقط دلم میخواد برم
کنسرتِ رضا بهرام اون بخونه :
‹ بعد از تو هیچ میماند از قلبم برایِ من ! ›
- منم این طرف با چشـٰای اشکی و بغض داد بزنم :
‹ بغضم حریف گریههایم نیست خدایِ من :)! ›
فردیک بکمن: او مردی سیاه و سفید بود، و آن دختر رنگی بود. تمام رنگهایی که او قبلا داشت.
آندیا!
از لحاظ روحی ؛ نیاز دارم مامانم بیاد دستشو کنه توی کُمد و این سلامت روان منو دربیاره بده بهم ، خودم
از لحاظ روحی احتیاج دارم یکی شماره کارتمو داشته باشه و چپ و راست پول به حسابم واریز کنه .